
هفت صبح| کمتر از دو ماه پس از ورود به کاخ سفید، در حالی که قیمت نفت خام وستتگزاس به حدود ۱۴دلار در هر بشکه نزدیک شده بود، جیمی کارتر، رئیسجمهور وقت آمریکا، با پوشیدن یک ژاکت بافتنی در یک سخنرانی صمیمی موسوم به «گفتوگوی کنار شومینه»، سخنانی درباره راهبرد خود برای مقابله با کمبود دائمی انرژی که آن را در آینده آمریکا میدید به زبان آورد. این سخنرانی بیشتر بهخاطر توصیه او به آمریکاییها برای کاهش دمای خانه به ۶۵ درجه فارنهایت در روز و ۵۵ درجه در شب به یاد مانده است؛
پیشنهادی که در زمستان سخت سال ۱۹۷۷ چندان مورد استقبال قرار نگرفت. با این حال، فعالان محیطزیست با علاقه از وعده او برای تحقیق درباره انرژی خورشیدی و دیگر منابع تجدیدپذیر که در روزها رویایی و دستنیافتنی به نظر میآمد، یاد میکنند. اما مهمترین تعهدی که کارتر در آن شب مطرح کرد و بعدها در سخنرانیها و برنامههای انرژی خود آن را پی گرفت، توسعه تهاجمی منابع داخلی زغالسنگ بود؛ چیزی که جیمز شلسینگر، نخستین وزیر انرژی آمریکا در دولت کارتر، آن را «امید سیاه» آمریکا نامید.
آمریکای امروز با سکانداری رئیسجمهور بیخرد و جنگطلبی به نام دونالد ترامپ نیز در وضعیت چندان متفاوتی گرفتار نیست. قیمت بنزین، با در نظر گرفتن تورم و به قیمت روز، از زمستان ۱۹۷۷ نیز بالاتر رفته و بهگفته برخی از اقتصاددانان، تهدیدی برای رساندن تورم به بالاترین سطح خود در سه سال اخیر محسوب میشود. اگرچه اقتصاد آمریکا نسبت به دهه ۱۹۷۰ وابستگی کمتری به انرژی دارد اما هراس از «رکود تورمی» که ترکیبی از رکود اقتصادی و تورم بالاست، بار دیگر در فضا احساس میشود و از قضا ترامپ بار دیگر همان راهبرد قدیمی کارتر را دنبال میکند: فشردن پدال گاز برای توسعه هرچه بیشتر سوختهای فسیلی در داخل آمریکا.
بحران انرژی ناشی از جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، در ظاهر استدلالی قوی برای دوچندان کردن تلاشها جهت جایگزینی سوختهای فسیلی با انرژیهای تجدیدپذیر ارائه میدهد. انرژی خورشیدی و بادی در داخل کشورها تولید میشوند و در برابر گلوگاههایی مانند تنگه هرمز، جایی که ایران با اعمال حق خود در آن جریان انرژی مورد نیاز اقتصاد جهانی را کنترل و محدود کرده، آسیبپذیر نیستند. این منطق در اروپا و آسیا که وابستگی بیشتری به واردات انرژی دارند، حتی قویتر است. حتی پس از پایان جنگ نیز، دوره جدید بیثباتی جهانی که تا حد زیادی ناشی از رویکرد تهاجمی و خلاف عرف آمریکا تلقی میشود، میتواند سرمایهگذاری گسترده در انرژیهای تجدیدپذیر را برای افزایش تابآوری اقتصادی و حفاظت از امنیت ملی توجیه کند.
همانطور که کییر استارمر، نخستوزیر بریتانیا، گفته است: «اگر کنترل انرژی خود را در دست بگیریم و به منابع تجدیدپذیر بومی تکیه کنیم، میتوانیم هزینهها را تثبیت کنیم.» این رویکرد با تلاش جهانی برای فاصله گرفتن از سوختهای فسیلی و مهار تغییرات اقلیمی همراستا است. با این حال، با وجود منطقی بودن این مسیر، بعید است که در عمل غالب شود. زیرا همانند دوران کارتر، تکیه دوباره بر زغالسنگ ارزانتر است و دولتها برای ثبت در کارنامه خود هم که شده، همواره به سراغ گزینههای ارزانتر رفتهاند. از این رو، در مواجهه با کمبودهای قریبالوقوع انرژی، کشورهای جهان به آلایندهترین سوخت یعنی زغالسنگ بازخواهند گشت.
