
هفت صبح| آبان سال ۹۵ بود که صدای فریادهای دو زن از خانهای واقع در یکی از محلههای تهران شنیده شد. همسایهها سراسیمه برای کمک به سمت خانه آنها شتافتند و متوجه شدند که این دو زن به نام فاطمه قاسمی و همسر برادر او با اسید دچار سوختگی شدهاند. با تماس همسایهها خیلی سریع امدادگران اورژانس از راه رسیدند و هر دو زن جوان را به بیمارستان منتقل کردند. در همین حال تحقیقات مأموران انتظامی و قضایی برای یافتن راز جنایت اسیدپاشی کلید خورد.
عروسمان رویم اسید پاشید
در ابتدای تحقیقات فاطمه که آن زمان ۱۹ سال بیشتر نداشت به مأموران گفت: «شب قبل از حادثه به خانه برادرم رفتم و شب را همانجا ماندم. ساعت حدود هفت صبح بود که عروسمان به من گفت میخواهد به درمانگاه برود و از من خواست که مراقب فرزندش باشم. من هم در خواب و بیداری به او گفتم که خیالش راحت باشد و بعد دوباره چشمهایم را بستم؛ اما صدای پایش را میشنیدم که در خانه راه میرفت و تصور میکردم که در حال آماده شدن است تا زودتر از خانه بیرون رفته و به کارش برسد.»
فاطمه ادامه داد: «عروسمان با اصرار از من خواسته بود به خانهشان بروم و در کنار فرزند بزرگش بمانم تا فرزند کوچکش را برای تزریق واکسن به درمانگاه ببرد. صبح زود بعد از اینکه برادرم به محل کارش رفت، در خواب و بیداری صدای پای الهام را در خانه میشنیدم و گمان میکردم که در حال بیرون رفتن است. اما یکدفعه یک نفر که صورتش را پوشانده بود بالا سرم آمد و با یک شال اقدام به خفه کردن من کرد. من تقلا کردم و خودم را از دست او نجات دادم.
یکدفعه چشمم به چشمهایش افتاد و متوجه شدم او الهام است که صورتش را پوشانده بود. دادوبیداد کردم و او میگفت که ساکت باشم. وقتی صحبت کرد از صدایش مطمئن شدم که الهام است. یکدفعه صورتم سوخت و دیگر نمیتوانستم چشمم را باز کنم. جیغ کشیدم و به سمت در اتاق رفتم که بسته بود؛ اما با هر زحمتی بود در را باز کردم و به سمت راهپلهها دویدم و از همسایهها کمک خواستم. چند دقیقه بعد صدای جیغزدن الهام آمد و ظاهراً او روی پای خودش هم اسید ریخته بود تا با صحنهسازی خودش را بیگناه نشان دهد.»
الهام و فاطمه حدود ده روز در بیمارستان بودند تا اینکه باتوجهبه ادله موجود الهام بهعنوان مظنون اصلی اسیدپاشی بازداشت شد. او هرگز اتهام اسیدپاشی را نپذیرفت؛ اما باتوجهبه شهادت شخص قربانی و شواهد دیگر مبنی بر اینکه قفل در آپارتمان سالم بود و کسی وارد خانه نشده بود؛ همچنین بررسی دوربینهای مداربسته که ورود شخص ناشناس به خانه را نشان نمیداد، وی متهم شناخته شد. الهام حتی در دادگاه هم اتهام خود را نپذیرفت؛ اما دادگاه با استناد به مدارک و ادله موجود در پرونده او را محکوم به پرداخت دیه و تحمل حبس کرد.
قربانی اسیدپاشی در مورد انگیزه خواهرشوهرش از این جنایت گفته بود: «من و الهام با هم ارتباط خوبی داشتیم. مدتی بود من نامزد کرده بودم و به رویاهایم فکر میکردم. اینکه الهام این بلا را سرم آورد هیچ دلیلی جز حسادت نداشت. او به ارتباط من با خانواده نامزدم و هدیههایی که برای من میآوردند حسادت میکرد. اما این کارش آینده من را خراب کرد و ارتباطم با نامزدم هم بر هم خورد.»
