
هفت صبح| هنر همواره آینهای تمامنما از درونیات انسان و شرایط اجتماعی او بوده است. در روزگاری که رسانهها و ارتباطات جهانی نقش اصلی را در انتقال مفاهیم ایفا میکنند، هنر تجسمی زبانی است که از مرزهای جغرافیایی فراتر میرود. با این حال، پرسش اینجاست که هنرمندان ما تا چه حد توانستهاند از این زبان جهانی برای بیان دغدغههای انسانی و اجتماعی خود در زمانهای جنگی یا پس از آن بهره ببرند؟ برای یافتن پاسخ این پرسش و بررسی وضعیت فعلی انسجام میان هنرمندان، به سراغ «پریسا شاد»، استاد دانشگاه و هنرمند دغدغهمند عرصه تجسمی رفتیم.

هنر؛ زبانی جهانی که در خانه فراموش شده است
تماس را با یک احوالپرسی ساده آغاز میکنم و پیش از هر چیز میپرسم: «در شرایط کنونی جامعه، هنر چه نقشی ایفا میکند؟» پریسا شاد که ظاهراً منتظر چنین پرسشی از قبل بوده، با اشتیاق و البته کمی گلایه صحبت را آغاز میکند. او معتقد است که در دنیای امروز، هنر و رسانه حرف اول را میزنند، اما در کشور ما این ظرفیت عظیم به دلیل فقدان انسجام، مغفول مانده است.
شاد میگوید: «ببینید، من معتقدم که در دنیا الان به خصوص در زمان کنونی هنر و رسانه یکی از مسائل بسیار بسیار مهم است. اما متأسفانه در کشور ما به این دلیل که هنوز انسجام لازم در ارتباط با مباحث هنری شکل نگرفته، فعالیتها بسیار پراکنده و محدود است. یک عده خاص صرفاً در قالبهای طنز، کاریکاتور یا طرحهای شعاری کارهایی انجام میدهند. این در حالی است که در دنیا رسانهها مفاهیم خود را با استفاده از قدرت هنری پیش میبرند. ما هم باید همین مسیر را طی کنیم، اما آن انسجام و همافزایی در میان ما وجود ندارد.»
او تاکید میکند که هنر نباید در ابعاد محلی و با زبان محدود بیان شود. اگر میخواهیم تصویری درست و انسانی از فرهنگ و تمدن خود به جهان در زمان جنگ یا پس از آن ارائه دهیم، باید از ابزار هنر به درستی و در سطح بینالمللی استفاده کنیم. این هنرمند از این موضوع ابراز تأسف میکند که کارهای انجامشده در دوران جنگ تحمیلی سوم اغلب فردی و پراکنده بودند و نتیجهای که باید حاصل شود، به دست نیامد.
حبس شدن ایدههای بزرگ در دفترچههای کوچک
یکی از پررنگترین بخشهای صحبت پریسا شاد، گلایه از انزوای ناخواسته هنرمندان و محدود شدن فضای کار آنها در شرایط و بحبوحه جنگی است. او با توصیف شرایط فعلی خودش، تصویری ملموس از وضعیت بسیاری از هنرمندان تجسمی ارائه میدهد. وقتی از او میپرسم که در روزهای اخیر چه فعالیتهایی داشته، با لحنی آمیخته به حسرت میگوید که کارهایش در حد اتودها و دستنوشتههای شخصی باقی مانده است.
«این کارهایی که من در این مدت انجام دادهام، اصلاً در حدی نیست که بخواهم اسمشان را کار هنری کامل بگذارم. بیشتر شبیه دستنوشتهها و مطالعات شخصی است. الان وقت حرکتهای شخصی نیست؛ وقت حرکتهای بزرگ و جمعی است. من ایدههای بزرگی دارم، اما وقتی امکانات و فضای مناسبی وجود ندارد، این ایدهها در دفترچه شخصیام حبس میشوند. من این دفترچه را میبندم و میگذارم در کتابخانه. اینها از نظر من اثر هنری ارائهشده محسوب نمیشوند.»
