
هفت صبح| این روزها شاید بتوان گفت گرد و غبار یکی از عجیبترین و ملتهبترین تقاطعهای تاریخی خاورمیانه کمی در حال فرونشستن است؛ روزهایی که مفهوم جنگ از مرزهای کلاسیک خود فراتر رفت و به عمیقترین لایههای زندگی روزمره مردم ایران نفوذ کرد. در چنین شرایطی که صدای آژیرها و اخبار لحظهای، جایگزین موسیقی متن زندگی شهروندان شده بود، سینما و هنر چه جایگاهی میتوانستند داشته باشند؟ آیا هنر در برابر هیمنه آتش و آهن وادار به سکوت شد؟

برای یافتن پاسخ این پرسشها و بررسی نسبت میان جامعه، جنگ و دوربین، به سراغ «علی رویینتن»، نویسنده، کارگردان و سینماگر دغدغهمند کشورمان رفتیم. گفتوگوی ما با او یک بررسی عمیق جامعهشناختی و هنری از دل روزهای بحران است. رویینتن در این گفتوگو، با لحنی که همراه با غرور ملی و شگفتی از مقاومت مردمی است، از ظهور یک «ژانر جدید» در سینمای ایران خبر میدهد؛ سینمایی که دیگر وامدار پروپاگاندای رسمی نیست و از بطن حماسههای کوچه و خیابان میجوشد. آنچه در ادامه میخوانید، روایتی است ساختارمند از هنرمندی که معتقد است بمبهای اتمی واقعی، نه در تاسیسات زیرزمینی که در سینههای سوخته این مردم غنیسازی شدهاند.
سوژههایی برای یک قرن آینده
اولین محور گفتوگوی ما، بررسی جایگاه هنرمند در روزگار عسرت و بحران است. رویینتن صحبتهایش را با یک موضعگیری قاطع شروع میکند. او هنرمند را تافتهای جدابافته از جامعه نمیداند و معتقد است در التهابات اخیر، خطکشی میان هنرمند و شهروند عادی رنگ باخته است. او میگوید: «در مورد اتفاقاتی که در خلال این جنگ رخ داد، باید بگویم که هنرمندان وظیفهای جز ایستادن در کنار مردم ندارند؛ چراکه هنرمندان هم عین خود مردم، پای مملکتشان ایستادهاند.» اما نگاه او به این جنگ، صرفاً نگاهی تراژیک نیست. رویینتن از منظر یک خالق اثر به ماجرا نگاه میکند و از یک پارادوکس بزرگ پرده برمیدارد: زایش هنر از دل ویرانی. او با تعبیری قابل تامل، اتفاقات اخیر را یک «لطف خفیه» برای آینده هنر تصویر ایران میداند.
این هنرمند در تشریح این دیدگاه ادامه میدهد: «معتقدم یک لطف خفیه شامل حال سینمای ایران شد. سینمای ایران برای 10الی 15 سال و شاید تا 100 سال آینده، آنقدر سوژههای متفاوت خواهد داشت که میتواند آثاری ماندگار خلق کند. شما تصور کنید؛ مردمی که هر کدام به گونهای، با ایثار جان و تحمل فشارهای مختلف حماسه آفریدند، سوژههایی میسازند که میتوان از دل آنها هزاران نقش و روایت استخراج کرد.» رویینتن بر این باور است که رسالت اصلی سینما درست در همین نقطه آغاز میشود و سینمای ایران به بلوغی رسیده است که میتوان آن را با قاطعیت، «روابط عمومی انقلاب اسلامی ایران» در جهان نامید؛ جایگاهی که امیدوار است با تکیه بر فرهنگ غنی و نمایش حقیقت عریان مردم، تداوم پیدا کند.
زایش سینمای خنده در وقت تشییع
شاید یکی از جذابترین بخشهای این گفتوگو، تلاش رویینتن برای تئوریزه کردن و نامگذاری پدیدهای است که در ماههای اخیر شاهد آن بودهایم. ما دهههاست که با مفهومی به نام «سینمای دفاع مقدس» خو گرفتهایم اما او معتقد است عبور از یک پیچ تاریخی جدید، نیازمند ترمینولوژی و واژهسازی جدیدی در هنر است. او با هیجانی خاص در صدایش، از شیفت پارادایمی سینمای ایران صحبت میکند: «احساس میکنم ما پیش از این سینمای دفاع مقدس داشتیم، اما اکنون با سینمای مردم و حماسه مردم روبهرو هستیم.»
او تلاش میکند برای این ژانر نوظهور نامی پیدا کند: «ژانر جدیدی در حال ظهور است که میتوان نامش را «ایستاده مردن» یا «مرگ خودخواسته و حماسی» گذاشت. هنوز زود است اسم دقیقی برایش انتخاب کنیم اما مسئله مهمی در جریان است.» ویژگی بارز این ژانر از نگاه رویینتن، تغییر رویکرد جامعه ایرانی به مقوله مرگ و فقدان است. او به پدیدهای اشاره میکند که شاید برای ناظران بینالمللی غیرقابل هضم باشد: «مسئله اینجاست که برای اولین بار در تاریخ معاصر، ما بزرگانمان و داغهایمان را با حماسه تشییع کردیم؛ آن هم با خنده و سرحالی، تا دشمن خوشحال نشود. این یک سینمای شوق است؛ ژانری جالب که شاید بتوان نامش را «حماسه مرگ» یا «خندیدن در وقت مرگ» گذاشت. این بسیار زیباست و باید در قاب سینما ثبت شود.»
