
هفت صبح| سفر کییر استارمر به عربستان سعودی، امارات متحده عربی، بحرین و قطر با پیام «بازگشت بریتانیا» همراه بود؛ بازگشتی که قرار بود در قالب دیپلماسی فعال و نقشآفرینی در کاهش تنشها تعریف شود. اما همزمان با این سفر، تحولات واقعی در بیرون از مدار لندن شکل میگرفت. آتشبس شکننده میان ایالات متحده آمریکا و ایران در مسیر مذاکرات مستقیم میان واشینگتن و تهران پیش میرفت، در حالی که رژیم اسرائیل با تداوم حملات خود به لبنان، این روند را تهدید میکرد. در همین بازه زمانی، بنا بر آمار رسمی وزارت بهداشت لبنان، تنها در یک روز بیش از ۳۰۳ نفر کشته و حدود ۱۱۵۰ نفر زخمی شدند؛
ارقامی که نشاندهنده شدت بحران است. با این حال، بریتانیا نه در مهار این حملات نقشی داشت و نه در شکلدهی به روندهای دیپلماتیک. این وضعیت، نشانهای روشن از جابهجایی مرکز ثقل قدرت است: تصمیمها دیگر در لندن گرفته نمیشوند. بریتانیا حضور دارد اما اثرگذاری لازم را ندارد و این تفاوت، در دیپلماسی تعیینکننده است. روزگاری که امپراتوری آنها «بریتانیای کبیر» نامیده میشد، این عبارت برسر زبانها افتاده بود که آفتاب در مایملک این امپراتوری غروب نمیکند و جهان تحت سیطره آنهاست.
ریشههای یک افول؛ از جنگهای پرهزینه تا انزوای پسابرگزیت
برای درک وضعیت کنونی، باید به روندی بلندمدت نگاه کرد. مشارکت بریتانیا در جنگ عراق نهتنها به بیثباتی منطقه انجامید، بلکه اعتبار این کشور را در میان افکار عمومی خاورمیانه بهشدت تضعیف کرد. پس از آن، خروج از اتحادیه اروپا در قالب برگزیت، شبکه نفوذ دیپلماتیک لندن را محدود کرد. پیش از برگزیت، بریتانیا بخشی از یک بلوک ۵۰۰ میلیونی با قدرت اقتصادی و سیاسی بالا بود؛ اما پس از آن، بدون جایگزینسازی یک استراتژی جهانی منسجم، با کاهش وزن ژئوپلیتیک مواجه شد. تنها حسن و برتری این کشور نسبت به سایر کشورهای اروپایی، روابط صمیمانه و حسنه آنها با آمریکا بود، به طوری که آمریکاییها آنها را «پسرعمو» خطاب میکردند.
اما با ورود ترامپ و جنگی که علیه ایران به راه انداخت، این رابطه هم دچار تنش و خدشه شده است. ترامپ قصد داشت از ابتدا انگلیس را هم وارد جنگ علیه ایران کند اما مخالفت کییر استارمر با این موضوع و مقاومتش علیه ترامپ، رئیسجمهور آمریکا را عصبانی و آشفته کرد. این افول را میتوان در شاخصهای اقتصادی نیز دید. بر اساس دادههای تجاری سالهای اخیر، سهم بریتانیا از تجارت با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در مقایسه با چین و حتی اتحادیه اروپا کاهش یافته است. چین اکنون بزرگترین شریک تجاری عربستان و امارات است و حجم تجارتش با منطقه، بهمراتب از بریتانیا فراتر رفته است. در چنین شرایطی، نفوذ بریتانیا نهتنها در عرصه سیاسی، بلکه در حوزه اقتصادی نیز تحت فشار قرار گرفته است.
غزه و بحران مشروعیت؛ وقتی سیاست، اعتبار را میسوزاند
اگر یک نقطه عطف برای این افول وجود داشته باشد، آن جنگ در نوار غزه است. از آغاز حملات اسرائیل که بر اساس برآورد نهادهای بینالمللی تا سال ۲۰۲۶ به کشته شدن بیش از ۷۳ هزار فلسطینی منجر شده که بخش عمده آنها زنان و کودکان بودند، بریتانیا موضعی نزدیک به تلآویو اتخاذ کرده است. در حالی که سازمانهایی مانند عفو بینالملل و دیگر نهادهای حقوق بشری، بارها نسبت به نقض حقوق غیرنظامیان هشدار دادهاند، لندن در بسیاری از مقاطع از درخواست فوری آتشبس خودداری و حمایتهای سیاسی و نظامی خود را حفظ کرده است.
این رویکرد، در نگاه بسیاری از کشورهای منطقه، به معنای «استاندارد دوگانه» در اجرای حقوق بینالملل تلقی شده است. کشوری که از قانون سخن میگوید اما در عمل از یک طرف درگیری حمایت میکند، بهسختی میتواند نقش میانجی بیطرف را ایفا کند. در نتیجه، آنچه از دست رفته، نفوذ نیست؛ بلکه «مشروعیت» است و بازسازی آن، بسیار دشوارتر خواهد بود.
نظم جدید منطقهای؛ بازیگران تازه، قواعد تازه
خاورمیانه امروز دیگر همان منطقه دهههای گذشته نیست که زیر چکمه نظامیان استعمارگر بریتانیا بود. بازیگران منطقهای، از ایران تا کشورهای عربی، نقش فعالتری در تعیین سرنوشت خود ایفا میکنند. در کنار آنها، قدرتهایی مانند چین نیز با سرمایهگذاریهای کلان از جمله دهها میلیارد دلار در پروژههای زیرساختی و انرژی، جایگاه خود را تثبیت کردهاند.
پول و سرمایه کشورهای عربی هم که به روابط حسنه آنها با آمریکا منجر شده و چندین و چند پروژه بزرگ و دهها و صدها میلیاردی دلاری مشترک بین آنها تعریف شده است و آمریکا را علاوه بر شریک نظامی این کشورها، به شریک استراتژیک و راهبردیشان نیز تبدیل کرده است. در این میان، بریتانیا با یک چالش اساسی روبهروست: چگونه میتوان در نظمی که دیگر بر محور اروپا نمیچرخد، نقش مؤثری ایفا کرد؟ پاسخ فعلی لندن، بیشتر به «تلاش برای حضور» شباهت دارد تا «توانایی نفوذ و هدایت». در حالی که آمریکا همچنان به عنوان تک بازیگر اصلی غربی در میدان باقی مانده، بریتانیا به حاشیههای دور رانده شده است.
قدرتی که شنیده نمیشود
سفر استارمر، بیش از آنکه دستاوردی دیپلماتیک داشته باشد، یک واقعیت را آشکار کرد: بریتانیا دیگر بازیگر تعیینکننده خاورمیانه نیست. از جنگ عراق تا برگزیت و از موضعگیری در غزه تا تحولات اخیر لبنان که شامل مجموعهای از تصمیمها و روندهاست، این کشور را از مرکز به حاشیه راندهاند.
در جهانی که قدرت بهسرعت در حال بازتوزیع است، نفوذ نه یک میراث تاریخی، بلکه یک سرمایه زنده است که باید بهطور دائم بازسازی شود. بریتانیا، بهنظر میرسد این بازسازی را هنوز آغاز نکرده و به همین دلیل، در میانه یکی از حساسترین بحرانهای منطقه، صدایش بیش از هر زمان دیگری کماثر و کمشنونده شده است. امروز از آن قدرت و سیطرهای که بریتانیا در جهان داشت، تنها یک «حق وتو» در شورای امنیت سازمان ملل برایش باقی مانده است.


