هفت صبح| شهریور سال 1402 بود که زن و مرد میانسالی در حالی که به شدت مضطرب و پریشان به نظر می‌رسیدند با مراجعه به پلیس آگاهی خبر از مفقود شدن ناگهانی پسر 30 ساله خود به نام مهران را دادند. پدر مهران در شرح ابتدایی ماجرای مفقود شدن ناگهانی فرزند خود گفت:«روز قبل پسرم می‌خواست برای انجام کاری سمت مازندران برود. چند ساعت از حرکت او گذشته بود که مادرش با تلفن همراهش تماس گرفت تا در مسیر جاده جویای حالش شود اما مهران تلفنش را خاموش کرده بود.

 

همسرم به شدت نگران شده بود و موضوع را به من گفت.ابتدا فکر کردم شاید شارژ گوشی مهران تمام شده است اما چند ساعتی که گذشت اضطراب سراغ خودم هم آمد.برای همین سراغ پلیس رفتم و درخواست تماس با پلیس راه کردم چون اولین چیزی که به ذهن من و همسرم رسید این بود که مهران تصادف کرده باشد.با بررسی‌های ماموران مشخص شد که در آن چند ساعت هیچ تصادفی رخ نداده است.برای همین ماموران به ما گفتند باید به پلیس آگاهی مراجعه کنیم و مفقود شدن ناگهانی او را گزارش کنیم.» با اعلام این گزارش تلاش کارآگاهان برای یافتن ردی از مهران آغاز شد.


  یک دوست تازه


چند هفته بعد از اعلام فقدان از سوی خانواده مهران بود که ماموران پلیس برای چک کردن اتفاقات تازه مرتبط با مهران با خانواده او تماس گرفتند و پرسیدند که آیا مورد مشکوکی که سرنخی از مهران به دست آید دیده‌‌اند یا نه. در همین حال پدر مهران به پلیس گفت:«هنوز هیچ ردی از فرزندمان پیدا نکرده‌ایم. هر جایی که به ذهن‌مان می‌رسد گشتیم و به همه دوستانش سر زده‌ایم اما انگار مهران آب شده و در زمین فرو رفته است.» پدر مهران ادامه داد:«تنها چیزی که از پسرمان پیدا کرده‌ایم گوشی تلفن همراه اوست که یک مرد نیکوکار آن را در جاده پیدا کرده و به دست ما رسانده است.»


با اعلام پیدا شدن گوشی فرد گمشده، حساسیت ماموران برانگیخته شد و درباره این فرد پرس و جوی بیشتر کردند که پدر مهران گفت:«مدتی قبل مردی به ما زنگ زد و گفت گوشی‌ را پیدا کرده که شماره من در آن بوده است. وقتی فهمیدیم گوشی مهران را پیدا کرده با او قرار گذاشتیم و زمانی که او قصه گم شدن پسرمان را شنید به شدت با ما همدردی کرده و ابراز دلسوزی کرد.از آن روز به بعد او هر روز با ما تماس می‌گرفت و می‌گفت اگر کاری از دستش برمی‌آید می‌تواند برایمان انجام دهد.چند باری هم به ما سر زد.‌

 

چند سرنخ مهم


ماموران پلیس وقتی متوجه شدند که فردی گوشی مهران را پیدا کرده و زیرکانه با خانواده او ارتباط گرفته است با فرض اینکه او با موضوع گم شدن مهران در ارتباط باشد، این فرد را برای انجام تحقیقات احضار کردند.
این مرد حدودا 40 ساله به نام حمید در برخورد ابتدایی با ماموران جنایی گفت:«من راننده بین شهری هستم و مدتی قبل در مسیر گرمسار برای اینکه استراحت کوتاهی کنم و خوراکی بخورم ماشینم را متوقف کردم. همان موقع چشمم به یک گوشی همراه افتاد که شماره‌ای روی آن بارها تماس گرفته بود.سریع شماره را برداشتم و بعد شارژ گوشی تمام شد و گوشی خاموش شد. من چند روز بعد در اولین فرصتی که پیدا کردم با آن شماره تماس گرفتم و گوشی را به پدر مهران دادم.»


