
هفت صبح| شهرداری تهران از زمان شروع جنگ تا به حال، افرادی را که در جریان حملات موشکی خانه و کاشانه خود را از دست دادهاند، در هتلها اسکان داده است.در هتلها برای حفظ روحیه افراد برنامههایی نیز در نظر گرفته شده است.به عنوان مثال در هتل لاله، اتاق و زمین بازی در اختیار بچههای خردسال قرار داده میشود؛ همچنین برای بچههای بزرگتر کلاسهایی در طول روز برگزار میشود تا گذر زمان در هتل برای آنها سخت نباشد. در همین حال نیروهای جهادی به سرعت شروع به بازسازی خانهها کرده تا قابل سکونت شوند.دیوارکشی انجامی میشود تا با حداقل امکانات سازهای هم که شده، خانهها مهیای سکونت شوند.

هدف کلانتری بود
سعید صابری یکی از کسانی است که از همان روزهای ابتدای جنگ، در جریان تخریب منزلش، به همراه خانواده خود در هتلی حوالی میدان انقلاب تهران زندگی میکند. او ماجرای روزی را که منزلش در جریان حمله موشکی تخریب شد، برای هفتصبح روایت میکند و میگوید: «خانه ما واقع در خیابان شاهین شمالی جنتآباد در نزدیکی کلانتری واقع شده است.از همان روزهای ابتدای جنگ که احتمال میدادیم کلانتری هدف حملات موشکی قرار بگیرد، از خانهمان بیرون رفتیم و جای دیگری ساکن شدیم.» صابری در ادامه میگوید:«چهاردهم اسفند ماه در حالی که شش روز از شروع جنگ میگذشت، یکی از همسایههایمان به من زنگ زد و گفت کلانتری را هدف قرار دادهاند و خانه شما نیز آسیب دیده است.

من و همسرم خیلی سریع خودمان را به خانه رساندیم و با صحنه خیلی بدی مواجه شدیم.» آنچه برای خانه صابری اتفاق افتاده بود، چیزی فراتر از آسیب بود.در واقع خانه به کلی تخریب و غیرقابل سکونت شده بود.آن روز محله شاهین شمالی از صدای مهیب موشکهای شلیک شده لرزیده و رعب و وحشت شدیدی در دل اهالی محل ایجاد شده بود. پایگاه دوم آگاهی و کلانتری 138 جنتآباد واقع در خیابان شاهین شمالی جایی بود که هدف حمله قرار گرفتند. بعد از این حمله خیابان پر بود از خاک و قلوه سنگهایی که مثل ترکش به وسط خیابان پرتاب شده بودند.خانههای اطراف کلانتری هم از صدمات ناشی از موج انفجار در امان نماندند و خانه صابری یکی از منازل مسکونی بود که بیشترین آسیب را دید.
احساس تنهایی میکردم
صابری در ادامه روایت خود درباره مواجهه با صحنه تخریب خانهاش میگوید:«خانمم با دیدن خانهمان خیلی ناراحت شد و حالش خیلی بد بود. من در حالت گیج و گنگی قرار داشتم و تنها احساسی که در آن لحظه داشتم، احساس تنهایی و استیصال بود.نمیدانستم با این حجم از آوار و خرابی باید چه کنم.همین سال قبل بود که از کارخانه سایپا بازنشسته شدم و این خانه و اثاث و لوازمی که برای زدگیمان تهیه کرده بودم، حاصل همه سالهای تلاش و کارم بود که حالا جلوی چشمم آوار شده بود.»

