روزنامه هفت صبح، یاسر نوروزی| آیا یک بازیگر، هنرمند یا نویسنده باید در مقابل تمام اتفاقات اجتماعی و سیاسی، واکنش نشان بدهد؟ گمان نمیکنم اگر منصفانه به ماجرا نگاه کنیم، فرد مربوطه اصلاً توان چنین حجم از واکنش را داشته باشد. ضمن اینکه کنشمندی را نمیشود صرفاً در چند پست و استوری خلاصه کرد و هنرمند را بابت انفعال در این زمینهها گناهکار جلوه داد. تازه چه کسی گفته هر هنرمندی باید بابت اتفاقات سیاسی و اجتماعی، موضعگیری کند؟
چهرههای بزرگی در هنر و ادبیات معاصر داشتهایم که فقط در خلوت زیستند و چندان به جریانات مختلف کاری نداشتند؛ از جمله آنها هم میتوان به سهراب سپهری اشاره کرد که به زعم شاملو گویی در دنیایی دیگر میزیست. با تمام این حرفها اما رفتاری در بازیگران و دستاندرکاران فیلمهای ایرانی حاضر در جشنواره کن به چشم آمد که حکایت از ماجرایی دیگر داشت.
کشور با نابسامانیهای شدید اقتصادی مواجه است، مردم به گرانیهای اخیر اعتراض دارند، قدرت خرید مردم کاهش پیدا کرده، همزمان ساختمانی زیر یک معمای پیچیده رانت و رانتبازی فروریخته، رئیس صداوسیما درباره فشار اصحاب قدرت برای کمتر پرداخته شدن به این ماجرا علنا صحبت کرده… و ناگهان ما چهرههایی شاد و بشاش و بیغم، سراسر خوشی، پر از ذوقمرگی میبینیم که روی فرش قرمز کن رفتهاند و انگار اصلاً فراموش کردهاند از کجا آمدهاند، در کشورشان چه میگذرد، مردمشان در چه وضعیتی هستند و خلاصه چه بر آب و خاکشان رفته.
یکی ناگهان جلوی دوربینهای جشنواره یادش میافتد پیام همسردوستی را به مردمش مخابره کند! دیگری حرفهایی پراکنده از هر سو (یکی نعل و یکی به میخ) دارد و آن یکی هم که پیشتر خودش را در کنار زنان آسیبدیده آزارهای جنسی قرار داده، ناگهان تصویر همان فردی را روی اینستاگرامش قرار میدهد که چند وقت پیش علیه اقداماتش ایستاده است! نوعی بازی شلخته و شلوغ و بیدر و پیکر و نه حتی محافظهکار، بلکه بیدرد، بیغم، فارغ از اندوه مردم، به کلی جدا از رنج یک ملت.
اینجاست که بهتدریج پای انواع اعتراضها از سوی کاربران فضای مجازی به میان میآید که فلانی اصلاً در باغ هستی؟ ایرانی هستی؟ درد هموطن داری؟ عشق به وطن داری؟ بدتر از این پاسخهای دوستداران همین سلبریتیهاست؛ پاسخهایی غیرمنطقی، صرفا برای پاک کردن صورت مسئله: اینکه گفته میشود مگر قرار است هنرمند، بیانیه سیاسی بدهد! نه برادر من، خواهر من؛ هنرمند مثل هر انسان دیگری باید آنطور که میخواهد آزادانه زندگی کند اما نه مست و اسیر زرق و برق.
ماجرا این است که وقتی پای دوربینهای جشنواره به میان آمده، گویی بهکلی یادشان رفته که به هر حال مردمی در کشورشان در رنج هستند و داغدار. این سطح از بیدغدغگی و البته رفتارهای تناقضآمیز دیگر، باعث میشود که موج انتقادات علیهشان شکل بگیرد. نویسنده این مطلب همچنان چهرههای فوتبالی نظیر علی دایی و علی کریمی را بیشتر میپسندد. اینها که نه ادعای کنشگری دارند و نه شعارهای پرزرق و برق مسئولیتهای اجتماعی را به سمت مخاطب پرتاب میکنند.
اینها چهرههایی هستند که دست کم در نمایش خود صادقاند. تجملات انواع جشنوارههای بینالمللی هم هنوز آنقدری چشمشان را نگرفته که درد مردم را فراموش کنند. قصه خیلی سادهتر از این حرفهاست و توقعمان در این برهه و زمانه توجیه نیست. آبادان را فراموش کردید، حتی یک تسلیت ساده را دریغ کردید. چرا؟ چون دغدغهاش را نداشتید یا اگر هم داشتید، لابهلای آن هیاهوی شهرت و رقص دوربینها، همین همدردی ساده را هم از یاد بردید. درد این است.



