
هفت صبح| پس از حمله و تجاوز آمریکا و اسرائیل به خاک ایران در نهم دیماه و شروع جنگ «رمضان» بار دیگر ضرورت ثبت و مستندسازی وقایع تاریخی بیش از پیش خود را نشان میدهد. در روزگاری که هجوم پیدرپی خبرهای لحظهای و تصاویر زودگذر، فرصت تعمق را از مخاطب امروز گرفته است، قاب سینمای مستند میتواند همچون لنگرگاهی برای ثبت حقیقت عمل کند. سینمای مستند صرفاً یکی از گونههای فیلمسازی نیست؛ چرا که سندی زنده از تپشهای یک جامعه در بزنگاههای دشوار تاریخی است.

هرگاه بحرانی اتفاق میافتد یا جنگی شروع میشود، این چشم بیدار دوربینهای مستند است که باید برای آیندگان روایت کند ما در کجای تاریخ ایستاده بودیم و چه بر ما گذشت. در چنین بستری، گفتوگوی ما با نیما مهدیان، مستندسازی که با ساخت مستند «راش» ـ با محوریت جنگ ۱۲ روزه ـ نشان داده دغدغه ثبت واقعیتهای عریان و در عین حال لایههای انسانی آن را دارد، شکل گرفت. این گفتوگو خیلی زود از سطح تعاریف ابتدایی عبور میکند و به بررسی جایگاه سینمای مستند، کارکردهای روانشناختی و جامعهشناختی آن و همچنین ضرورت دستیابی به «زبانی بینالمللی» برای روایت دردها و تجربههای بومی در جنگ میرسد.
دوگانه مستند در دل بحران
گفتوگو را با یک پرسش بنیادین و کلی آغاز میکنم؛ پرسشی که این روزها ذهن بسیاری از منتقدان، اهالی فرهنگ و حتی عامه مردم را به خود مشغول کرده است: «در شرایط کنونی، سینمای مستند تا چه اندازه میتواند در ثبت و بازتاب بیکموکاست واقعیت نقش داشته باشد؟ جایگاه حقیقی مستند در روزگاری که روایتها به سرعت تحریف میشوند، کجاست؟»نیما مهدیان، با طمانینه و دقتی که خاص فیلمسازان این عرصه است، پاسخ را به دو شاخه مجزا اما مکمل تقسیم میکند.
او معتقد است وقتی جامعهای درگیر التهاب، جنگ یا اتفاقات بزرگ تاریخی میشود، سینمای مستند دو کارکرد کاملاً متفاوت پیدا میکند: «ما در چنین شرایطی با دو نوع مستند روبهرو میشویم؛ نخست، مستندهای زودبازده هستند. این دسته بیشتر در ژانر اطلاعرسانی و حماسی قرار میگیرند. هدف اصلی آنها در لحظه، امیدبخشی، تزریق روحیه ایثار و حفظ انسجام روانی مردم است. این مستندها به اتفاقاتی که در حال وقوع است تکیه میکنند و با ارائه ادله و تصاویر میدانی، دست به آگاهیبخشی میزنند.»
اما نگاه مهدیان به لایه دوم، نگاهی عمیقتر و استراتژیکتر است. او با لحنی جدیتر ادامه میدهد: «کارکرد دوم، یک کارکرد بلندمدت است. اینجاست که مستند برای نسلهای بعدی حکم یک «گوهر» را پیدا میکند؛ یک منبع اطلاعاتی بسیار غنی و بیبدیل. آیندگان باید بدانند بر ما چه گذشت؟ ما در آن بزنگاهها چه کردیم؟ تفکرات و آرای مردم در آن روزگار چه بود؟ چطور توانستیم پیروز شویم یا خداینکرده چطور شکست خوردیم؟ از کجاها ضربه خوردیم؟ واقعیتهای پنهان آن روزگار چه بود؟ این مستندها هستند که هویت ملی و واقعیتهای تاریخی را به یاد میآورند و ثبت میکنند.»
