روزنامه هفت صبح، فاطمه رجبی| حمیدرضا صفت را یادتان هست؟ خواننده رپ جوانی که بیشتر کارهایش حال و هوای اجتماعی و انتقادی داشت و کمکم مشغول سر درآوردن بین سرها بود که خبر رسید متهم به قتل شده. کمکم جزئیات بیشتری به گوش رسید و معلوم شد بین او و ناپدریاش درگیریای رخ داده و در نهایت ناپدری از دنیا رفته است.
اوایل گفته میشد که ناپدری حمید صفت در حال دعوا با مادرش بوده و همین موضوع خون او را بهجوش آورده و کار به درگیری کشیده، درگیریای که در آن به سر ناپدری با گلدان ضربه وارد شده اما کمی بعد خبرهایی درباره سکته ناپدری حمید صفت در میانههای دعوا به گوش رسید و در آخر هم بعد از مدتها حبس و مشکلات مختلف، دادگاه حمید را ۵۰درصد مقصر شناخت و ماجرا به نحوی تمام شد و او از زندان بیرون آمد.
اما دیگر خبر چندانی از حمید صفت نمیشنیدیم و توضیحی در مورد روزهایی که گذرانده بود، نمیداد تا بالاخره این آخر هفته شاهد حضور صفت در یک لایو اینستاگرامی بودیم. دو بخش از حرفهای صفت بیشتر از بقیه بهچشم آمد؛ اول آنجاییکه در مورد بمباران ایرانیها با خبرهای بد انتقاد کرد و گفت:
«من اگر از داخل ایران این حرف را بزنم میگویند بهجایی وصلم یا میگویند چرا من از بمباران با خبرهای بد ناراحت میشوم یا چرا از شبکههای اجتماعی فاصله گرفتهام. دلیل همه اینها یک چیز است. یک روز من به خودم آمدم و دیدم خیلی تحتتاثیر همه چی قرار میگیرم. بیدار میشوم، یک خبر بد میبینم تا شب بههم میریزم. یک نفر را میبینم که وضعیت زندگیاش خیلی بهتر از من است یا یکی وضعیت زندگیاش خیلی بدتر از من است و با خودم مقایسه میکنم و بههم میریزم تا اینکه تصمیم گرفتم کلا ورودیها رو ببندم.
فضای مجازی را خاموش کنم. همه اطلاعاتی که من را بههم میریخت، مسدود کردم. تصمیم گرفتم به درون خودم برگردم و خودم را رج بزنم، خودم را مطالعه کنم برای همین از همهچیز فاصله گرفتم اما باز هم سوال دارم که چرا اینهمه خبر بد؟ ببینید من خودم کار موسیقی انجام میدهم و جنس کارم هم رپ است و رپ هم یعنی اعتراض.
یعنی من اگر در این مملکت همهچیز گلوبلبل و گلستان هم باشد، باید یک چیزی برای انتقاد کردن داشته باشم. خدا را شکر کمبود هم نداریم آنقدر که مشکلات هست. میدانیم که همهچیز هم مشکل دارد، سیستم خیلی ایراد دارد اما با همه اینها باید بپرسیم که یعنی همهچیز اینجا اینقدر بد است؟ یعنی اینقدر حال همه بد است؟ این وضعیت بمباران خبرهای بد باعث میشود که ما از در خانه با حال بد بیرون بیاییم. توی مغز ما میکنند که از بیخ مشکل داریم و هیچوقت هیچچیز درست نمیشود. من با این رویکرد مشکل دارم.»
رمز دوام آوردن در زندان
بخش دوم حرفهای صفت که مورد توجه قرار گرفت و باعث شد این حرفها با عنوان شکستن سکوت حمید صفت دست بهدست شود، بخشی بود که به روزهای زندان او مربوط میشد. صفت درباره آن روزها گفت: «در شرایطی که من بودم کار خاصی نمیتوانستم بکنم جز وفق دادن خودم و حفظ کردن خودم.
میگفتم نباید توکل را فراموش کنم، نباید ارتباطم را قطع کنم، باید خودم را حفط کنم، درحالیکه همه آنجا میگفتند از این بازی بیا بیرون، اینجا آنتن قطعه ولی من میگفتم که باید یک کاری کنم. به خودم میگفتم که الان اندازه زندگی تو بهقدر یک حیاط است، به اندازه همین حیاط زندگی کن، محبت کن، ورزش کن، شکر کن، اعتراض کن، به ظلم اعتراض کن.
اینها چیزهاییه که تو رو زنده نگه میداره، پس با اینها خودت رو زنده نگه دار. به خودم میگفتم که اول شرایط زندگیات را بپذیر و تصور کن که زندگی تو مثل یک حوض است، اگرچه بزرگ نیست اما باید جریان داشته باشد. مثل یک فوارهای که وسط حوض میگذاریم باعث میشود که آب حوض خنک و تازه بماند، من هم باید حوض کوچک زندگیام را به این شکل زنده نگه میداشتم. من این کارها را کردم. ضمن اینکه ورزش هم خیلی کمکم کرد برای گذراندن و عبور از آن اتفاق. خدا هم خواست و آن مسئله حل شد و مسیر من جور دیگری پیش رفت.



