روزنامه هفت صبح| یک: بازی مهم لیگ اروپا در دو سه روز گذشته برای ما، بازی بلژیک و ولز بود. ولز به خاطر حضورش در گروه ایران در جامجهانی. بلژیک بازی را دو بر یک برد و اگر خوش شانس بود باید دو سه تا گل دیگر هم میزد. کیفیت ولز در این بازی در نظر اول تاییدکننده آن فرضیه بود که اگر در این مسابقات بخواهیم تیمی را شکست دهیم همین ولز خواهد بود. اما این فرضیه میتواند مشکلاتی برای ما ایجاد کند. بازی ولز مقابل بلژیک شیوه خاص بریتانیاییها بود.
سانترهای بلند از جناحین و مهاجمین سرزن فیزیکی و پرشهای بلند و زدن ضربات سر به سمت دروازه و یا ساختن موقعیت برای همبازیها. این شیوه فیزیکی میتواند با ضعف مرسوم مدافعان ایرانی روی توپهای بلند از جناحین برای ما دردسر ساز باشد. یادمان باشد در سال 2014 همه روی آرژانتین ونیجریه تمرکز کرده بودند و کسی بوسنی را به عنوان حریف جدی در نظر نمیگرفت و خب از همین بوسنی سه تا خوردیم.
مواظب باشیم ماجرای بوسنی برای بازی مقابل ولز تکرار نشود. در یک بازی دوستانه دیگر هم نتیجه عجیبی حاصل شد. تیم ملی ژاپن با دو گل از سد آمریکا گذشت تا نشان دهد نباید درباره قدرت آمریکا دچار گزافهگویی شویم و از طرفی متوجه توان ژاپنیها هم باشیم که همیشه در جامهای جهانی بهترین نتایج را میگیرند و در بهترین فرم بدنی خود ظاهر میشوند.
دو: پنجشنبه شب گذرمان به خیابان نیاوران افتاده بود. کبابیها و جگرکیهای مشهور ابتدای نیاوران از سمت تجریش پر بود و صندلیهای فراوانی که بخشهای بزرگی از پیادهرو را هم اشغال کرده بودند و گروهی هم برای پیدا کردن جا ایستاده بودند و از آنسو بوی اشک آور، گلو و حلق را میسوزاند. در ترکیب با بوی کوبیده و قلوه و ریحون. موقعیت سوررئالی بود.
سه: دکتر، همسایه ماست. متخصص است و بسیار مذهبی. پنجاه سالی دارد و صبحهای سحر صدای کلید انداختن در خانهشان میآید که میرود نماز صبح را در مسجد محل بخواند. در تمام روزهای عزا سیاه میپوشد. در هشت ربیعالاول صبح تا اذان مغرب را مشکی میپوشد و از بعد از اذان کرم و شیری میپوشد. خودش و خانوادهاش از بهترین همسایههایی بودهاند که تا به حال داشتهایم. همسرش بیشتر ایام مقدس را نذری میپزد و ما هم بشقابهای رنگارنگ نذریهایش را با شکلات و شیرینی و گاه آجیل پر میکنیم و برمیگردانیم.
دیروز در خیابان دیدمش. سوارش کردم و درددلش باز شد. کلافه بود از اتفاقاتی که افتاده. بهخصوص از حمله به زنان چادری و مسجدها. از حمله به اموال عمومی و اتوبوسها. میگفت این اسمش دیگر اعتراض نیست. با هم بحث کردیم و حرف زدیم و اینکه چرا اینطوری شد. میگفت من خودم هم مشکل دارم. من هم دلم نمیخواهد دخترم با ایدههای آیتالله ….(یکی از خطبای مشهور جمعه) زندگی کند. از این حرفش شگفتزده شدم.
متوجه حیرت من شد و گفت: آره…من شهروند جمهوری اسلامی هستم اما به نظرم باید مهربانانهتر برخورد کرد. باید سعه صدر داشت. این قرائت فعلی زیاد سختگیرانه است. عملی نیست. گفتم خب پیشنهاد شما چیه؟پیشنهادش بازگشت به آیین دموکراسی بود. اینکه صداهای متفاوتتری در انتخابات امکان بروز داشته باشند. خب دکتر ما منظورش اصلاحطلبها نبود. منظورش در همین طیف اصولگرایان بود. میگفت نباید سختگیرترین گفتمان اصولگرایی خودش را بیرقیب ببیند. این بیرقیب بودن و سختگیری یکی از دلایل این حوادث است…
چهار: امیدواریم فاطمه رجبی را دوباره و به زودی در تحریریه روزنامه ببینیم.