اصیلترین و شریفترین قالب فیلمسازی
وقتی صحبت از تاثیرگذاری به میان میآید، ناخودآگاه قیاسی میان سینمای داستانی، انیمیشن و سینمای مستند شکل میگیرد. مهدیان در این زمینه موضعی قاطع دارد. او مستند را «مهمترین، اصیلترین، شریفترین و در عین حال پرنفوذترین» قالب فیلمسازی میداند.دلیل این ادعا از نگاه او کاملاً روشن است: «در قالبهای دیگر مانند فیلم داستانی یا انیمیشن، تفکرات، جهانبینی و دنیای فکری خود فیلمساز بسیار پررنگ است. آن آثار بر اساس تخیل و تجارب احساسی کاملاً شخصی بنا میشوند. اما در سینمای مستند، ما با «واقعیت» روبهرو هستیم. البته که یک مستند درخشان باید بتواند تجارب احساسی و بار دراماتیک را نیز با خود یدک بکشد و مخاطب را درگیر کند، اما پایه و اساس آن بر واقعیت استوار است؛ همانطور که اسمش روی آن است: مستند، یعنی چیزی که به سند و مدرک تکیه دارد.»
مهدیان برای تبیین ضریب نفوذ این رسانه، مخاطبان و دایره اثرگذاری مستند را به سه دسته اولویتبندی میکند: «اول، مسئولین و تصمیمگیرندگان کلان؛ دوم، نخبگان و کنشگران اجتماعی و سوم، توده مردم و عامه جامعه.» از نگاه او، مستند از طریق آگاهسازی و آموزش، بر هر سه گروه تاثیر میگذارد، اما نوع این تاثیرگذاری متفاوت است.در ادامه بحث و با استناد به سهگانهای که مهدیان تشریح میکند، این پرسش مطرح میشود که آیا میتوان مستند را بهویژه در سطح توده مردم نوعی «سند از تجربه جمعی جامعه» دانست؛ سندی که هم روایت میکند و هم بخشی از حافظه تاریخی یک ملت را ثبت و تثبیت میسازد. مهدیان این نگاه را کاملاً تایید میکند و توضیح میدهد: «بله، دقیقا همینطور است. در آن نگاه نخست و در ارتباط با تجربه جمعی و حافظه تاریخی مردم، تاثیر مستند بسیار، بسیار بیشتر و عمیقتر است. در چنین جایگاهی مستند فقط بازتاب رویدادها نیست چرا که بهنوعی نقش حافظه زنده جامعه را بازی میکند و امکان میدهد مردم نهفقط ببینند چه گذشته، بلکه حس کنند چگونه گذشته است.»
مستند جنگ فقط روایت عملیاتها نیست
با وجود اهمیت مستندهای حماسی و زودبازده که در بزنگاهها به کمک روحیه جامعه میآیند، نیما مهدیان تکلیف خود را با مسیر فیلمسازیاش روشن کرده است. او در پاسخ به این سوال که شخصاً کدام رویکرد را در آثارش دنبال میکند، صادقانه و بیپرده میگوید: «من منکر ضرورت مستندهای حماسی و امیدبخش نیستم. بسیاری از دوستان و همکاران من هماکنون در همین بخش با توجه به جنگ رمضان فعال هستند، کار میکنند و اتفاقاً حضورشان بسیار ضروری است. اما اگر بخواهم از سلیقه، توانایی و سبک شخصی خودم بگویم، من برای کارهای بلندمدت ساخته شدهام. ترجیح میدهم اثری جامع و تحلیلی برای آیندگان تولید کنم.»
