هفت صبح| سال گذشته زن جوانی به نام طاهره با اورژانس تماس گرفت و اعلام کرد که حال شوهرش وخیم است. به این ترتیب امدادگران اورژانس با مراجعه به منزل این خانم در حاشیه شهر تهران، اقدام به انتقال شوهرش به بیمارستان کردند.
اما حال مرد میانسال به نام ابراهیم به حدی وخیم بود که بلافاصله بعد از انتقال به بیمارستان جان باخت. در همین حال کادر درمان بیمارستان دریافتند که آثار ضرب و جرح روی بدن ابراهیم وجود دارد. به همین دلیل مرگ مشکوک او را به پلیس گزارش دادند و پای بازپرس جنایی به پرونده باز شد.

 

‌تحقیقات ابتدایی


تیم جنایی و کارآگاهان تشخیص هویت پلیس آگاهی، بررسی‌های خود را برای کشف حقیقت آغاز کردند و مشخص شد ابراهیم بر اثر فشار به عناصر حیاتی گلو، دچار خفگی شده و جان باخته است. در گام بعدی از تحقیقات مشخص شد که طاهره اخیرا با مرد غریبه‌ای به نام یعقوب ارتباط داشته است.همان کافی بود که طاهره و مرد غریبه به عنوان اولین مظنونین پرونده تحت بازجویی قرار بگیرند.

 

دستگیری متهمان


متهمان در برخورد ابتدایی با مأموران جنایی ارتکاب به قتل عمد را انکار کردند. اما زمانی که در بازجویی‌های مکرر به بن‌بست اطلاعاتی رسیدند، مداخله در مرگ ابراهیم  را پذیرفتند اما گناه را گردن یکدیگر انداختند.در ادامه تحقیقات ادله و مستنداتی به دست آمد که بر اساس آن یعقوب به اتهام قتل عمدی ابراهیم گناهکار شناخته شد. با تکمیل تحقیقات طاهره نیز متهم به مشارکت در قتل شد. سپس با صدور کیفرخواست پرونده برای رسیدگی به شعبه پنجم دادگاه کیفری یک استان تهران ارجاع شد.متهمان با قرار بازداشت موقت روانه زندان شدند و منتظر فرا رسیدن روز محاکمه بودند. اما در همین حین یعقوب به دلیل بیماری جان خود را از دست داد.بنابراین جلسه محاکمه با حضور طاهره و شاکیان پرونده تشکیل شد.

 

در دادگاه


در ابتدای جلسه رسیدگی سه فرزند ابراهیم از ازدواج اولش؛ به عنوان اولیای دم شکایت خود را از نامادری‌شان مطرح کرده و تقاضای قصاص کردند.  پسر ارشد مقتول در طرح شکایت خود گفت: «چند سالی می‌شد که مادرمان فوت کرده بود و پدرم به تنهایی در خانه‌اش زندگی می‌کرد. تا اینکه دو سال پیش سکته مغزی کرد و نیمی از بدنش لمس بود. با این حال کارهای شخصی‌اش را خودش انجام می‌داد.اما چون من و خواهر و برادرم می‌دانستیم که پدرمان مریض احوال و ناتوان است، به نوبت به او سر می‌زدیم و کنارش می‌ماندیم تا مراقبش باشیم و در کارهای روزمره کمکش کنیم.

 

تا اینکه یک روز خواهرم به من زنگ زد و گفت که برای کار شخصی خودش از خانه بابا بیرون آمده و بعد از چند ساعت که به بابا زنگ می‌زد،او جواب تلفن را نمی‌داد‌. ما نگران پدرمان بودیم و حتی موضوع را به پلیس هم اطلاع دادیم.اما از او خبری نبود.چند روز بعد از یک همسایه شنیدیم که بابا به خانه‌اش برگشته است. وقتی به خانه‌اش سر زدیم،طاهره در را باز کرد و گفت با پدر ما ازدواج کرده است‌. او اجازه نداد پدرمان را ببینیم و حتی داخل خانه راهمان نداد. موبایل بابا را هم گرفته و خاموش کرده بود.حتی وقتی خواهرم می‌خواست برای برداشتن وسایل شخصی خود داخل خانه برود اجازه نداد و وسایل او را از خانه بیرون ریخت.اصلا نمی‌دانم سر و کله‌اش از کجا پیدا شده بود فقط می‌دانم در مدت کوتاهی که با پدرم زندگی کرد، همسایه‌ها از او ناراضی بودند و در آخر هم پدرم را بی‌رحمانه کشت. ما شک نداریم نقش او در قتل پدرم پررنگ‌تر از همدستش بوده و با متهم اصلی مشارکت در قتل داشته است.برای همین از او شکایت داشته و تقاضای قصاص او را داریم.»


سپس نوبت به طاهره رسید که در برابر عنوان اتهامی از خود دفاع کند.او در شرح ماجرا گفت: «من و ابراهیم حدود چهار ماه قبل ازدواج کردیم.تفاوت سنی ما خیلی زیاد بود و پسر کوچک ابراهیم از من بزرگتر است.من می‌دانستم ابراهیم مریض است اما به من نگفته بود تکرر ادرار دارد.مرتب خانه را کثیف می‌کرد و فرزندانش به او سر نمی‌زدند.علاوه بر این به من خرجی نمی‌داد.»


متهم ادامه داد: «روز حادثه از او خرجی خواستم و به من گفت به من چه ربطی دارد که به تو پول بدهم.برو تن‌فروشی کن.من از این حرفش خیلی عصبانی شدم و گفتم بعد از این همه تر و خشک کردنت، چنین حرفی خیلی برایم سنگین است.از شدت ناراحتی می‌خواستم با کسی درددل کنم و به یعقوب که دوست خانوادگی قدیمی‌مان بود زنگ زدم و درددل کردم.من سال‌ها در بوتیک یعقوب کار کرده بودم و او قبلا خواستگارم بود اما حالا رابطه ما فقط دوستانه و خانوادگی بود.بعد از تماسم او برای پادرمیانی به خانه‌مان آمد و به من و ابراهیم گفت برای اینکه حالتان عوض شود به خانه من بیایید.او ما را سوار ماشینش کرد اما در مسیر باز هم با ابراهیم بحثم شد و او کتکم زد.برای همین به‌خانه برگشتیم.بعد از بازگشت به خانه، ابراهیم جلوی دستشویی زمین خورد و حالش بد شد.به اورژانس زنگ زدم و گفت به او تنفس دهان به دهان بدهید که این کار را یعقوب انجام داد.اما ابراهیم فوت کرد. من در مرگ او بی‌تقصیر بودم.»


قاضی گفت: «شما می‌گویی که شوهرت تو را کتک زد ولی بدن او آثار کبودی و ضرب و جرح داشت نه شما!»


متهم گفت: «کبودی‌های ابراهیم به خاطر عدم تعادلش در راه رفتن بود و موقع حرکت به سمت دستشویی به در و دیوار می‌خورد.»


در اینجا پسر ابراهیم با اعتراض به اظهارات متهم گفت:«طاهره دروغ می‌گوید. پدر من تکرر ادرار نداشت. او سرهنگ بازنشسته بود و هر چند بیمار بود اما فرد با شخصیت و مودبی بود.هرگز به کسی اهانت نمی‌کرد.» قضات دادگاه بعد از شنیدن دفاعیات متهم برای صدور رای وارد شور شدند.