روزنامه هفت صبح، کمال بردبار| دانشگاه شریف به شکل غیرمنتظرهاي یکشنبه شب شاهد تشنجات سیاسی سنگینی بود که شرحش را در صفحه دو میخوانید. اما چرا دانشگاه شریف در سپهر علمی و سیاسی کشور تا این حد اهمیت دارد؟ میخواهم اینجا درباره این دانشگاه حرف بزنم. جایی که خودم چند سالی را درآن سپری کردم که خب جزو بهترین سالهای عمرم نیستند!
پایه و اساس دانشگاه صنعتی به عنوان یک نهاد بسیار معتبر علمی در ایران بیش از هرچیزی مدیون سلیقه و کاریزمای دکتر مجتهدی است. مرد نازنینی که 15سال ریاست مدرسه البرز را برعهده داشته و در غیاب مدیر و موسسان آمریکاییاش نگذاشت این موسسه بزرگ و خوشنام دچار افت کیفی شود و نشان داد که مدیر ایرانی هم در کنترل کیفیت، تواناییهای خاص خود را دارد. مجتهدی مثل عالیخانی ازآن استثناهای تکنوکراسی ایرانی در دهه چهل است که با پشتکاری حیرتانگیز و برنامهریزی خاص خود، پروژههای سخت را پیش میبردند و راه ورود مدرنیته واقعی را به کشور هموار کردند.
مجتهدی در سال 1344 مامور به تاسیس دانشگاه صنعتی شد و او در طی یکسال این دانشگاه را از صفر تا صد آماده کرد. بناهای زیبا و چشمنواز داخل دانشگاه کار حسین امانت است. همان طراح برج آزادی (شهیاد) که البته بهایی بود. (امانت در قید حیات است و مقیم آمریکا) ساختمانهای شیک و زیبا و دلگشایی که کاملا منطبق با فضای یک آکادمی علمی و با دربرداشتن روح معماری ایرانی خلق شده بودند. هرچند در یک دهه اخیر با ساخت و سازهای بیرویه در داخل دانشگاه و بنا کردن ساختمانهای زشت مرتفع با کمترین زیبایی ظاهری، همه آن هارمونی طراحی شده ابتدایی را نابود کردهاند و فضای دانشگاه به شدت توسط ساختمانهای معمولی پر شده است.
در عرصه آموزشی هم دانشگاه صنعتی بلافاصله الگوی خود را انتخاب کرد. دانشگاه ام آی تی ماساچوست. از اینجا به بعد کار راحتتر بود. کلیه نظام آموزشی، روشها و کتابهای دانشگاه ام آی تی براي دانشجویان ایرانی کپی شد. محمدرضا شیفته ام آی تی بود و حسین نصر سالها بعد نقل میکرد که وقتی در سال 56 او را به جیمی کارتر معرفی میکردند برای محمدرضا دکترای هاروارد نصر مهم نبوده و نصر را به عنوان فارغ التحصیل ام آی تی یاد کرده است!
پیدا کردن استادان هم وظیفه دیگر مجتهدی بود. سفر به گوشه و کنار دنیا و جذب استادانی که عموما شاگردان دبیرستان البرز بودند و از قبل ارادتی به دکتر مجتهدی داشتند. دانشگاه به این ترتیب با شش دانشکده فنی افتتاح شد اما ریاست دانشگاه بعد از تاسیس از مجتهدی گرفته شد. چرا؟ کسی دقیقا نمیداند. به هرحال این دانشگاه لوکس و پر امکانات به عنوان شعبهای از دانشگاه ماساچوست در خیابان آیزنهاور کار خود را شروع کرد تا تربیتکننده نیروهای فنی و اجرایی برای کشور باشد.
