روزنامه هفت صبح، اکرم احمدی| تصور اینکه یک مرد قدبلند با شمایل واقعی یک قصاب با پیشبند خونی و ساطور ناگهان از حال برود، همانقدر سخت بود که خودم دلیل حال بدش باشم. مرد قصاب مشتری‌اش را ول کرده بود و با ساطور دنبال من می‌دوید و فریاد می‌زد:« خانوم چرا از من عکس گرفتی؟ به چه اجازه‌ای از من عکس می‌گیری و یواش سرتو می‌اندازی پایین و میری.»

در همه عمرم همه کلماتی که بین من و قصاب‌های محل رد و بدل شده بود شاید به 30 کلمه هم نمی‌رسید، چه برسد به اینکه یک قصاب عصبانی با ساطور بزرگ دنبالم بدود، فریاد بزند و یک‌سری جمله‌های حقوقی بگوید و تازه لابه‌لایش به ماده و قانون جرم جاسوسی کردن هم اشاره کند. یعنی من آن جاسوس بودم. داشتم جمله‌های حقوقی را هضم می‌کردم که یکهو قصاب از حال رفت. تصور از حال رفتن یک قصاب هم خیلی سخت است.

ولی خودش می‌دانست دارد از حال می‌رود، با آن هیبتش روی صندلی پلاستیکی قرمز جلوی قصابی‌اش ولو شد و شروع کرد به ناله کردن. در ناله‌هایش زن دیگری را نفرین می‌کرد که من نبودم. زنی به نام خانم «ر» که وکیل همسرش بود و به همسر قصاب یاد داده بود برای اثبات ادعایش باید مدرک بیاورد. این اثبات ادعا را هم قصاب گفت.

وسط ناله و نفرین‌هایش که مدام می‌گفت:« الهی خیر نبینی خانم ر» این را هم به من چسباند که برای اثبات ادعای زنش از او عکس گرفته‌ام و من آدم خانم «ر» هستم. جرمم این قدر سنگین بود که باید طبیعتا از مرد قصاب که حالا ساطور را پایین آورده بود دور می‌شدم، اما نزدیکش شدم و خیلی شجاعانه ساطور را از دستش گرفتم و بردم گذاشتم روی پیشخوان مغازه تا از من دور باشد.

فکرش را نمی‌کردم یک روز در زندگی‌ام برای یک قصاب آب قند درست کنم، اما این کار را با کمک مدیریت بازار تره‌بار انجام دادم تا کمی قصاب به خودش بیاید. به خودش که آمد، وقتی کارت خبرنگاری‌ام را دید و مدیر بازار تایید کرد که بنده خدا می‌خواهد از وضعیت توزیع گوشت‌های دولتی بنویسد، قصاب آرام گرفت.

آنقدر آرام شد که نشست به درد و دل کردن و ماجرای خانم «ر» كه گویا زن قصاب به آقای قصاب شک دارد. مرد قصاب این را که گفت انگار داغ دلش تازه شد بعد روی پایش کوبید و گفت:«شک آدمو داغون می‌کنه. زن منم هم خودشو داغون کرده هم منو. مثل خوره افتاده تو جونش که تو به من خیانت می‌کنی. دلیلش هم اینه که همه مشتری‌هات زن هستند،آخه اینم شد دلیل واسه شک کردن. وقتی میگم خانوما بیشتر میان خرید میگه باشه.

اما تو برای قصاب بودن زیادی خوش‌تیپی. برای همین میخواد به جرم خیانت از من جدا بشه ولی دلیل و مدرک نداره.» خانم «ر» وکیل زن قصاب به او گفته برای اثبات ادعایش از او عکس بگیرد، گویا زمانی که من از کاغذ پشت شیشه عکس گرفتم، آقای قصاب داشته استخوان‌های سردست را از گوشت جدا می‌کرده و می‌داده دست مشتری. عکس‌هایم را به قصاب نشان دادم، گوشی‌ام گوشتی شد، خیالش راحت شد که من جاسوس خانم «ر» نیستم.

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - اجتماعیاینجا کلیک کنید.