
هفت صبح| صبح زود از جادهای که از میان سبزی بیپایان غرب مازندران عبور میکند، به تنکابن میرسم. شهری که بسیاری از مردم هنوز آن را با نام قدیمیاش شهسوار، به یاد میآورند. هوا مرطوب است و بوی دریا با عطر باغهای مرکبات در هم آمیخته. چند هفته از اوج شکوفایی بهارنارنج گذشته، اما هنوز میشود رد آن رایحه آشنا را در مغازههای گوشهوکنار شهر پیدا کرد. عطری که انگار در حافظه این منطقه جا خوش کرده است.
در سالهای اخیر بارها درباره گردشگری خوراک، مزرعهگردی و تلاش شهرها برای ساختن هویتهای تازه شنیدهایم. بسیاری از مناطق کشور در جستوجوی محصولی هستند که بتواند نامشان را بیش از گذشته بر سر زبانها بیندازد. در تنکابن اما داستان از دل باغهای مرکبات آغاز میشود. باغهایی که دههها بخشی از اقتصاد و زندگی مردم منطقه بودهاند.
مقصد خبرنگار هفت صبح، مجموعهای گردشگری به نام باغ ترنج در حاشیه شهر است. جایی که «مسعود توانا» مدیر آن، سالهاست روی ایده تبدیل شکوفههای نارنج به محصولات متنوع کار میکند. آنچه در این مجموعه جلب توجه میکند، محصولی بدیع به نام بستنی بهارنارنج است. وقتی از مسعود توانا میپرسم چرا سراغ چنین ایدهای رفته، پاسخ میدهد که سالها همه بهارنارنج را در قالب عرقیات یا مربا میشناختند و کمتر کسی به ظرفیتهای دیگر آن فکر میکرد. او توضیح میدهد که در کنار عرق بهارنارنج، مربای شکوفه نارنج، خلال نارنج، ادکلن نارنج، عصارههای طبیعی و محصولات مشابه، تلاش کردهاند فرآوردههای جدیدتری هم تولید کنند تا گردشگران بتوانند طعم این شکوفه را به شکل دیگری تجربه کنند. بستنی بهارنارنج از همین ایده متولد شده است.
در نگاه اول شاید بستنی بهارنارنج عجیب به نظر برسد. بسیاری از ما بستنی را با زعفران، وانیل یا میوههای مختلف میشناسیم. اما وقتی نخستین قاشق را امتحان میکنم، متوجه میشوم دلیل توجه گردشگران به این محصول چیست. طعم آن بیش از هر چیز یادآور قدم زدن میان باغهای مرکبات در یک عصر بهاری است. رایحهای ملایم که از شیرینی اغراقآمیز فاصله دارد و تلاش میکند عطر اصلی شکوفه را حفظ کند.
توانا میگوید رسیدن به این طعم آسان نبوده است. بهارنارنج مادهای حساس است و کوچکترین اشتباه در فرآوری، نتیجه را به سمت تلخی یا طعم مصنوعی میبرد. به همین دلیل بارها فرمول تولید تغییر کرده تا محصول نهایی بتواند عطر طبیعی شکوفه را منتقل کند.
داستان اصلی این گزارش بستنی نیست. بستنی بهانهای است برای صحبت درباره ظرفیتهایی که در بسیاری از مناطق کشور نادیده گرفته میشوند. سالهاست که اقتصاد گردشگری شمال ایران تا حد زیادی بر ساحل، ویلا و ترافیک جادهها متمرکز شده است. در حالی که بخش دیگری از ظرفیتهای منطقه در باغها، محصولات کشاورزی و تجربههای بومی نهفته است.
در کشورهای مختلف، یک محصول محلی میتواند محور شکلگیری جشنوارهها، مسیرهای گردشگری و حتی برند شهری شود. نمونههای فراوانی از جشنوارههای گیلاس، زیتون، سیب یا اسطوخودوس در جهان وجود دارد. در غرب مازندران نیز شکوفه نارنج چنین ظرفیتی دارد.