شاد به محدودیتهای فیزیکی هنرمندان اشاره میکند و ادامه میدهد: «در این روزهای پر استرس، من در فضای خانه خودم کار میکردم. در کنار خانوادهام هستم و ابعاد کارهایم به ناچار کوچک شده است. وسایلم کم است و مجبورم روی میز ناهارخوری کار کنم. قبلاً در دانشگاه یا کارگاه شخصی خودم فضای کافی داشتم، اما الان دسترسی ندارم. وقتی هنرمند فضای مناسبی برای خلق اثر نداشته باشد، چگونه میتواند صدای رسای جامعهاش باشد؟»
کارهای تولیدشده توسط هوش مصنوعی به ریشه هنر آسیب میزند
در لابهلای صحبتها، ایدهای درخشان و در عین حال ساده از سوی او مطرح میشود: ایجاد یک فضای کارگاهی بزرگ و مشترک برای هنرمندان. او معتقد است که نهادهای فرهنگی نباید به برگزاری جشنوارههای مقطعی بسنده کنند و باید زیرساختهای فیزیکی برای دور هم جمع شدن هنرمندان در شرایطی که درگیر جنگ با متجاوز هستیم فراهم آورند.
شاد پیشنهاد میدهد: «مراکزی که متولی فرهنگ و هنر هستند، باید شروع کنند به گردآوری هنرمندان. یک فضای بزرگ در اختیار ما بگذارند تا بتوانیم در کنار هم کار کنیم. من هنرمندان زیادی را میشناسم؛ شاید بالغ بر 20 تا 30 نفر از دوستان من که هر کدام در خلوت خودشان و در کارگاههای کوچک یا خانههایشان در ایام جنگ مشغول کار بودند. چرا نباید این انرژیها تجمیع شود؟ چرا جایی مثل حوزه هنری یا دیگر مراکز فرهنگی، فضایی اختصاص نمیدهند که هنرمندان هر روز صبح بروند آنجا و فقط تولید هنری داشته باشند؟»
او حتی به نقد رویکردهای مدیریتی در عرصه هنر میپردازد و معتقد است کسانی که در رأس مدیریتهای کلان هنری قرار دارند، گاهی هیچ آشنایی عمیقی با توانمندیهای واقعی هنر تجسمی ندارند. به گفته او، جایگزین کردن هنر اصیل با کارهای تولیدشده توسط هوش مصنوعی یا کارهای سطحی، به ریشه هنر آسیب میزند و باعث سرشکستگی هنرمندان واقعی میشود.
هنر باید جهانی حرف بزند
بخش دیگری از دغدغههای این هنرمند، لزوم ارتباط با جامعه جهانی است. او با اشاره به تاریخ هنر جهان یادآور میشود که هنرمندان بزرگ همواره در برابر بحرانهای انسانی واکنشهای جهانی داشتهاند. «ما باید دوستان هنرمندمان را در جهان پیدا کنیم. من کسانی را در کشورهای مختلف از اسپانیا گرفته تا مکزیک و سایر نقاط میشناسم که با دغدغههای انسانی همراه هستند و در دوران جنگ تحمیلی سوم درباره ایران حرف زدهاند. ما تا زمانی که بینالمللی کار نکنیم و بیان هنرمان را به جهان نشان ندهیم، در همان نطفه خفه میشویم. ما نیازمند آن هستیم که زبان هنرمان فراتر از مرزها برود.»
حکایت دانههای تسبیح و نخی که گم شده است
وقتی صحبت از همبستگی به میان میآید، پریسا شاد تمثیل بسیار زیبایی به کار میبرد که شاید شاهبیت این گفتوگو باشد. او وضعیت فعلی هنرمندان را به دانههای یک تسبیح پاره شده تشبیه میکند:
«من همیشه یک مثال میزنم؛ میگویم ما مثل یک تسبیح هستیم که نخ آن پاره شده و دانههایش هر کدام به یک سو پراکنده شدهاند. کسی این دانههای پراکنده را نمیبیند. ما به آن نخی نیاز داریم که همه هنرمندان را دوباره کنار هم جمع کند و به هم پیوند دهد. هنرمندان ما الان پراکندهاند. من به شما اطمینان میدهم دهها هنرمند حاضرند بیایند پای کار. اصلاً به ما ابزار هم ندهید، من رنگ و قلمموی خودم را میآورم؛ فقط یک جا به ما بدهید که بتوانیم در کنار هم آثاری از جنگ و مقاومت را خلق کنیم. من دلم میخواهد فضایی باشد که رنگ بپاشم، احساساتم را روی بوم خالی کنم و بعد شروع به کشیدن کنم.»