در آن سالها دانشجویان نخبه فنی که بسیاری ازآنها از خانوادههای مذهبی هم برخاسته بودند، بیش از هرگروه تحصیلی به سیاست تمایل داشتند. تمام موسسین مجاهدین خلق دانشجوهای فنی بودند و انتهای دهه چهل آوازه مبارزات چریکی و مسلحانه در سراسر جهان فراگیر شده بود و این کار را برای مدیران دانشگاه صنعتی بیش از پیش سخت کرده بود. به تدریج دانشگاه صنعتی به پایگاه یارگیری سازمان مجاهدین بدل شده بود.
اعضای سازمان مجاهدین غالبا از میان دانشجویان دانشکده فنی، کشاورزی، پلیتکنیک تهران و صنعتی آریامهر عضوگیری میشدند.
وقتی در سال 1351 حسین نصر از معاونت آموزشی دانشگاه تهران به ریاست دانشگاه صنعتی منصوب میشود؛ جریان ضد حاکمیت پهلوی در دانشگاه به اوج خود رسیده بود. اعتصابات و ناآرامیها در دانشگاه به حدی بود که ساواک یک گارد شخصی برای او انتخاب میکند و بارها به او هشدار میدهند که از حضور در میان دانشجویان خودداری کند…
سختگیریهای نصر در اخراج هر دانشجویی که بیش از دو هفته سرکلاسها حاضر نشود این احساس تخاصم را افزایش هم داد و در نهایت به بمبگذاری در اتاق او منجر شد که البته با خوش اقبالی ازآن جان سالم به در میبرد. او با مجموعهای از بیماریهای قلبی به خاطر فشار کار با دانشجویان معترض و گاه مسلح، از ریاست دانشگاه صنعتی استعفا میدهد.
در سال 1354. در سالهای پس از انقلاب دانشگاه صنعتی خاطره آن دوران پرآشوب دهه پنجاه را با قرار دادن نام یک عضو طرد شده و مسلح سازمان مجاهدین (یعنی شریف واقفی ) بر سر در ورودی دانشگاه زنده نگه میدارد. یکی از عجیبترین اسامی اماکن عمومی با اهمیت در ایران امروز همین نام دانشگاه شریف است. حاصل یک نظرسنجی از دانشجویان در فضای هیجانی سال 58. مجید شریف واقفی متولد اصفهان و از خانوادهای مذهبی بود که در سال 1345 در رشته مهندسی برق دانشکده صنعتی آریامهر پذیرفته شد و در سال 1347 به عضویت سازمان مجاهدین در آمد.
پس از فارغالتحصیلی از دانشگاه مدتی از خدمت نظام خود را در شرکت برق منطقه فارابی تهران گذراند. او از سال 52 زندگی مخفی خودرا آغاز کرده بود و در مهمترین قدم خود سیستم شنود مکالمات رادیویی علیه ساواک راهاندازی کرده بود و در چندین عملیات بمبگذاری و ترور و سرقت بانک در سالهای 52 و 53 مشارکت کرد و دست آخر به خاطر مقابله با سردمداران تازه مارکسیست شده مجاهدین مشمول تصفیه درون سازمانی شد و به شکل ناجوانمردانهای ترور شد.
با این که شریف واقفی علیه بخشی از سردمداران سازمان شورش کرد و توسط همانها ترور شد اما باقی ماندن اسمش روی دانشگاه آن هم شاید مهمترین دانشگاه ایران، با عقل و منطق جور در نمیآید. به هرحال دانشگاه صنعتی که حالا دانشگاه شریف خوانده میشود در سالهای پس از انقلاب با چنگ و دندان کیفیت آموزشی خود را حفظ کرد. ریاست دکتر علیاکبر صالحی، دکتر انواری و بعد هم در دورهای دکتر اعتمادی، هیچ خللی در کیفیت آموزشی این دانشگاه به وجود نیاورد و همچنان حتی در میانه جنگ و سالهای پس ازآن هم این دانشگاه به عنوان پایگاه جذب دانشجویان تیزهوش ایرانی در جهان از شهرتی مضاعف برخوردار شده بود.