از او میپرسم وقتی قرار است برای آیندگان فیلم بسازد، با توجه به اینکه سوژه فعلی «جنگ» است، دست روی کدام بخش یا کدام لایه از ماجرا میگذارد؟ پاسخ او نشان از گستردگی نگاه یک مستندساز دارد که نمیخواهد خود را در یک چارچوب محدود محبوس کند: «اگر قرار باشد فیلمی تحلیلی ساخته شود، باید کاملاً بر اساس مصاحبههای عمیق، اسناد، مدارک و قرائن موجود باشد. این فیلم میتواند یک مستند تحلیلی-تاریخی باشد، میتواند رویکردی سیاسی داشته باشد، میتواند در قالب مستند آرشیوی یا مستند اجتماعی ساخته شود، یا حتی تلفیقی از همه اینها در ژانر جنگ. گاهی نیاز است به پرترهنگاری بپردازیم؛ پرتره یک قهرمان یا حتی واکاوی شخصیت یک ضدقهرمان. واقعیت این است که همه اینها نیاز است و نمیتوان آنها را دستهبندی کرد یا گفت یکی از دیگری مهمتر است.»
برای ملموستر شدن بحث، مهدیان نقبی به تاریخ معاصر ایران میزند و به جنگ هشتساله اشاره میکند: «ببینید، ما جنگی داشتیم که سال ۱۳۵۹ شروع شد و ۱۳۶۷ به پایان رسید. درباره این دوران، مستندهای فراوانی ساخته شده است؛ از موقعیتهای مختلف، از رزمندگان، قهرمانان، پرترهنگاریها و عملیاتهای مختلف. کارهای خوبی هم تولید شده است. اما با وجود این حجم از تولیدات، هنوز خلأهایی وجود دارد و هنوز جای کار برای پرداختن به زوایای پنهان آن اتفاقات باز است.»
آثار ما باید قابلیت فهم جهانی داشته باشند
بخش پایانی گفتوگوی ما، شاید مهمترین و چالشبرانگیزترین دغدغه نیما مهدیان باشد؛ دغدغهای که تفاوت یک سینمای محلی و محدود را با یک سینمای جهانی و اثرگذار مشخص میکند. او معتقد است پاشنه آشیل بسیاری از تولیدات ما، فقدان یک «زبان بینالمللی» است.مهدیان در این باره میگوید: «مسئله اصلی این است که فیلمسازان ما باید با یک زبان بینالمللی اثر خلق کنند. کسی که میخواهد در حوزه مستند کار کند، باید از این فضای بسته ملی و نگاه محدود داخلی فراتر برود. ما باید کارهایی بسازیم که قابلیت عرضه و درک در عرصه بینالمللی را داشته باشند.»
او برای اثبات حرفش، مثال بسیار هوشمندانهای از سینمای جهان میآورد؛ مثالی که جای هیچ توجیهی را برای کمکاری در عرصه جهانی باقی نمیگذارد: «چقدر خوب است که ما به سوژهها و کیسهای جهانی فکر کنیم. شما نگاه کنید به جنگ جهانی دوم؛ جنگی که ۸۰ تا ۹۰ سال پیش اتفاق افتاده و تمام شده است. اما هنوز که هنوز است، در سینمای جهان درباره آن مستند و فیلم سینمایی داستانی ساخته میشود. نکته جالبتر این است که این فیلمها در سراسر جهان فروش دارند. مردم در چین یا آمریکا این مستندها را میبینند، در حالی که شاید خودشان بهطور مستقیم درگیر آن بخش خاص از جنگ در اروپا نبوده باشند. این یعنی قدرت زبان بینالمللی در سینما.»
مهدیان معتقد است تا زمانی که ما یاد نگیریم دردهای بومی، حماسههای ملی و تاریخ خود را با یک ساختار، روایت و استاندارد جهانی قاببندی کنیم، نمیتوانیم صدایمان را به گوش دنیا برسانیم. او صحبتهایش را با یک آرزوی بزرگ برای جامعه فیلمسازی به پایان میبرد: «من واقعاً دوست دارم و امیدوارم که فیلمسازان ما به این جنبه بینالمللی توجه ویژهای داشته باشند. باید در خلق آثارمان، به وجوه جهانی آن فکر کنیم تا اثرمان نه فقط برای خودمان، که برای انسان امروز در هر کجای این کره خاکی، قابل درک و تامل باشد.»