صابری نمیتوانست چشم از خرابهها بردارد.گریههای همسرش پسزمینه آن روز تلخ بود:«ساختمان ما 25 واحدی بود و به دلیل اینکه خانه ما در طبقات پایینتر واقع شده و دیوار حائلی نداشت، شدت تخریب آن خیلی بیشتر بود.بقیه واحدهای مسکونی هم دچار تخریب شده بودند مثلا شیشههای آپارتمانها شکسته بود یا چارچوب در و پنجرهها آسیب دیده بود اما موج انفجار سبب شده بود که دیوارهای واحد ما فرو ریخته و به کلی تخریب شود.بین خانه ما و کلانتری به اندازه دو قواره فاصله بود اما در این فاصله خانه دیگری وجود نداشت.به همین دلیل میزان خسارت و صدمات وارد شده هم زیاد بود.» مقدار زیادی از اثاث خانه هم تخریب شده بودند:«به جز یخچال خانهمان که در انتهای آشپزخانه قرار داشت و از این انفجار جان سالم به در برد، مقدار زیادی از وسایلمان به کلی تخریب و غیرقابل استفاده شده بودند.»
فرشتههایی به نام امدادرسان
در آن لحظات تلخ و سخت که بر آقای صابری و همسرش میگذشت، نیروهای جهادی و امدادگران ستاد بحران تنها کسانی بودند که مرهمی بر دل رنجدیده آنها گذاشتند: «تا آخر عمرم کمکی را که نیروهای جهادی شهر کرمان آن روز در حق ما کردند، فراموش نمیکنم.آنها برای امدادرسانی به تهران آمده بودند و خیلی سریع در محل حاضر شدند.علاوه بر قوت قلب و کمکهای روحی که به ما کردند، تا غروب همان جا ماندند و کمک کردند که وسایل را جابهجا کنیم.هر چیزی که سالم مانده بود برداشتیم و به کمک آنها خانه را خالی کردیم.
در این حین نیروهای ستاد بحران نیز در محل حاضر شدند و در میان نخالهها از اموال تخریب شده لیستی تهیه کردند تا بعدا برای دریافت غرامت از آن لیست استفاده کنیم.» آن روز از صبح تا غروب امدادگران کرمانی با زبان روزه در کنار خانواده صابری ماندند:«ماه رمضان بود و امدادگران روزه بودند.وقتی زمان افطار رسید به آنها گفتم که تا آخر عمرم لطفشان را در سختترین روز عمرم فراموش نمیکنم. تا قبل از آمدن آنها حس تنهایی خیلی بدی داشتم.»

زندگی در هتل
حالا بیشتر از یک ماه است که خانواده صابری در هتل زندگی میکنند:«من دو فرزند دارم.18 ساله و 9 ساله.از فردای روز حادثه در یک هتل آپارتمان حوالی میدان انقلاب زندگی میکنیم.با هماهنگی شهرداری یک واحد آپارتمانی در هتل به ما داده شد.این واحد چندان بزرگ نیست اما برای جای خواب مناسب است.بچهها در طول روز به خانه مادربزرگ خود میروند اما لااقل اگر دلشان بخواهد در جایی جز خانه اقوام بخوابند، واحد ما در هتل در اختیار خانواده هست. خودم هر روز صبح به خانه سر میزنم چون شهرداری در حال تلاش برای بازسازی خانه است تا قابل سکونت شود.»
هر لحظه ممکن است بر تعداد ساکنین خانههای مسکونی که در جریان جنگ غیرقابل سکونت میشود، افزوده شود. برای همین شهرداری تلاش میکند با بازسازی خانههای تخریب شده آنها را قابل سکونت کند تا هتلها خالی شود.

دیوارکشی انجام شد
این روزها که تهران سیبل حملات موشکی قرار داده شده است، از ارگانهای مختلف شهرهای دیگر برای کمک به پایتختنشینان نیرو میفرستند.شهرداری قزوین یکی از جاهایی بود که در کنار شهرداری تهران به بازسازی و نوسازی خانههای تخریب شده پرداخت:«روز سیزدهم فروردین ماه شهرداری قزوین تمام دیوارهای ریخته شده خانه ما را بازسازی کردند.قرار است طی همین روزها دیوارها گچ شوند تا خانه قابل سکونت شود.»