در همین حال ماموران جنایی در ادامه تحقیقات منزل حمید را مورد بررسی  قرار دادند و از میان وسایل او کیف پول مهران پیدا شد. همچنین در حالی که جای شکی باقی نمانده بود حمید با موضوع فقدان مهران ارتباط دارد؛ خودروی او نیز تحت بررسی قرار گرفت و آزمایش لومینول وجود رد خون شسته شده در ماشین او را تائید کرد.اما حمید باز هم هرگونه ارتباط با مهران را منکر شد و گفت:«من این کیف و گوشی را از جاده سیدآباد سیمین دشت از کنار یک جسد پیدا کردم اما فکر کردم اگر موضوع جسد را عنوان کنم برایم دردسر درست می‌شود.» در ادامه ماموران منطقه‌ای را که حمید راجع به آن صحبت کرده بود بررسی کردند و متوجه شدند که این منطقه به حدی صعب‌العبور است که امکان انتقال جسد به آنجا وجود ندارد.از سویی اگر ادعای حمید درست بود باید لااقل بقایای جسد باقی می‌ماند اما هیچ ردی از جسد نبود. همه این ادله و مستندات موجود در پرونده کافی بود که حمید تحت بازجویی‌های تخصصی قرار بگیرد.

 

اعتراف به قتل


در حالی که حمید تا حدود یک سال بعد از گم شدن مهران همچنان منکر ارتباط با او بود اما سرانجام وقتی خود را در بن بست اطلاعاتی گرفتار دید به قتل او اعتراف کرد و گفت:«من راننده بین شهری هستم و روز حادثه مهران را در افسریه به مقصد آمل سوار ماشینم کردم. تا نزدیکی رودهن رفتیم و من برای خرید سیگار از یک دکه، از خودرو پیاده شدم.وقتی برگشتم دیدم که مسافر غیبش زده و گوشی من را هم برداشته بود و رفته بود.من خیلی عصبانی شدم و چند دقیقه آن اطراف را گشتم اما خبری از مهران نبود.اینقدر عصبانی شدم که به سمت یک پاتوق خرید و فروش مواد مخدر در همان نزدیکی رفتم تا مواد بگیرم و مصرف کنم.

 

بعد از مصرف مواد در راه برگشت بودم که یکدفعه دوباره اتفاقی مهران را دیدم.سمت او رفتم و یقه‌اش را گرفتم و به زور او را سوار ماشین کردم.بعد گوشی خودم و گوشی خودش را از او گرفتم.می‌خواستم در تلافی اینکه از من سرقت کرده بود من هم گوشی او را بردارم.در همین حال با هم درگیر شدیم و من به سمت قبرستان بومهن رفتم و آنجا یک پاره سنگ برداشتم و با آن چند ضربه به سر مهران زدم که به قتل رسید.» متهم ادامه داد:«بعد از اینکه متوجه شدم مهران دیگر نفس نمی‌کشد جسد را داخل ماشین گذاشتم و به سمت رودخانه ای در آن نزدیکی رفتم و جسد را داخل آب انداختم.اما بعد از چند روز به خاطر عذاب وجدان تصمیم گرفتم برای تسلای پدر و مادرش سراغ آنها بروم.»

 

جسد پیدا نشد


با اعترافات متهم، ماموران پلیس محلی را که حمید نشانی آن را به عنوان رهاسازی جسد اعلام کرده بود مورد بررسی قرار دادند اما به رغم جستجوهای طولانی مدت هیچ ردی از جسد پیدا نشد و احتمال می‌رود با گذشت مدت زیادی از قتل،جسد مهران در گل و لای و رسوبات قسمت عمیق کف رودخانه مدفون شده باشد. در حالی که تحقیقات در این پرونده برای روشن شدن حقیقت و یافتن جسد مدت زیادی طول کشید سرانجام با تکمیل تحقیقات و صدور کیفرخواست پرونده برای رسیدگی به شعبه دهم دادگاه کیفری یک استان تهران ارجاع شد و متهم به زودی برای دفاع از خود پای میز محاکمه می‌رود.