روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | در این پاورقی 50 قسمتی سعی کردم نور بتابانم روی بخشی مهم از تاریخ ایران معاصر. دورانی که شاید تاریخنگاران آنقدر در امواج سیاسی متلاطم آن غوطه بخورند که یادشان برود نگاهی به ساحل اجتماع داشته باشند. سخت است در عبور از دهه شصت بدون تعهد به بازگویی فضای سیاسی، تاریخ اجتماعی را مرور کنی. خب ما سعی خودمان را کردیم. دهه شصت دهه حیرتانگیزی بود که زندگی در آن یک فرصت منحصر بهفرد برای تجربه حوادثی شگفتانگیز بود. سخت بود؟ حتما.
دههای که با تحولات سیاسی، ترورها، بمبگذاریها، جنگ، موشکباران و بمباران و تحریم و اعدام و زلزله گره خورده است. دههای که مردم ایران در یک معصومیت تکرارناشدنی زندگی میکردند. به دور از بقیه دنیا، آرام و تنها. اما حضور و تجربه این دهه سخت بسیار پرارزش بود. باتجربیات و حال و هوایی که در بخش نوستالژی ذهن ما تا ابد زنده است. دههای که با قدرت و سماجت خود را از دهه قبل و بعد خود جدا میکند. در آخرین قسمت میخواهم پنج نکته بهجا مانده از این دهه را بازگو کنم و پرونده این پاورقی را ببندم. چرا که فکر میکنم آنچه میشد از زندگی در دهه شصت گفت در همه جوانبش بازگو کردم.
نکته اول: مطمئنا دهه شصت دههای سخت برای طبقه متوسط بهخصوص جوانان این طبقه بود. سختگیریهای پلیس و کمیته در سرک کشیدن به زندگی خصوصی مردم در دهه شصت و بدتر از آن در سالهای 72 تا 76 (دوران وزارت کشور آقای بشارتی و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی آقای میرسلیم) رایج بود و نارضایتی شدیدی بهبار آورده بود. برایم جالب است که حتی برخی از فعالین رسانهای جوان اصولگرایان زیر بار سندیت این اتفاقات نمیروند و روایتهای آن سالها را مبالغه و تحریف میدانند!
نکته دوم: یکی از مهمترین اتفاقات اواخر دهه شصت، یکی از شیرینترین و جذابترین وقایع، بازگشت اسرای ایرانی از عراق بود. روزی آنقدر شیرین و دلچسب که خاطرهاش هم جان را گرما میبخشد. در 26 مرداد 1369، دو سال بعد از پایان جنگ بالاخره انتظار کشنده این ملت به پایان رسید و قریب سی هزار اسیر ایرانی در اردوگاههای عراقی به ایران بازگشتند و 50 هزار اسیر عراقی هم راهی کشور خود شدند.
نکته سوم: در مرور چهرههای تاثیرگذار دهه شصت بهنامهایی مثل علی پروین و محسن مخملباف و مرتضی آوینی و حجتالاسلام قرائتی و منوچهر نوذری و صادق آهنگران و محمدرضا شجریان و شهرام ناظری اشاره کردیم و البته احمد شاملو و تکستارههایی مثل علیرضا سلیمانی و رمضانعلی تیموری و احمد عابدزاده و ناصر محمدخانی. در این فهرست متنوع نام یک نفر از قلم افتاد. کیومرث صابری طنزنویس شیرینقلم دهه شصت که در روزنامه اطلاعات ستون طنز گلآقا را برپا کرد و به شکل مستمر به نقد مسئولین و تصمیمگیریهای سیاسی میپرداخت.
کیومرث صابری مشاور فرهنگی محمدعلی رجایی بود و در دهه شصت به روزنامه اطلاعات کوچ کرده بود و از سال 63 ستون مشهور گلآقا را راهاندازی کرده بود و از سال 69 هفتهنامه گلآقا را منتشر کرد که مهمترین واقعه طنازان ایرانی در چهلوپنج سالی است که از دوران انقلاب میگذرد. صابری معتمد نظام بود اما هرچه هست قریحه و احاطهاش بر کلام و شعر و ادبیات و نثر طناز و در عین حال فاخرش، تکرارنشدنی هستند.
نکته چهارم: مجموعه داستانهای قصههای مجید نوشته هوشنگ مرادیکرمانی از سال 1358 منتشر شدند و در طول دهه شصت به محبوبترین مجموعه کتاب کودکان و نوجوانان بدل شدند. نمونهای از یک هنر ملی برای عامه مردم. چیزی که هنر دولتی بهخصوص در سالهای اخیر از بازتولید آن کاملا ناتوان است. قصههای مجید در دهه شصت همان کاری را برای کودکان انجام داد که مجموعه قصههای خوب برای بچههای خوب در دهه پنجاه انجام داده بود.
به این ترتیب مرادی کرمانی یکی دیگر از چهرههای مهم دهه 60 محسوب می شود. از سال 69 کیومرث پوراحمد یک مجموعه تلویزیونی بسیار محبوب را نیز بر مبنای این داستانها برای تلویزیون ساخت که برخی قسمتهای آن بهخصوص سفرنامه شیراز به قلههای تولیدات تاریخ تلویزیون ایران برای کودکان و نوجوانان بدل شد.
نکته پنجم: و بالاخره اینکه در مرور دهه شصت نباید شاهکار حسین علیزاده یعنی نینوا را از یاد ببریم. قطعه موسیقی درخشانی که به شکل ارکسترال تنظیم شده بود و در سال 1362 در قالب کاست موسیقی منتشر شد و در فقدان آثار موسیقی برای مخاطبان، بلافاصله با استقبال روبهرو شد.
با اینکه برداشتهای مختلفی از نینوا میشود و برخی آن را قطعه مذهبی هم در نظر میگیرند، اما علیزاده تنها آن را نوعی خاطرهنویسی موسیقایی از سالهای آغازین دهه ۱۳۶۰ در نظر میگیرد… نینوا در زمانی پخش شد که پیش از آن، هنرمندان مختلف عمدتاً از آواز بهعنوان عنصر اصلی در موسیقی خود استفاده میکردند و از اینرو که یک آلبوم ایرانی تنها با تکیه بر سازهای گوناگون بتواند به محبوبیت فراگیر در جامعه برسد، در نوع خود بااهمیت جلوه میکرد. پرونده دهه شصت را همینجا میبندیم.

