روزنامه هفت صبح| یک : ‌ویدئویی دیدم از سعید رحمانی از بنیان‌گذاران سرآوا. رحمانی این روزها در خارج از کشور به معالجه سرطان خود مشغول است و در این ویدئو شرح می‌دهد که نهادهای استارتاپی کشور چگونه مستقل از سازوکار حکومتی پا گرفتند و طی یک دهه به غول‌های اقتصادی بدل شدند.

ذیل این قطعه فیلم برخی از ایرانیان اپوزیسیون آمده بودند و حرف‌های او را رد می‌کردند و استارتاپ‌های مشهور را وابسته به نهادهای حکومتی می‌دانستند. یادم افتاد که در داخل کشور هم در همین یکی دو ساله گذشته چه هجمه سنگینی علیه این استارتاپ‌ها شکل گرفته بود (همچنان هم ادامه دارد) و مدام از سوی رسانه‌های رسمی به آنها تهمت‌هایی زده می‌شد و می‌شود و مدام درخواست برخورد قضایی با آنها می‌شود. همان‌طور که در سینما هم دیدم که از بیرون و درون و حتی با ادبیات یکسان سرشاخه‌ای طلایی سینمای ما را زدند. با آن اصطلاحات مهوع. چگونه می‌شود که امتیازات ایران معاصر را این‌گونه هدف قرار می‌دهند‌؟ ‌اتفاقی است؟

دو: سوررئال‌ترین و بی‌همتا‌ترین اتفاق در هفته گذشته مطمئنا داستان پای قطع شده در سطل زباله طرشت بود که متاسفانه به‌اندازه کافی به آن پرداخته نشد. برای این‌که کمی از کم‌لطفی‌ها به این خبر شگفت‌انگیز را جبران کنیم متن آن را اینجا می‌گذارم: جمعه پاکبان شهرداری تهران که در محله طرشت مشغول کار بود، در سطل زباله‌ای با یک ساق پاي بریده شده انسان مواجه شد و موضوع را بلافاصله گزارش کرد.

‌تیم جنایی با «ساق پای یک انسان» روبه‌رو شدند که به طرز ماهرانه‌ای بریده شده بود! همچنین متخصصان پزشکی قانونی در بررسی‌های اولیه تشخیص دادند، پای کشف شده متعلق به یک مرد است.کارآگاهان با بازبینی فیلم دوربین‎‌‌های مدار بسته پی بردند یک مرد میانسال از پنجره یک خودرو ساق پا را که داخل پلاستیک بوده به سمت سطل پرتاب کرده است.مظنون این پرونده پس از رویارویی با پلیس گفت:

چند روز قبل به دلیل دیابت در بیمارستان بستری شدم که به‌خاطر شدت بیماری‌ام کادر درمان، یکی از پاهایم را در عمل جراحی قطع کردند!
مرد میانسال ادامه داد هنگامی که خواستم از بیمارستان ترخیص شوم، بیمارستان، پای قطع شده خودم را به من تحویل داد تا آن را دفن کنم! اما آنقدر عصبی و ناراحت بودم که در مسیر حرکت پا را به سطل زباله‌ای در محله طرشت پرتاب کردم و به سمت خانه آمدم!

سه: حس شوخ‌طبعی ضرغامی در کابینه حجت‌الاسلام رئیسی نکته عجیبی است. آقای رئیسی خودشان به‌تدریج تمام ارتباطشان با شوخ‌طبعی و مطایبه را قطع کرده‌اند و به سیاق دکتر جلیلی مسئله جدیت و جدی حرف زدن را به سقف رسانده‌اند. بقیه وزرا هم کلا حوصله کمی مطایبه و لبخند هم ندارند. البته شوخی‌های غیرارادی مدام تولید می‌شود.

مثلا آقای نوری وزیر محترم آموزش و پرورش که بخشی از مسئله مسمومیت‌ها را تلقین دانسته بودند و یا آقای زارعی‌پور وزیر محترم ارتباطات که کند بودن سرعت اینترنت را ناشی از بالا رفتن انتظارات کاربران قلمداد کرده بودند. یا آقای خاندوزی و یا مثلا… هیچ. فکر کن یک لحظه هم جرات شوخی کردن با سردار وحیدی را داشته باشم! به‌هرحال در چنین ترکیبی شوخ‌طبعی گزنده ضرغامی نکته دلپذیری است.

چهار: ماجرای پیروز و قبلا هم دلبر و ایران و قبل‌ترش هم ماجرای گورخرهای زبان بسته و قبل‌ترش هم بیماری مشمشه ببر باغ‌وحش، ما را به این صرافت انداخته که نکند خدای نکرده در عرصه علم دامپزشکی از پیشرفت‌های روز دنیا عقب افتاده‌ایم؟ ‌دامپزشک‌های ما برای چنین موقعیت‌های خطیری آموزش دیده‌اند؟‌

یک‌سری رشته‌ها در ایران این‌گونه شده‌اند. مثلا در عرصه هواشناسی، ‌یا مثلا مجری‌گری تلویزیون یا … رشته‌هایی که فکر می‌کنی در حال پسرفت هستند به لحاظ کیفی و یا حداقل به خاطر کمبود امکانات در حال درجازدن هستند. شرایط آموزش دامپزشکی در کشور نمی‌دانم چگونه است. کارشناسان باید بگویند که آیا نیاز به تجدیدنظر در شیوه آموزش هست یا نه؟

پنج: در میان این اتفاقات ریز و درشت چه رونقی بر ورزش حرفه‌ای بانوان حاکم است. امیدوارم همیشه این رونق ادامه داشته باشد.

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - اجتماعیرا اینجا بخوانید.