
هفت صبح| دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، اعلام کرده است که این کشور بهدنبال تصاحب صنعتنفت ایران است و به طور تلویحی استدلال کرده که برای تحقق این هدف، به زمان بیشتری در جنگ نیاز دارد. او روز جمعه در پیامی در شبکههای اجتماعی نوشت: «با کمی زمان بیشتر، میتوانیم بهراحتی تنگه هرمز را باز کنیم، نفت را بگیریم و ثروت عظیمی بهدست آوریم. این میتواند یک فوران عظیم برای جهان باشد؟» او در ادامه و در خلال اخبار سقوط هواپیماها و هلیکوپترهای آمریکایی پس از اصابت موشکهای پدافند ایران به این پرندهها نیز به این اظهارات ادامه داد و سعی کرد توجهها را بر نفت متمرکز کند.
با این حال، مشخص نیست آمریکا چگونه میتواند تنگه هرمز را بازگشایی کند؛ گذرگاهی راهبردی که ایران از همان ابتدای درگیری آن را مسدود کرده و همین اقدام باعث جهش شدید قیمت انرژی در جهان شده است. ترامپ طی هفتههای گذشته بارها وعده داده که آمریکا بهزودی این تنگه را باز خواهد کرد. او یک ماه پیش نیز گفته بود که ناوهای نیروی دریایی آمریکا، کشتیهای نفتکش را در این مسیر راهبردی اسکورت خواهند کرد. اما ارتش آمریکا اعلام کرده که برای همراهی با کشتیهای کندرو در این تنگه باریک آماده نیست، چراکه این شناورها میتوانند به هدفی آسان برای پهپادها و موشکهای ایرانی تبدیل شوند؛ نکتهای که محدودیتهای عملیاتی واشنگتن در میدان را آشکار میکند.
اظهارنظر ترامپ درباره «تصاحب» نفت ایران، بهعنوان یک گام تازه در تشدید لحن او ارزیابی میشود. بر اساس اصل «حاکمیت دائمی بر منابع طبیعی» که در سال ۱۹۶۲ توسط «مجمع عمومی سازمان ملل متحد» تصویب شد، نفت و سایر منابع طبیعی متعلق به کشورهایی است که این منابع در قلمرو آنها قرار دارد.در این قطعنامه آمده است: « اعمال آزادانه و سودمند حاکمیت ملتها و کشورها بر منابع طبیعیشان باید با احترام متقابل دولتها و بر پایه برابری حاکمیتی تقویت شود.» با این حال، ترامپ پیشتر نیز بارها خواستار «تصاحب نفت» در کشورهایی شده که آمریکا در آنها مداخله نظامی داشته است، از جمله عراق و ونزوئلا.
در مورد ایران، با وجود ترورهای ناجوانمردانه و بمبارانهای روزانه آمریکا و اسرائیل، ساختار حاکمیتی کشور همچنان برقرار مانده و کنترل منابع طبیعی در اختیار دولت ایران است. ایالات متحده در حال حاضر هیچ حضور نظامی شناختهشدهای در خاک ایران ندارد و ترامپ نیز توضیحی درباره چگونگی اجرای طرح خود برای کنترل نفت ایران ارائه نکرده است. در ونزوئلا، پس از آنکه نیروهای آمریکایی در ژانویه نیکلاس مادورو را ربودند، جانشین او، دلسی رودریگز، با دولت ترامپ برای فروش مقادیر زیادی نفت همکاری کرده است. ترامپ که گمان میکرد ایران نیز ونزوئلاست، با مشتی آهنین مواجه شد و چنان ضربهای خورده که هنوز گیج است و تخمینی درست از وقایع و آنچه در پیش است ندارد.