به همین دلیل طی سالهای گذشته جشنوارههایی با محوریت شکوفه نارنج برگزار شده است. این رویدادها فرصتی فراهم میکنند تا گردشگران علاوه بر بازدید از باغها، با شیوههای سنتی فرآوری مرکبات نیز آشنا شوند. در چنین فضاهایی است که محصولاتی مانند مربا، شربت، عرقیات و البته بستنی بهارنارنج نیز مخاطب پیدا میکنند.
در جریان بازدید، آنچه بیش از هر چیز جلب توجه میکند تنوع محصولات حاصل از شکوفه و میوههای مرکبات است. بسیاری از مردم تصور میکنند ارزش اقتصادی یک باغ مرکبات فقط در فروش پرتقال یا نارنج خلاصه میشود. در حالی که تقریباً همه اجزای این درخت قابلیت تبدیل شدن به محصولی تازه را دارند؛ از شکوفه گرفته تا پوست میوه.
این همان حلقهای است که ارزش افزوده بیشتری برای باغداران ایجاد میکند. به جای فروش ماده خام، محصول به تجربهای فرهنگی و گردشگری تبدیل میشود. تجربهای که گردشگر حاضر است برای آن هزینه کند و آن را با خود به شهرش ببرد.
در بخش دیگری از گفتوگو، توانا از حضور تورهای گردشگری سخن میگوید. به گفته او، در طول سال گروههای متعددی از تهران و شهرهای مختلف برای بازدید از باغها و فضاهای طبیعی غرب مازندران به منطقه سفر میکنند. بسیاری از این مسافران در جستوجوی تجربههایی متفاوت از سفرهای معمول هستند. تجربهای که در آن طبیعت، خوراک و فرهنگ محلی در کنار هم قرار بگیرند.
این تغییر ذائقه گردشگران اتفاق مهمی است. مسافران امروز بیش از گذشته به دنبال کشف روایتهای محلی هستند. آنها میخواهند بدانند محصولی که میخورند از کجا آمده، چگونه تولید شده و چه داستانی پشت آن قرار دارد.همین موضوع سبب شده گردشگری کشاورزی نیز آرامآرام جای خود را در ایران باز کند. بازدید از باغها، شرکت در برداشت محصولات، آشنایی با فرآوری سنتی و چشیدن خوراکیهای بومی، بخشی از تجربهای است که در بسیاری از کشورها با عنوان مزرعهگردی شناخته میشود.
در تنکابن نیز بهارنارنج به یکی از عناصر این تجربه تبدیل شده است. وقتی میان درختان مرکبات قدم میزنید، متوجه میشوید که چرا مردم منطقه چنین رابطه عاطفی عمیقی با این شکوفه دارند. بهارنارنج برای آنها، بخشی از حافظه جمعی و هویت محلی است. شاید به همین دلیل باشد که هر سال با آغاز فصل شکوفهها، شبکههای اجتماعی پر از تصاویر باغهای نارنج میشود. گردشگران برای ثبت عکس و فیلم راهی این مناطق میشوند و بسیاری از آنها برای نخستین بار با محصولاتی مواجه میشوند که پیشتر نامشان را هم نشنیده بودند. هنگام بازگشت، دوباره بستنی بهارنارنج را به یاد میآورم. محصولی که احتمالاً قرار نیست بازار بستنی کشور را متحول کند یا به پرفروشترین طعم ایران تبدیل شود. اهمیت آن در این واقعیت است که یک ایده محلی، توانسته از دل شکوفههای یک باغ، تجربهای تازه خلق کند.
شاید آینده گردشگری ایران دقیقاً در همین جزئیات پنهان باشد. در روایتهایی که از دل محصولات بومی بیرون میآیند، در طعمهایی که پیش از این به آنها توجهی نشده بود و در تلاش کسانی که میکوشند میان کشاورزی، فرهنگ و سفر پلی تازه بسازند.در مسیر بازگشت از تنکابن، عطر بهارنارنج هنوز در ذهنم است. بویی که مثل بستنی زیر آفتاب آب نمیشود. در ذهن میماند و عطر و یاد این سفر را برای مدتها زنده نگه میدارد.



