روزنامه هفت صبح | یک: زمانی در مجلهای مینوشتم که سردبیرش به عنوان یک مبارز چپ سالها زندان را در دوره پهلوی و هم سالهای پس از انقلاب در کارنامهاش داشت. جایی نشسته بودیم و ترانهای از خواننده پاپ قدیمی پخش میشد: «آن گل سرخی که دادی… »سردبیر به حرف آمد: جوان که بودم این خواننده را تحقیر میکردم که چرا حواسش به اوضاع جامعه نیست و … حالا چهل سال از آن زمان گذشته و هیچ کس نمیداند من کی هستم و چه کار کردم اما هنوز ترانه آن خواننده را زمزمه میکنند.
دوستانی دارم از میان منتقدان، باسواد، درجه یک، خوش قلم. اما تمام هم و غم خودرا گذاشتهاند در مچگیری، افشاگری، دنبال کردن پولهای مشکوک، ثابت کردن این که سینما ورشکسته است و ساختار اشتباه است و زدو بندهای پشت پرده و…و دیگر حتی وقت ندارند از قلم منحصر به فردشان یک متن دلنشین، یک نقد سینمایی خواندنی، یک خرده روایت قشنگ بنویسند.
از خشم و کینه مملو هستند و همچون نویسندگان حزبی یک نفس در حال انتقاد و افشاگری هستند. طبیعتا بخشی از ژورنالیسم یعنی همین افشاگریها و مچگیریها اما این قدر خودتان را اذیت نکنید. بخشی از این وظیفه سنگین را به دیگران محول کنید. اگر یک متن خوب هم وسط افشاگریهایتان بیافرینید خود به خود به سمت همان تحول مورد نظرتان حرکت میکنید. کشور به این همه جلال آل احمد و ابراهیم گلستان احتیاج ندارد.
دو: به عنوان یک پرسپولیسی به شدت نگران بازی امروز این تیم در مقابل گلگهر هستم. نمایش آماتوری و فاجعه بار این تیم مقابل آلومینیوم اراک و بازی بدون کلاس بازیکنهای چند میلیاردی به شدت نگران کننده است. هیچ دورنمای روشنی هم به چشم نمیخورد. بیاعتنایی عجیب مالک باشگاه به وضعیت این تیم که دیگر شکل و شمایلی آزارنده پیدا کرده نشان میدهد امسال پرسپولیس در جشن فوتبال ایران داماد نخواهد شد. نهایتا ساقدوشی است که شاهد شاه دامادی بقیه رقباست.
سه: پنجشنبه عصر رفتم فیلم قهرمان رادر سینما فرهنگ ببینم. زیر باران شدید. ساعت پنج و ربع عصر. ۳۱ نفر در سالن بودیم و خب مطمئنا بخشی از این خلوتی به خاطر باران بسیار شدید پنجشنبه عصر و بخشی دیگر هم به خاطر کرونا بود. قهرمان این پتانسیل را دارد که بسیار پربیننده شود. هرچند به نظرم در آینده و در فروکش کردن کرونا، سینماهای کشور باید به انواع جدیدی از فیلمها مجهز بشوند. بهخصوص فیلمهای ساینس فیکشن و حادثهای تا در دوران رونق ویاودیها، سینما رفتن معنای درستی پیدا بکند. مثل راهی که بخشی از سینمای کره جنوبی در حال پیمودن آن است.
چهار: مادر کاسه قهوهای را شکست و من هم لیوانی که روی میزم بود از دستم افتاد و هزار تکه شد. دخترک شمرده و دقیق موضعش را اعلام کرد: «مامان کاسه راشکست.بابا هم لیوان» انگار داشت هم به خودش هم به ما گوشزد میکرد که در آینده و در توبیخش به خاطر خرابکاریهای احتمالی سوابق خودمان یادمان باشد.



