روزنامه هفت صبح، کمال بردبار| برخورد و محاکمه در خیابان آن هم نسبت به داریوش مهرجویی آن هم در لوکزامبورگ از اتفاقات نه چندان خوشایند هفته پیش بود. این ادامه ماجرایی است که پیش از این اصغر فرهادی را از جامعه ایرانی به شکلی ناخواسته دور ساخته بود. از قرار مهرجویی برای نمایش فیلم گاو راهی لوکزامبورگ شده بود که مورد مواخذه جمعی از اپوزیسیون قرار می‌گیرد و در مورد فعالیت‌های سینمایی‌اش در ایران یک محاکمه خیابانی برگزار می‌کنند و در سالن نمایش فیلم و در جلسه پرسش و پاسخ هم این کار را ادامه می‌دهند. نمی‌خواهم وارد مقوله و دلایل این برخورد با مهرجویی شوم.

آن قدر شرایط گنگ است که هرکسی برای هر اکتی دلایل به ظاهر موجهی دارد و بحث اگر بخواهد در روال منطق و استدلال پیش برود به بن بست خواهد خورد. اما می‌خواهم این جا بگویم که برای من داریوش مهرجویی مهم‌ترین سینماگری است که در تاریخ سینمای ایران ظهور کرده است.

میراثی که او برای شهروندان ایرانی به جا گذاشته است گنجینه‌ای بی‌نظیر هستند و غیر قابل تکرار. او با بسیاری از فیلم‌هایش به هنر «خلق کردن» دست یافته است. فیلم‌هایش آینه‌ای هستند از گذر جانکاه میان سنت و مدرنیته و در عین حال درک عمیق و شاید غریزی‌اش از ذات زندگی ایرانی و ارزش‌ها و نقطه ضعف‌هایش. یک داستانگوی طراز اول که ماموریت عظیمش در توفان طرفداران استاد بیضایی و استاد کیمیایی و استاد تقوایی در یک دوره زمانی و اصغر فرهادی در یک دوره دیگر دستکم گرفته شد.

جالب این جاست که اصلی‌ترین و مهم‌ترین رقیب مهرجویی براي عنوان بزرگ‌ترین سینماگر تاریخ سینمای ایران یعنی عباس کیارستمی در معادلات ارزش گذاری داخل کشور چندان لحاظ نمی‌شود‌! افت کیفی فیلم‌هایش در 17 سال گذشته جایگاه او را در پیش چشم نسل جدید و جوان سینما دوست متزلزل کرده است اما اهل فن می‌دانند که تکرار اجاره نشین‌ها، هامون، بانو،‌ سارا، ‌پری، ‌لیلا، درخت گلابی و مهمان مامان چه کار سخت و طاقت فرسایی است اگر نگوییم که غیر ممکن است.

اهل فن می‌دانند که هامون و سارا و لیلا در گذر از سه دهه هنوز ذره‌ای گرد کهنگی نگرفته‌اند و این مدیون ذهن تیز و همیشه جوان سازنده‌اش است. آری من هم نمی‌توانم درک کنم که چطور مهرجویی بعد از سنتوری و در حالیکه فقط 65 سال داشت چشمه خلاقیتش خشک شد. این افسوس همیشه با من است آن هم وقتی می‌بینم که آلتمن و ریدلی اسکات و پولانسکی و گدار و وودی آلن و ایستوود در دوران کهنسالی دوره جدیدی از خلاقیت خود را برپا می‌کنند.

البته شاید این سرنوشت سینماگران ایرانی باشد‌. تقوایی کاغذ بی‌خط را در شصت سالگی ساخت و تمام شد‌. بیضایی هم سگ کشی را در 62 سالگی ساخت و بعد دیگر کار مهمی انجام نداد. مسعود کیمیایی و یا امیر نادری هم این گونه هستند. اما با تمام این احوال و در بازبینی چندین باره فیلم‌های بزرگش‌؛ همان‌هایی که نامشان را در بالا ذکر کردم او را کاشف فروتن جوهره زندگی ایرانی دیده‌ام. با همه تناقض‌هایش و امتیازهایش.

و این که همه این درک شگفت انگیزش را با حس قدرتمندی از روایت و شخصیت پردازی و طنز به تماشاگر خود ارائه می‌دهد. اگر حوصله داشتید یک بار دیگر به تماشای هامون بنشینید. ساخته شده به سال 1368. 34 سال قبل. مطمئنا هنوز هم حیرت زده ریتم و شخصیت‌ها و خط داستانی و چابکی مهرجویی در روایت خواهید شد.

یا ظرافت‌های روایت در لیلا و سارا که قبل از اصغر فرهادی، ‌متوجه وضعیت حساس و سرنوشت ساز زنان در جامعه معاصر ایران شد و یا تغزل میخکوب کننده درخت گلابی و طنز گرم مهمان مامان. مهرجویی این گونه در بام سینمای ایران ایستاده است و شاید تنها کیارستمی را در نزدیکی خود می‌بیند‌.

پس با این مرد بزرگ مهربان باشید. نمي‌دانم چگونه آدم‌هایی هستید و هستیم؟‌ همه با نقطه ضعف‌هایمان. یکی پرشور و تهاجمی یکی آرمانگرا و کینه‌جو و یکی هم محافظه‌کار مشاهده‌گر. در هردسته‌ای که هستید نیاز به اندکی شعور و هوش است که جایگاه چنین هنرمند بزرگی را دریابید. نه به خاطر واکنش یا عدم واکنش سیاسی به اتفاقات روز. به خاطر آنچه به حافظه جمعی ما ایرانی‌ها هدیه داده است.

سایر اخبارکاربران ویژه - اجتماعیرا از اینجا دنبال کنید.