زیست اسطورهها در عصر رسانههای یکبار مصرف
بحث که به اینجا میرسد، زاویه دید مصاحبه به سمت انسانشناسی و اسطورهشناسی متمایل میشود. در جهانی که قهرمانانش با الگوریتمهای شبکههای اجتماعی و ویدیوهای چند ثانیهای ساخته و تخریب میشوند، رویینتن معتقد است ایران بستر زنده اسطورههایی از گوشت و خون شده است.او با تاکید بر مفهوم «سینمای اسطوره»، جغرافیا و سن درگیر در این نبرد را میشکند و میگوید: «مردم ایران در تمامی اتفاقات تاریخی و معاصر نشان دادهاند که در عصر رسانههای یکبار مصرف، اسطورهها همچنان زندهاند و در قرن بیستویکم زیست میکنند. باید اسم این را «سینمای اسطوره» گذاشت.
اسطورههایی که شما کجای دنیا دیدید به این شکل نظیر داشته باشند؟ جایی که یک دختربچه 6 تا 9 ساله، خودش یک سردار جنگ است.» برای ملموستر شدن این ادعا، او ما را به جنوب ایران میبرد؛ به آماری تکاندهنده که نیازی به دراماتیزه شدن ندارد: «ما تنها در منطقهای مثل میناب، 168 سردار جنگی (شهید) داریم. علاوه بر آن از نوزاد یکماهه و دوماهه تا سالخوردگان، همه در این جنگ در سراسر کشور رزمنده بودند.
مردم، سیاستمداران را راهبری میکنند
هر پدیده اجتماعی بزرگی، لاجرم با سیاست گره میخورد. اما تحلیل علی رویینتن از نسبت سیاست و جنگ در وقایع اخیر، تحلیلی از پایین به بالا و به شدت مردممحور است. او معتقد است مرزهای کلاسیک مفاهیم فرو ریختهاند: «زیبایی این سینما در این است که دیگر اجتماع، جنگ، سیاست و زیست روزمره با هم ادغام شدهاند. شاید مسئولان به دنبال سینمای پروپاگاندای سیاسی باشند اما از دل این اتفاقات، روایتی بیرون میآید که اگر مردمی به آن نگاه کنیم، بینظیر است.»
در اینجا، رویینتن به یک چرخش تاریخی اشاره میکند؛ جایی که سیاستمداران، نه در جایگاه هدایتگر که در جایگاه متعلم مردم قرار گرفتند: «برای اولین بار در تاریخ معاصر جهان، مسئولین سیاسی در مقابل عظمت مردم کم آوردند و این مردم بودند که سیاستمداران را قوی کردند.»او برای تایید این نگاه، به عالیترین سطح راهبردی نظام اشاره میکند و میگوید: « آقای سیدمجتبی خامنهای، رهبر معظم انقلاب، در این چند روز نکته بسیار جالبی گفتند؛ اینکه «مردم رهبری کردند». این بهترین دوران رهبری نظام است و باید درک شود که مردم راهبر بودهاند و راهِ رهبر را به زیبایی ترسیم کردند.»
از دل این همگرایی، سینمایی بیرون میآید که رویینتن آن را «اومانیستی» (انسانگرایانه) میخواند؛ اما یک انسانگرایی اجتماعی که ذاتاً دفاعی است. او با دفاع از روحیه صلحطلب ایرانیان میگوید: «ما اساساً آدمهای جنگطلبی نیستیم، ما مردم مهربانی هستیم که فقط میخواهیم کسی به کارمان کار نداشته باشد. در این 47 سالی که از عمر نظام جمهوری اسلامی میگذرد، ما هرگز به کشوری تعرض نکردیم و هر اتفاقی افتاده، صرفاً دفاع بوده است. ما هیچوقت شروعکننده تهاجم نبودهایم اما وقتی خشم و خروش این مردم گشوده شود، دنیا را بهتزده میکند.»
نمره قبولی برای دولت، نقد بر صداوسیما
بخش دیگری به بررسی عملکرد نهادهای فرهنگی و رسانهای در روزگار آتش اختصاص دارد. در حالی که انتظار میرفت با آغاز تنشها، کرکره هنر و سینما پایین کشیده شود، رویینتن از مقاومت مدنی و فرهنگی نهادها تقدیر میکند. او نگاهی فراجناحی دارد و عملکرد دولت مستقر را میستاید: «باید بگویم ایستادگی سینما در این دوران بسیار قابل احترام است. فارغ از اینکه کدام جناح یا مسئول برسر کار است، اما من از دولت آقای پزشکیان و دولت او تشکر میکنم. اینکه سینما کنار مردم ایستاد و تعطیل نشد، خود این یک حماسه است.»
او به ابتکارات جالبی در این دوران اشاره میکند که نشان از درک بالای روانی از جامعه دارد: «من شنیدم که حتی سینمای سیار راه انداختند و در اوج جنگ، فیلم نشان دادند. این یعنی درک اینکه مردم به بینش و تماشا احتیاج دارند. ما همیشه عادت کردهایم که هنرمندان به جامعه خوراک بدهند، اما در این دوره، سازمان سینمایی، وزارت ارشاد و دولت بسیار خوب عمل کردند و این در یادها میماند که در اوج بحران، چگونه ایستادگی کردند.»
با این حال، نگاه انتقادی او نیز به نهادهای دیگر پابرجاست. رویینتن در حالی که به عملکرد ضعیف رسانه ملی انتقاد دارد، زبان به ستایش دیگر اصناف میگشاید: «در این مسیر، تنها سینما نبود؛ رسانهها و مطبوعات هم بودند. البته به نظر من صداوسیما خیلی آنطور که باید کار نکرد، اما انصافاً روزنامهنگاران، خبرنگاران، آتشنشانان، هلالاحمر، پزشکان و پرستاران جانانه ایستادند. هیچ شغلی نبود که به طریقی پای این جریان نایستد.»






