
هفت صبح| حملات نظامی آمریکا و رژیم اسرائیل به خاک کشورمان به یازدهمین روز رسید. از شنبه نهم اسفند که شروع جنگ با حمله به بیت رهبری آغاز شد، نقاط زیادی در کشور هدف حملات قرار گرفت. از مدرسه و ورزشگاه و مراکز نظامی گرفته تا روز یکشنبه ۱۷ اسفندماه که انبارهای نفت تهران منفجر شدند. گاز و دود ناشی از اشتعال مواد موجود در این انبارها سبب شد که هوای تهران در روز یکشنبه بهشدت آلوده شود. تا جایی که آسمان از دود ناشی از این حریق سیاه شده بود.
آسمان قرمز شد
یکی از انبارهای نفت که هدف حمله نظامی قرار گرفت، انبار نفت واقع در نزدیکی باقرشهر بود که انفجار مهیب در آنجا باعث شده بود زندگی مردم شهرری برای چند ساعتی مختل شود. یکی از ساکنان شهرری به نام سکینه علویجه درباره لحظات وقوع انفجار و بعد از آن میگوید: «از روزی که جنگ آغاز شد، تابهحال چند انفجار در نزدیکی محل زندگی ما رخداده بود که صدای آن را شنیده یا لرزش آن را حس کرده بودیم اما شدت این انفجار به حدی زیاد بود که صدای جیغ ممتد کودکان خردسال قطع نمیشد.»
او ادامه میدهد: «آپارتمان ما 10 واحدی است و اکثر ساکنان آن از خانواده درجه یک خودم هستند. خواهرانم و مادرم و یکی از برادرانم در این آپارتمان زندگی میکنند. مدتزمان لرزش ساختمان نسبت به انفجارهای قبل زیاد بود و ما همگی به پارکینگ خانه رفتیم و میدیدیم که آسمان از شدت حریق قرمز شده بود. خانه ما آسیبی ندید و تخریب نشد؛ اما یکی از برادرانم که خانهاش به باقرشهر نزدیکتر است میگفت که بعد از این حمله نظامی تعدادی از خانهها دچار صدماتی شده و خسارت دیدند.»
خانم علویجه در ادامه راجع به وضعیت آلودگی هوا بعد از این انفجارها میگوید: «دود سیاه غلیظی در آسمان بود که روی ماشینها و پشت پنجرهها نشست. آسمان سیاه بود و وقتی متوجه شدیم که سوخت شیمیایی باعث وقوع حریق شده، از خانه بیرون نرفتیم؛ چون هشدار دادند که برای سلامتیمان باید فعلا در خانه بمانیم.» در همین وضعیت بود که برای دو ساعت برق شهرری نیز قطع شد: «وقتی برق قطع شد خیلی مضطرب شدیم.
تصور میکردیم اگر این خاموشی طول بکشد وضع زندگیمان از این هم سختتر میشود. اما دو ساعت بعد برق هم وصل شد. همان موقع بود که باران شروع شد و باد هم میوزید. تا بعدازظهر کمی از حجم آلودگی هوا کمتر شد؛ اما به دلیل اینکه دودههای شمال شهر به سمت شهرری میآمد باز هم تا تخلیه کامل دوده و آلودگی طول میکشد. شنیدهایم که جهت وزش باد به سمت شرق است و در این صورت ممکن است تا فردا هوا بهتر شود.»
فکر کردم صبح نشده
انبار نفت اقدسیه واقع در بلوار ارتش یکی دیگر از انبارهایی بود که هدف حمله نظامی قرار گرفت و ساکنین شمال شهر تهران لرزش ناشی از انفجار آن را حس کردند. زن جوانی که خانهشان در نزدیکی محل انفجارها واقع شده است، میگوید: «بعد از وقوع انفجارها خانهمان بهشدت لرزید. هرچند خیلی ترسیدیم و وضعیت وحشتناکی بود؛ اما بعد از اینکه لرزشها تمام شد خوابیدیم. متوجه نشده بودم که حمله به چه نقطهای باعث بروز این انفجارها شده است. چند ساعتی گذشت و در حالت خواب و بیداری چشمم را باز کردم. از پنجره دیدم که هوا تاریک بود. یکلحظه از ذهنم گذشت که احتمالاً ساعت حدود دو یا سه نصفهشب باشد. اما ساعت را نگاه کردم و با تعجب دیدم که هشت صبح بود.»
او در ادامه میگوید: «از پنجره آسمان را نگاه کردم و دیدم ابرهای سیاه در آسمان هستند. مجبور بودم برای خرید از خانه بیرون بروم. ماشین در پارکینگ سیاه شده بود و انگار یکلایه دوده چرب روی ماشین و در و پنجره بود. احساس میکردم هوا سنگین است برای همین سریع به خانه برگشتم. بعد که باران گرفت قطرات آبسیاه باران روی پنجره نشسته بود که میگفتند این باران اسیدی است برای همین دیگر از خانه بیرون نرفتیم.»
دیوارهای خانهمان سیاه شد
منیژه صالحی در منطقه شهران ساکن است. درست در نزدیکی انبار نفت شهران که هدف حمله نظامی قرار گرفت و دچار انفجارهای مهیب شد. او درباره وضعیت بعد از وقوع انفجارها گفت: «شدت لرزش خانه ما به حدی زیاد بود که من و همسرم و دختر جوانمان بهشدت تکان میخوردیم. دخترم اینقدر ترسیده بود که جیغ میکشید و من خودم را میزدم. در همان حال تنها کاری که کردیم از خانه خارج شدیم و به سمت خانه خواهرم که در فاصله دورتری از خانه خودمان قرار دارد رفتیم. شب را آنجا ماندیم و صبح روز بعد وقتی به خانه برگشتیم دیدم که درودیوار خانهمان سیاه شده است. دوده از لای درز در و پنجرهها به خانه نفوذ کرده بود؛ اما خانه خسارتی ندید.»
هوا چرب شد
زهرا بهزادی زن جوانی است که خانهشان در شمال شرق تهران و در نزدیکی بلوار ارتش است. او نیز وقوع انفجارها را حس کرده و درباره آن میگوید: «من نوزاد سهماهه دارم و وقتی انفجارها شروع شد، بچه را بغل کردم و در قسمتی از خانه که از پنجره دور باشد ایستادم. اما شدت لرزش خانه ما در حدی نبود که منجر به شکستگی شیشهها شود. بااینحال تا صبح به خواب عمیق نرفتم و مرتب نگران حال فرزندم بودم.
در خبرها خواندم که انبارهای نفت منفجر شدهاند و تا جایی که میتوانستم در و پنجرهها را کیپ کردم تا دود حاصل از سوختن مواد شیمیایی وارد خانه نشود؛ چون نوزاد من جزء گروههای حساس سنی محسوب میشود و برای سلامتیاش ضرر دارد.» او ادامه میدهد: «اتفاقاً روز یکشنبه هوا ابری هم بود. هوای ابری و دودآلود درهمآمیخته و باعث شده بود که روز یکشنبه را در تاریکی سپری کنیم. پشت شیشهها دودههای سیاه به شکل دانهدانه نشسته بود. هوا چرب بود؛ ولی چند ساعت بعد از باران حجم آلودگی هوا کمی بهتر شد.»






