
هفت صبح| آتشبس تازه آغاز شده است. زخمها هنوز تازهاند. خانوادههایی هنوز در سوگ نشستهاند. اقتصاد کشور زیر فشار جنگی نفس میکشد. در چنین وضعیتی، انتظار طبیعی این است که صداها به هم نزدیک شوند، نه اینکه از هم فاصله بگیرند. اما برخلاف این انتظار، گروهی از همان روزهای نخست، پرچم مخالفت با مذاکره را بالا بردهاند؛ آن هم با ادبیاتی تند، اتهامزننده که چندان با فضای تصمیمگیری رسمی همخوانی ندارد.
مسئله البته مخالفت گروههای تندرو نیست. مسئله این است که مخالفتها درست در زمانی بروز کرده که هنوز مسیر جنگ و صلح روشن نشده و تصمیمات کلان در بالاترین سطوح نظام اتخاذ شده است. در شرایطی که شورای عالی امنیت ملی بهجمعبندی میرسد که باید در مذاکرات اسلامآباد شرکت کنیم و این جمعبندی با تأیید عالیترین سطح نظام همراه میشود، تبدیل این مخالفتها به محل جدالهای جناحی، معنایی جز تضعیف انسجام ملی ندارد.
موضوع مهمتر این است که ما به تازگی جنگی تجاوزکارانه علیه ایران را با سربلندی و عزت پشت سرگذاشتهایم که شاهد حضور و همراهی و همدلی مردم در میدان نیز بودهایم. حالا که صحبت از مذاکره به میان آمده، ناگهان گروهی به صحنه آمدهاند و با ادعاهایی بزرگ و تحلیلهایی که اغلب بر دادههای دقیق استوار نیست و صد البته که فهمی روشن از مناسبات پیچیده سیاست خارجی نیز ندارد، به مذاکره میتازند.
یکی از محورهای اصلی این جریان، تلاش برای القای این گزاره است که مذاکره به معنای عقبنشینی یا حتی «خیانت» است. در حالی که تجربههای تاریخی، حتی در کشورمان، چیز دیگری میگوید. مذاکره، بخشی از ابزارهای سیاست است. همانقدر که میدان نظامی اهمیت دارد، میدان دیپلماسی هم تعیینکننده است. نادیده گرفتن این واقعیت، بیشتر به سادهسازی خطرناک شبیه است تا اقدام یا تحلیل سیاسی.
در سوی دیگر، افرادی که در مسئولیتهای رسمی قرار دارند، بارها تأکید کردهاند که مذاکره در چارچوب مشخص و از موضع قدرت دنبال میشود. این تفاوت مهمی است. واقعیت این است که مذاکره از سر ضعف نیست، بلکه تلاشی برای تثبیت دستاوردها و جلوگیری از هزینههای بیشتر است. با این حال، برخی ترجیح میدهند این تمایز را نادیده بگیرند و همهچیز را در قالبی دوگانه و ساده فروبکاهند.
با نگاهی خوشبینانه میتوان گفت بخشی از این رفتارها از ناآگاهی ناشی میشود. چرا که پیچیدگیهای حکمرانی، روابط بینالملل و اثرگذاری افکار عمومی جهانی را نمیتوان با چند شعار ساده توضیح داد. هنگامی که یک فعال سیاسی از مذاکره بهعنوان فرصتی برای انتقال پیام به جهان سخن میگوید، به واقعیتی اشاره دارد که سالهاست در سیاست بینالملل پذیرفته شده است. آیا قرار است همیشه در وضعیت تقابل بمانیم؟ آیا جنگ باید فرسایشی و بیپایان ادامه یابد؟
هیچ جنگی ابدی نبوده است. در هر تقابل، کشورها روایت خود را میسازند و آن را به جهان عرضه میکنند. اگر این روایت منتقل نشود، حتی پیروزی در میدان هم میتواند در افکار عمومی به شکست تعبیر شود. حضور فعال در مجامع بینالمللی و نشستهای دیپلماتیک، راهی است برای شنیده شدن این صدا.کسانی که در مسیر گفتوگو در اسلامآباد سنگاندازی میکنند، بعید است صرفاً از سر دلسوزی چنین موضعی داشته باشند. نشانههایی هست که پای منافع و رقابتهای سیاسی هم در میان است. به نظر میرسد برخی چهرهها با این تصور که جنگ رو به پایان است، بهدنبال تثبیت جایگاه خود در فضای پساجنگ هستند. در این میان، تخریب رقبا و زیر سوال بردن تصمیمات کلان به ابزاری برای تسویهحساب و جلب توجه تبدیل شده است.