در دورهای از 100 دانشآموز اول کنکور ریاضی فیزیک بین 95 تا 97 نفر راهی این دانشگاه میشدند. استادان مجرب، سختگیریهای آموزشی و امکانات جالب توجه کارگاهی و آزمایشگاهی افسانه شریف را قوام بخشیده بود. بخش هوافضای دانشگاه شریف نقش مهمی در اولین گامهای صنعت موشکی ایران در سالهای آخرجنگ ایفا کرد. در تنشهای سیاسی نیمه دوم دهه هفتاد، شریف به تدریج افت کیفی را تجربه کرد.
موج جدید سیاست ورزی ارکان علمی سختگیرانه و قدیمی شریف را متزلزل کرده بود و موجب شد تا چند دانشگاه فنی ادعا کنند که سطح کیفی آموزشیشان از شریف فراتر رفته است. ماجراهای پس از تیر78 هم داستان را پیچیدهتر کرد. و این ماجرا تا انتهای دهه هشتاد به طول انجامید. دانشگاهی که به شکل سنتی مرکز دیدگاههای چپ، چریکی و مذهبی بود در این سالها انباشته شد از دانشجویانی که به ارزشهای لیبرالیسم علاقه داشتند. به هرحال از دهه نود شمسی نهضت احیای اعتبار این دانشگاه به اشکال مختلف و در دورههای مختلف پیگیری شد و به نتایج نسبی هم رسیده است.
صنعتی شریف در حال حاضر هرچند جایگاه علمی خود را بهبود بخشیده و در میان دانشگاههای جوان جهان جایگاه بسیار خوبی دارد اما ازآن آوازه افسانهای پیشین خود فرو افتاده است. اول به خاطر این که رشتههای مهندسی از شکوه و عظمت دهههای شصت وهفتاد خود کاملا به دور افتادهاند و صنایع کشور در رکودشان توانایی جذب نخبههای شریف را کمتر دارند و دیگر این که با فاصله در بدنه مدیریتی کشور فارغالتحصیلان شریف حتی چهرههای ارزشی آنها، شانس حضورشان در مناصب مدیریتی و بالای نظام خیلی نیست و تجمع انبوه فارغالتحصیلان دانشگاه امام صادق شانس آنها را کاهش داده است.
در واقع شریف دیگر نقش اصلی خود در پرورش نخبههای فرهنگی، سیاسی و علمی و مدیریتی کشور را از دست داده است. بسیاری از فارغالتحصیلان این دانشگاه با استفاده از تیتر این مرکز علمی، راه خود را به سمت استارتاپهایی بازکردهاند که ربط چندانی به تخصص اصلیشان نداشتهاند.
حالا کاربری اصلی شریف به نوعی سکوی پرتاب به سمت آمریکاست. به دانشگاههای آمریکا که هنوز هم با اشتیاق فارغالتحصیلان شریف را برای تحصیلات تکمیلی جذب میکنند هرچند نه مثل سابق. فارغ التحصیلانی که با دقت توسط این دانشگاه جذب میشوند، در سیستم تحصیلی سختگیرانه و مرگبار این دانشگاه آزموده میشوند و بعد همچون محصولاتی درجه یک و در اوج شکوفایی تقدیم به سیستم آموزشی آمریکا میشوند!
و خب، عادل فردوسیپور و علی دایی و شهید هستهای احمدی روشن و مریم میرزاخانی از مشهورترین فارغالتحصیلان این دانشگاه در میان عموم هستند. از استادان مشهور این دانشگاه میتوان به دکتر مهدی گلشنی، دکتر رضا منصوری، دکتر علی اکبر صالحی، دکتر عباسپور، دکتر عارف، دکتر محمد علی نجفی، دکتر اعتمادی، دکتر سیاوش شهشهانی، دکتر یحیی تابش، دکتر مهری و… اشاره کرد.



