هفت صبح | شهریور سال ۱۴۰۴، مردی هراسان با اورژانس و پلیس تماس گرفت و از وضعیت وخیم مادر سالخورده‌اش خبر داد. وقتی امدادگران به خانه رسیدند، زن سالمند را در حالی پیدا کردند که آثار ضرب‌وجرح شدید روی سر و صورتش دیده می‌شد و بخشی از طلاهایش نیز ناپدید شده بود. مصدوم بی‌درنگ به بیمارستان منتقل شد و پزشکان تلاش گسترده‌ای را برای نجات جان او آغاز کردند، اما شدت آسیب‌های وارد شده، خونریزی مغزی و کاهش سطح هوشیاری اجازه بازگشت به زندگی را نداد و پنج روز بعد زن سالخورده جان خود را از دست داد.

 

با تایید جنایی بودن مرگ، پرونده به جریان ویژه تحقیقات پلیس آگاهی سپرده شد. کارآگاهان در نخستین گام، دوربین‌های مداربسته اطراف محل زندگی مقتول را بررسی کردند، رفت‌وآمد افراد مشکوک را زیر نظر گرفتند و همزمان اطلاعات مخابراتی و آنتن‌دهی تلفن‌های همراه حاضر در محدوده را مورد تجزیه و تحلیل قرار دادند.بررسی‌ها نشان می‌داد فردی آشنا با محل، در ساعت وقوع حادثه در اطراف خانه حضور داشته است.

 

مجموعه این سرنخ‌ها در نهایت ماموران را به مرد جوانی به نام شایان رساند؛ عکاسی که از بستگان دور خانواده مقتول بود و رفت‌وآمد محدودی با آنها داشت.شایان پس از دستگیری، در نخستین بازجویی‌ها هرگونه دخالت در قتل و سرقت را انکار کرد، اما وقتی کارآگاهان مدارک فنی، تصاویر دوربین‌ها و سایر مستندات را مقابلش قرار دادند، سکوتش شکست و به حضور در صحنه جرم، سرقت طلاها و حمله به زن سالخورده اعتراف کرد.


پس از تکمیل تحقیقات مقدماتی، برای او به اتهام مباشرت در قتل عمد و سرقت مقرون به آزار کیفرخواست صادر شد و پرونده برای رسیدگی به شعبه دوم دادگاه کیفری یک استان تهران ارسال شد.
در جلسه رسیدگی، هفت فرزند مقتول به عنوان اولیای دم در دادگاه حاضر شدند و همگی با صراحت خواستار اجرای حکم قصاص شدند.یکی از پسران مقتول خطاب به قضات گفت: «شایان از بستگان دور ما بود و خانواده‌مان بارها در مشکلات مختلف به او کمک کرده بودند. هیچ‌وقت تصور نمی‌کردیم پاسخ این محبت‌ها چنین جنایتی باشد. ما حاضر به گذشت نیستیم.»


پسر دیگر مقتول نیز از سرنخی گفت که مسیر پرونده را تغییر داد. او توضیح داد: «وقتی برای بررسی خانه مادرم رفتم، تکه‌ای شیشه غیرعادی پیدا کردم. شکل آن برایم آشنا نبود. تصویرش را بررسی کردم و متوجه شدم متعلق به شیشه پروژکتورهای عکاسی است. از آنجا که شایان عکاس بود، احتمال دادم این قطعه به او ارتباط داشته باشد و موضوع را به پلیس اطلاع دادم.»
یکی از دختران مقتول نیز در دادگاه گفت: «صبح همان روز همراه مادرم برای خرید بیرون رفته بودیم.

 

هنگام بازگشت، شایان را ابتدای کوچه دیدم. با هم احوالپرسی کردیم و هیچ شکی به او نداشتم. مادرم را تا در خانه رساندم و رفتم. بعدها فهمیدم او همان روز اطراف خانه پرسه می‌زده و منتظر فرصت بوده است. ما حتی حاضر هستیم تفاضل دیه را هم پرداخت کنیم اما از قصاص نمی‌گذریم.»
پس از اظهارات اولیای دم، شایان برای دفاع از خود در جایگاه قرار گرفت. او ضمن پذیرش حضور در صحنه، مدعی شد قصد کشتن زن سالخورده را نداشته است.


او گفت: «روز حادثه با ماسک وارد خانه شدم تا شناخته نشوم. وقتی زن سالخورده مرا دید، شروع به فریاد کشیدن کرد. هول شده بودم. کنار در، تکه چوبی بود. آن را برداشتم و یک ضربه به صورتش زدم تا ساکت شود، اما همچنان فریاد می‌زد. دو ضربه دیگر هم زدم و بعد روی زمین افتاد. تصور نمی‌کردم جانش را از دست بدهد. بعد هم چند قطعه طلا برداشتم و از خانه خارج شدم.»
رئیس دادگاه از او پرسید: «اگر هدفت فقط ساکت کردن او بود، چرا از چوب استفاده کردی؟ می‌توانستی دهانش را بگیری یا از محل فرار کنی.» متهم پاسخ داد: «کنترل خودم را از دست داده بودم. آن لحظه فقط می‌خواستم صدایش قطع شود.»


قاضی سپس پرسید: «چرا این زن را برای سرقت انتخاب کردی؟ چون سالخورده بود؟» شایان در پاسخ گفت: «حدود شش ماه قبل به فکر این سرقت افتاده بودم. حقیقت این است که وسوسه شده بودم. مشکل مالی نداشتم و برای تامین هزینه زندگی هم این کار را نکردم.» در ادامه، قاضی درباره تکه شیشه کشف‌شده در محل جنایت سوال کرد و گفت: «این قطعه شیشه چگونه در خانه مقتول پیدا شده است؟»


متهم در پاسخ گفت: «من عکاس هستم و قرار بود بعد از انجام سرقت، مستقیم سر یک پروژه عکاسی بروم. اما نمی‌دانم آن تکه شیشه چگونه آنجا افتاده است. شیشه پروژکتور من نشکسته بود. واقعاً از کاری که انجام دادم پشیمانم و از خانواده مقتول عذرخواهی می‌کنم.» پس از پایان دفاعیات متهم و استماع اظهارات اولیای دم، قضات دادگاه برای بررسی نهایی پرونده و صدور رأی وارد شور شدند.