انکار اتهام
اما الهام از همان ابتدا منکر اتهام خود شد. او به دستور بازپرس پرونده بازداشت شد و در تحقیقات ادعا کرد من اسیدپاشی نکردم و اگر قصد چنین کاری داشتم وقتی دختر ۹ماههام در کنار خواهرشوهرم بود این کار را نمیکردم، روز حادثه یک مرد در حالیکه صورتش را بسته بود وارد خانه شد و روی فاطمه اسیدپاشی کرد و با فریادهای او از سرویس بهداشتی بیرون آمدم که مرد غریبه روی من نیز اسیدپاشی کرد و پا به فرار گذاشت.
اما بنا بر ادله و مستندات موجود در پرونده الهام گناهکار شناخته شد و با صدور کیفرخواست در دادگاه کیفری محاکمه شد.
متهم پای میز محاکمه هم اتهام خود را انکار کرد و گفت: «آن روز فاطمه در خانه ما خواب بود و من میخواستم دخترم را برای تزریق واکسن ببرم. داشتم آماده میشدم که یکدفعه صدای جیغ فاطمه را شنیدم. سریع به اتاق رفتم و یک مرد سیاهپوش به من اسید ریخت و از خانه فرار کرد. در این حادثه پاهای من بهشدت سوخت.»
قاضی گفت: «اما قفل در سالم بود.»
متهم پاسخ داد: «نمیدانم چطور وارد شده بود. خانه قدیمی بود و شاید در باز بوده است.»
باوجود انکار مصرانه متهم اما دادگاه بنابر ادله متقن موجود در پرونده الهام را گناهکار تشخیص داد و او را به تحمل ده سال حبس و پرداخت دیه محکوم کرد.
اما با گذشت 10 سال از وقوع جنایت اسیدی، متهم دیه را پرداخت نکرده و با تقاضای اعسار بار دیگر در شعبه دوم دادگاه کیفری یک استان تهران پای میز محاکمه رفت.
در دادگاه
در ابتدای جلسه رسیدگی بار دیگر فاطمه در توضیح شکایت خود گفت: «ده سال است که زندگی من نابود شده است. در این مدت بیش از ۳۰ عمل جراحی انجام دادم که هزینه هر عمل جراحی سرسامآور است. بیمارستان میگوید اسیدپاش باید هزینه را پرداخت کند و اسیدپاش هم میگوید پول ندارم و تمام این هزینهها را خانوادهام با کلی مشکلات فراهم کردهاند. هنوز هم باید جراحی انجام دهم و نمیدانم هزینه این درمان را چطور پرداخت کنم درصورتیکه واقعاً وضعیت مالی خانوادهام خوب نیست و هیچ ارگان و سازمانی هم تابهحال به ما کمک نکردهاند.»
دختر جوان با گریه ادامه داد: «عروسمان از زندان زنگ میزند و مرا تهدید میکند. من هنوز هم نمیدانم چرا این بلا را سر من آورد. با این چهره هیچ جایی نمیتوانم بروم؛ میگویند چهرهات قابل تشخیص نیست، بیناییام ضعیف شده و شنواییام دچار مشکل شده است. زمانی که این اتفاق افتاد دانشجوی رشته صنایع بودم و با این وضع توانستم درسم را تمام کنم. ۵ سال است زیر تیغ جراحی هستم. با این اتفاق نامزدم هم مرا رها کرد و زندگیام نابود شد. دیه من به نرخ روز ۸میلیارد میشود؛ اما تابهحال متهم فقط ۱۵۰ میلیون تومان به من پرداخت کرده است.»
در این زمان نوبت به متهم رسید که برای دفاع از خود پشت تریبون حاضر شود: «من بهخاطر گناه نکرده سالهاست در زندان هستم. توانایی پرداخت دیه را هم ندارم. خانواده فقیری دارم که تمکن مالی ندارند؛ اما اگر آزاد شوم کار میکنم و بهصورت اقساط دیه را میپردازم.»
بار دیگر شاکی در واکنش به صحبتهای متهم گفت: «آزاد شدن این فرد برای امنیت من و جامعه خطرناک است. او سال قبل به مرخصی از زندان رفت؛ اما پابند خود را باز کرد و سر از مازندران درآورد. بعد او را دستگیر کردند و ادعا کرد برای کارهای مهریهاش دست به فرار زده با اینکه پرونده مهریه او به مازندران هیچ ربطی نداشت.»
قضات دادگاه بعد از شنیدن درخواست متهم برای تصمیمگیری راجع به موضوع اعسار وارد شور شدند.








