روزنامه هفت صبح | زن جوان دستگاه کارت‌خوانش را روی دست گرفته و با صدای بلند فریاد می‌زند:« خانوما کسی پول نمی‌خواد» همه زنانی که در آخرین قطار تهران به سمت کرج روی صندلی‌های واگن بانوان نشسته‌اند و چرت می‌زنند دست‌هایشان را بالا می‌برند و می‌گویند:« ما می‌خواهیم زیاد هم می‌خواهیم.» این زن پول می‌فروشد.

کنار همه فروشنده‌هایی که در مترو دستمال، شال، ریمل، رژلب و مانتو و شلوار می‌فروشند او پول نقد می‌فروشد تا کسی برای پرداخت پول تاکسی در ایستگاه مترو مشکلی نداشته باشد.«بفرمایید پول آوردم براتون. مگه بده نمی‌خوام الان خسته و کوفته برید تو صف عابر بانک مترو که همیشه خدا هم پول نداره.

فقط من سهم خودمو بر می‌دارم. چیز زیادی هم نیست فقط دو تومن یعنی اگه پنجاه تومن کارت بکشین من دو تومن بر می‌دارم. صد تومن هم میشه چهار تومن. البته واسه پول تاکسی همون پنجاه تومن براتون کافیه. پول کم بکشید که به همه‌تون هم برسه.» یک کیف کمری برای اسکناس‌هایش دارد.

کلی هم اسکناس هزار تومانی و دو هزار تومانی دارد: « فکر کردین کار من بی‌دردسره. باید برم دنبال پول خرد هم بگردم. ده تومنی‌هارو از عابر بانک می‌گیرم ولی برای اسکناس‌های هزار تومنی و دو هزار تومنی که خیلی هم نیاز دارم باید منت بعضی از بچه‌های آدامس فروش را بکشم. البته بعضی وقت‌ها از بازار هم می‌خرم.

50 هزار تومن دو هزار تومنی را 60 هزار تومن می‌خرم. بعد بیایید بگویید کارت بی‌زحمت است.» در آخرین قطار شب 6- 7 نفر از او پول می‌خرند، وقتی برای بار آخر اعلام می‌کند: « دیگه کسی پول نمی‌خواد.» دستگاهش را خاموش می‌کند و توی کیفش می‌گذارد. از یک ساک بزرگ دیگر شال‌های رنگی‌اش را در می‌آورد و با صدای بلند می‌گوید:

« تا خوابتون نبرده یه نگاهی به این شال‌های قشنگ بندازین. قدر منو بدونین هم براتون پول میارم هم شال‌های خوشرنگ. این رنگ پاییزی مد جدیده یه جور نارنجی مایل به خردلی. همه خانومایی که تو قطار قبلی بودن این شالو خریدن. پاییز هم که تو راهه.»

آخرین تحولاتکاربران ویژه - اجتماعیرا اینجا بخوانید.