غافل از اینکه چنین رویکردی بیهزینه نیست. هزینهای که فقط متوجه یک فرد یا جریان خاص نمیشود و کل کشور را درگیر میکند. تضعیف تیم مذاکرهکننده در داخل بهطور مستقیم قدرت چانهزنی را کاهش میدهد. طرف مقابل هم دقیقاً همین شکافها را رصد میکند. هر موضعگیری علیه مذاکرهکنندگان، میتواند بهعنوان نشانهای از ضعف داخلی تعبیر شود و دست طرف مقابل را در مذاکرات بازتر کند.
برخی نمایندگان مجلس صراحتاً هشدار دادهاند که تخریب چهرههای موثر، حتی میتواند از حملات خارجی هم زیانبارتر باشد؛ گزارهای که چندان هم دور از واقعیت نیست. زیرساختهای آسیبدیده را میتوان دوباره ساخت، اما وقتی این فرصت مهم از دست برود، به طور قطع اعتماد عمومی بیش از پیش آسیب میبیند و کیست که نداند در شرایطی که شکافهای اجتماعی از این وضعیتی که در آن قرار داریم نیز عمیقتر شود، ترمیم آن دیگر امکانپذیر نخواهد بود.
پیامد این وضعیت خیلی زود در داخل خود را نشان میدهد. مردمی که در روزهای سخت جنگ ایستادند، انتظار دارند نتیجه آن ایستادگی در قالب تصمیمات سنجیده و عقلانی دیده شود. هنگامی که به جای همدلی، با جدالهای سیاسی روبهرو میشوند، احساس بیثباتی و بیاعتمادی در جامعه افزایش پیدا میکند. نکته این که چنین وضعیتی صرفا به داخل کشور محدود نمیماند. در سطح بینالمللی هم چنین تصویری، کار را دشوارتر میکند. کشوری که از درون با صداهای متعارض و تند مواجه است، در میز مذاکره دست پایینتری خواهد داشت. طرف مقابل هم این اختلافات را بهدقت رصد میکند و از آن برای افزایش فشار بهره میبرد.
نکته مهم، ادبیاتی است که برخی مخالفان و افراد تندرو به کار میبرند. استفاده از واژههایی مانند «خیانت» برای توصیف مذاکره، خود بهتنهایی قابل تأمل است. اصلاً معیار این قضاوت چیست و چه کسی چنین برچسبی را تعیین میکند؟ بهویژه آنکه تصمیم به مذاکره، تصمیم یک فرد یا حتی یک دولت نیست. این تصمیم در چارچوب کلی نظام گرفته میشود. به نظر میرسد این نوع ادبیات، بیش از آنکه به روشن شدن بحث کمک کند، فضا را به سمت تند شدن و هیجانی شدن میبرد. هنگامی که فضا شعاری شود، جایی برای گفتوگوی منطقی باقی نمیماند و امکان تصمیمگیری عقلانی هم کاهش پیدا میکند.
شاید دقیقاً هدف همین باشد. ایجاد وضعیتی که در آن، منطق به حاشیه رانده شود. این در حالی است که در سطوح عالی تصمیمگیری، بارها بر این نکته تأکید شده که جنگ و صلح تابع شرایط است. همانطور که در مقاطعی جنگ ضرورت پیدا میکند، در مقاطعی هم مذاکره میتواند در همان مسیر تعریف شود. این انعطاف، بیش از هر چیز نشاندهنده درک واقعبینانه از شرایط ایران و معادلات جهان است.
واقعیت این است که کشور هنوز از مرحله بحران عبور نکرده است. آتشبس، پایان جنگ نیست. مذاکرات، تازه آغاز شده و مسیر پیش رو پیچیده و پرچالش است. در چنین شرایطی، هرگونه اقدام شتابزده، هر سخن نسنجیده و هر تلاش برای دوقطبیسازی، میتواند تبعات سنگینی داشته باشد. بنابر این همه ما باید به یک اصل ساده که همان منافع ملی است، توجه ویژه داشته باشیم. هر موضعی که اتخاذ میشود، باید با این معیار سنجیده شود. اکنون باید ببینیم که این تندرویها و مخالفخوانیها به تقویت موقعیت کشور کمک میکند یا آن را تضعیف میکند؟ آیا به انسجام داخلی میافزاید یا شکافها را عمیقتر میکند؟
شاید طرح این پرسشها برای برخی خوشایند نباشد، اما ضروری است. چون در این لحظههای بسیار نگران کننده و حساس و صدالبته مهم، کشور بیش از هر زمان دیگری به عقلانیت، آرامش و همدلی نیاز دارد. مخالفت، اگر در چارچوب منطقی و با در نظر گرفتن شرایط مطرح شود، میتواند مفید باشد. اما مخالفتی که به تخریب، اتهامزنی و بیثباتی منجر شود، چیزی جز کارشکنی نیست.
تاریخ درباره این روزها قضاوت خواهد کرد. درباره کسانی که در لحظههای حساس به تقویت کشور کمک کردند و درباره کسانی که ترجیح دادند صدای خود را بلندتر از منافع ملی کنند.






