
هفت صبح| چند روز پس از ارائه گزارش امنیتی تولسی گبرد، مدیر اطلاعات ملی آمریکا به کنگره درباره تهدیدات مرتبط با جنگ ایران، فضای سیاسی در واشنگتن بهطور بیسابقهای متشنج شد. براساس گزارش آکسیوس، دونالد ترامپ بهشدت از موضع گبرد ناراضی بود؛ زیرا او در شهادت خود از تأیید صریح لزوم جنگ علیه ایران خودداری کرده بود. این گزارشها حاکی از آن است که ترامپ در یک جلسه خصوصی، او را بهشدت مورد انتقاد قرار داده و حتی وفاداریاش را زیر سوال برده است. همزمان، گاردین نیز فاش کرد که ترامپ در گفتوگو با اعضای کابینه، بهطور جدی موضوع جایگزینی گبرد را مطرح کرده بود.
این سطح از اختلاف، در ساختار امنیتی آمریکا کمسابقه است؛ بهویژه در شرایط جنگی که به طور معمول در آن مفاهیمی مانند انسجام درونی و همبستگی در اولویت قرار دارد. در نهایت، بهگفته منابع نزدیک به کاخ سفید، ورود راجر استون، مشاور قدیمی ترامپ، مانع از برکناری فوری گبرد شد. این مداخله، بار دیگر نشان داد که تصمیمسازی در واشنگتن، تنها در چارچوبهای رسمی صورت نمیگیرد، بلکه شبکهای از روابط غیررسمی نیز در آن نقش تعیینکننده دارند.
استعفا از درون سیستم؛ صدای مخالفت با جنگ ایران
همزمان با این تنشها، استعفای جو کنت، رئیس مرکز ملی مبارزه با تروریسم آمریکا، شکافهای درونی را عمیقتر کرد. او در اواسط مارس از سمت خود کنارهگیری کرد، تصمیمی که بهعنوان نخستین استعفای یک مقام ارشد در اعتراض به جنگ ایران ثبت شد. کنت در نامه استعفای خود، ادعاهایی بیسابقه مطرح کرد: او تصریح کرد که ایران «هیچ تهدید فوری» برای آمریکا نبوده و ورود به جنگ، تحت فشار اسرائیل، بنیامین نتانیاهو و لابیهای قدرتمند آنها در آمریکا صورت گرفته است.
او همچنین به عنوان یک کهنه سرباز ارتش آمریکا در جنگهای خاورمیانه حضور داشته است، به تجربه جنگ عراق اشاره کرد و هشدار داد که همان الگوی «اطلاعات نادرست و بزرگنمایی تهدید» بار دیگر در حال تکرار است؛ الگویی که به کشته شدن هزاران نظامی آمریکایی، یک میلیون عراقی و صرف هزینه هنگفت انجامید. این اظهارات، نهتنها یک انتقاد سیاسی، بلکه یک چالش جدی برای روایت رسمی دولت آمریکا درباره ضرورت جنگ محسوب میشود.
شکاف اطلاعاتی یا بحران مشروعیت؟
اختلاف میان گبرد و ترامپ، تنها یک اختلاف شخصی یا اداری نیست؛ بلکه نشانهای از شکاف عمیقتر در ارزیابی تهدیدات است. در حالی که کاخ سفید بر «تهدید فوری ایران» تأکید دارد، برخی مقامات امنیتی، حتی در بالاترین سطوح، این ارزیابی را رد میکنند. لازم به ذکر است که این تضاد، اعتبار دستگاه اطلاعاتی آمریکا را زیر سوال میبرد. براساس تجربههای گذشته، از جمله جنگ عراق، زمانی که ارزیابیهای اطلاعاتی دچار سیاسیسازی میشوند، پیامدهای آن میتواند بسیار گسترده باشد. هزینههای جنگ عراق برای آمریکا، طبق برآوردها، به بیش از ۲ تریلیون دلار رسید و بیش از ۴۵۰۰ نظامی آمریکایی کشته شدند، آماری که هنوز هم در حافظه سیاسی آمریکا زنده است. اکنون، با تکرار برخی از همان نشانهها، نگرانیها درباره ورود دوباره به یک درگیری پرهزینه دیگر افزایش یافته است.
نقش لابیها و بازیگران پشتپرده؛ سیاستگذاری یا فشار سیاسی؟
یکی از جنجالیترین بخشهای این بحران، ادعا درباره نقش لابیهای خارجی در تصمیمگیریهای آمریکا است. جو کنت در نامه خود به طور صریح به فشارهای مرتبط با اسرائیل اشاره کرده و آن را عامل آغاز جنگ دانسته است. این ادعا، اگرچه از سوی دولت آمریکا رد شده اما در فضای سیاسی و رسانهای بازتاب گستردهای داشته است. از این رو، بخش قابل توجهی از افکار عمومی آمریکا این جنگ را «جنگ اسرائیل» مینامند. جان کری، وزیر اسبق خارجه آمریکا در دولت باراک اوباما که در مذاکرات برجام نیز حضور داشت، دو روز پیش راجع به این جنگ حرف زد و گفت نتانیاهو طرح این حمله را به جورج دبلیو بوش، باراک اوباما و جو بایدن هم ارائه داده بود اما این سه رئیسجمهور هرگز زیر بار آن نرفتند و دست رد به سینه نخستوزیر خونخوار رژیم اسرائیل زدند.
تنها کسی که مرعوب رویابافیهای نتانیاهو از دستاوردها و سرنوشت این جنگ شد، دونالد ترامپ بود. البته برخی نیز این پذیرش دوستانه و صمیمانه و همهجانبه نتانیاهو توسط ترامپ را نتیجه باجگیری سرویس اطلاعاتی موساد از رئیسجمهور آمریکا برسر پرونده اپستین تلقی میکنند. گفتنی است یکی دیگر از افرادی که در روزهای گذشته توسط ترامپ از دولت اخراج شد، پم باندی، وزیر دادگستری ایالات متحده بود. منابع آگاه میگویند ترامپ به دلیل نشر بخشهایی از پرونده اپستین و عدم توانایی باندی برای مدیریت این پرونده از او عصبانی بود و کینه به دل داشت. باید اعتراف کرد که این وضعیت، پرسشهای جدی درباره شفافیت و استقلال تصمیمسازی در آمریکا مطرح میکند.
جنگی در بیرون، شکافی در درون
تحولات اخیر نشان میدهد که جنگ ایران، تنها یک درگیری خارجی برای آمریکا نیست؛ بلکه به بحرانی داخلی نیز تبدیل شده است. از احتمال برکناری مدیر اطلاعات ملی تا استعفای یک مقام ارشد ضدتروریسم، نشانههای روشنی از شکاف در ساختار قدرت دیده میشود. به تمام اینها باید به خانهتکانی گسترده پیت هگست در پنتاگون نیز اشاره کنیم که تعداد قابل توجهی ژنرال و فرمانده نظامی را اخراج کرد.
این شکافها، در کنار تجربههای تاریخی و هزینههای سنگین جنگهای پیشین، این پرسش را مطرح میکند که آیا آمریکا بار دیگر در حال ورود به مسیری پرهزینه و پرمخاطره است؟ در حالی که واشنگتن در بیرون از مرزهای خود درگیر جنگی است که در آن شکست خورده، بهنظر میرسد در درون نیز با چالشی جدی مواجه شده، چالشی که میتواند به شکستی دیگر بدل شود و بر سرنوشت ترامپ، این دولت و حتی جایگاه جهانی آمریکا تأثیر بگذارد.