از این رو سعی کرد به سیاق همیشه خود، مسئولیت این ناکامی و خوابی که برای تصاحب نفت ایران دیده بود را به گردن دیگران بیندازد و بگوید: «ما میتوانیم بهسادگی نفت آنها را بگیریم اما نمیدانم مردم کشور ما صبر چنین کاری را دارند یا نه و این تأسفبار است.» او افزود: «مردم میخواهند جنگ تمام شود. اگر آنجا بمانیم، من ترجیح میدهم فقط نفت را بگیریم. این کار را خیلی راحت میتوانیم انجام دهیم. اما مردم میگویند فقط پیروز شو و برگرد خانه.» لازم به ذکر است که کارشناسان حقوقی میگویند حمله به اهداف غیرنظامی میتواند مصداق «مجازات جمعی» باشد و طبق حقوق بینالملل ممنوع است.
تصاحب منابع طبیعی در حقوق بینالملل؛ از «نقض حاکمیت» تا «جنایت اقتصادی»
همانطور که پیشتر به آن اشاره شد، از منظر حقوق بینالملل، ادعای «تصاحب نفت» یک کشور مستقل، بهویژه در بستر جنگ، با اصول بنیادینی در تضاد است. اصل «حاکمیت دائمی بر منابع طبیعی» که در دهه ۱۹۶۰ تثبیت شد، بهصراحت تأکید میکند که هیچ دولتی حق ندارد منابع طبیعی کشور دیگر را بدون رضایت آن تصرف یا بهرهبرداری کند. چنین اقدامی، در صورت تحقق، میتواند مصداق «غارت منابع» (Pillage) در حقوق بشردوستانه بینالمللی تلقی شود؛
جرمی که در دادگاههای بینالمللی، از جمله دادگاههای رسیدگی به جنایات جنگی، قابل پیگرد است. همچنین، فروش نفت تصرفشده، بهعنوان بهرهبرداری اقتصادی از یک سرزمین تحت اشغال، میتواند مسئولیت بینالمللی سنگینی برای دولت متجاوز ایجاد کند. در موردی مانند جزیره خارگ که یکی از مهمترین پایانههای صادرات نفت ایران است، هرگونه تلاش برای تصرف و فروش نفت، نهتنها نقض حاکمیت ملی، بلکه میتواند بهعنوان «جرم مستمر بینالمللی» تلقی شود که پیامدهایی چون تحریمهای گسترده، پیگرد حقوقی و حتی مطالبه غرامتهای سنگین را در پی دارد.
نفت بهمثابه هدف جنگ، نه ابزار فشار
از منظر ژئوپلیتیک، اظهارات ترامپ درباره «گرفتن نفت»، نشاندهنده تغییری مهم در ماهیت اهداف جنگ است؛ تغییری از «رفع تهدید هستهای» به «بهرهبرداری اقتصادی مستقیم». در چنین چارچوبی، جنگ دیگر تنها ابزاری برای اعمال زور بر یک دولت و کشور مستقل نیست، بلکه به ابزاری برای کنترل منابع راهبردی و ملی آن تبدیل میشود. این نگاه، یادآور الگوهای کلاسیک رقابتهای استعماری در قرن بیستم است، جایی که منابع انرژی، بهویژه نفت، نقش محوری در تصمیمات نظامی ایفا میکردند اما در شرایط کنونی، اجرای چنین سناریویی با موانع جدی روبهروست: از مقاومت و همبستگی داخلی ایران و نبود حضور میدانی آمریکا گرفته تا واکنش بازیگران منطقهای و قدرتهای جهانی که چنین اقدامی را تهدیدی علیه نظم انرژی جهانی تلقی خواهند کرد.
افزون بر این، هرگونه تلاش برای کنترل مستقیم نفت ایران، میتواند به بیثباتی گستردهتر در بازارهای جهانی انرژی منجر شود؛ بازاری که همین حالا نیز تحت فشار جنگ و اختلال در تنگه هرمز قرار دارد. از این رو، اظهارات اخیر ترامپ درباره «تصاحب نفت ایران»، نهتنها از منظر حقوقی با چالشهای جدی مواجه است، بلکه از نظر ژئوپلیتیک نیز میتواند به تشدید بیثباتی در منطقه و جهان منجر شود.