در واقع، انرژیهای تجدیدپذیر نیز مصون از آشفتگیهای بینالمللی نیستند. برای مثال، توربینهای بادی و باتریها به مواد معدنی حیاتی نیاز دارند که بخش عمده آنها از چین تأمین میشود، کشوری که نشان داده آماده است از این برتری بهعنوان ابزار ژئوپلیتیکی استفاده کند. مهمتر از آن، در شرایط کنونی، جنگ علیه ایران با افزایش تورم و نرخ بهره در سطح جهان، هزینه سرمایهگذاری در ظرفیتهای تولید انرژی تجدیدپذیر را افزایش داده و مانعی تازه ایجاد کرده است.
زغالسنگ، در مقابل، بیش از حد «در دسترس» است. مصرف جهانی آن از سال ۲۰۲۰ تاکنون حدود ۱.۳ میلیارد تن افزایش یافته و به ۸.۸ میلیارد تن رسیده است. این رشد به طور عمده ناشی از تقاضای شدید در هند و چین بوده اما بحرانهایی مانند جنگ اوکراین نیز نقش مهمی در آن داشتهاند؛ بحرانی که اروپا را مجبور کرد خرید گاز از روسیه را متوقف کند. حال، با وجود افزایش نگرانیها درباره تغییرات اقلیمی و آلودگی و بهرغم برگزاری نشستهای جهانی اقلیم در ریودوژانیرو در سال ۱۹۹۲، کیوتو در سال ۱۹۹۷ و پاریس در سال ۲۰۱۵، زغالسنگ همچنان جایگاه خود را در صدر منابع تأمین انرژی حفظ کرده است. در سال ۲۰۰۰، زغالسنگ ۲۳درصد از انرژی جهان را تأمین میکرد و این سهم تا سال ۲۰۲۳ به ۲۸ درصد افزایش یافته است.
در واقع، تغییرات در سیاستهای انرژی که به دنبال آثار جنگ آمریکا و رژیم اسرائیل علیه ایران ایجاد میشود، میتواند بخش بزرگی از پیشرفتهای جهان در مسیر کربنزدایی را از بین ببرد؛ پیشرفتهایی که تا حد زیادی بهواسطه جایگزینی زغالسنگ با گاز طبیعی در تولید برق حاصل شده بود. در آسیا، منطقهای که بیشترین تأثیر را از اختلال در صادرات نفت و گاز خاورمیانه میپذیرد، کشورهایی مانند ژاپن، هند، بنگلادش، فیلیپین، کره جنوبی، تایلند و تایوان یا هماکنون استفاده از زغالسنگ را افزایش دادهاند یا در حال بررسی چنین اقدامی در روزها و هفتههای آینده هستند. در اروپا که خود را پیشگام مبارزه با تغییرات اقلیمی معرفی میکند، ایتالیا اعلام کرده تعطیلی نیروگاههای زغالسنگی خود را تا ۱۳ سال به تعویق میاندازد و آلمان نیز در حال بررسی بازگشایی برخی نیروگاههای زغالسنگی غیرفعال است.
بیش از نیمقرن پس از آن دوران، سیاستهای انرژی جیمی کارتر نمونهای هشداردهنده از تأثیر بحرانها بر الگوهای تأمین انرژی ارائه میدهد. علاقه او به انرژیهای تجدیدپذیر واقعی بود؛ او حتی پنلهای خورشیدی را بر سقف کاخ سفید نصب کرد که بعدها توسط رونالد ریگان، الگو و رئیسجمهور محبوب دونالد ترامپ، جمعاوری شد. او در سال ۱۹۷۹ خواستار آن شد که تا سال ۲۰۰۰، ۲۰ درصد انرژی آمریکا از منابع تجدیدپذیر تأمین شود.
اما تا آغاز قرن جدید، این منابع تنها کمی بیش از ۴ درصد از نیاز انرژی آمریکا را پوشش دادند، در حالی که سهم زغالسنگ ۲۳ درصد بود. کربنزدایی، البته، همچنان در دسترس است. امروز زغالسنگ تنها حدود ۹ درصد از تقاضای انرژی در آمریکا را تأمین میکند. اما جهانی بیثباتتر، این مسیر را تسهیل نمیکند؛ بلکه آن را در معرض خطر قرار میدهد. با این اوصاف، جنگ علیه ایران تبعات عمیق زیستمحیطی هم درپی دارد. به همین دلیل است دولتها، به ویژه دولت متحدان سنتی آمریکا مانند بریتانیا و فرانسه، جنگ او علیه ایران را دیوانهوار و بدون هیچ توجیه و دستاوردی میدانند؛ جنگی که همه جهانیان را تحت تأثیر قرار داده و تنها جنایتکاران رژیم اسرائیل و جنگافروزان دولت ترامپ از آن خشنودند.






