روزنامه هفت صبح، ابراهیم افشار | یک: ‌ جدایی‌‌های اجباری در فصل نقل‌و‌انتقالات فوتبال ایران، تاریخ یک‌صد ساله‌‌ای را به‌دنبال خود می‌‌کشد که مملو از جزئیاتی باورنکردنی و معمولا شفاهی است. این دو عبارت «مرا چند می‌‌فروشی؟» و «تو را چند بخرم؟» شاید در ظاهر رقت‌‌انگیز به‌نظر برسد اما ربطی به آدم‌‌فروشی ندارد. این یک تجارت قانونی و عرفی است و در پاساژهای فوتبال، طبیعی است که قیمت عضله‌‌های پا بر سلول‌‌های مغز، پیشی گرفته باشد.

یک نگاه سرپایی به نقل‌و‌انتقالات بازیکن در دهه ۵۰ حاکی از آن است که همزمان با نیمه‌‌حرفه‌‌ای‌‌گرایی و حرفه‌‌ای‌‌گرایی فوتبال ایران، سودمندگرایی نیز علنا جایگزین عشق به پیراهن می‌‌شود. بگذارید ناصر حجازی را مثال بزنم که در سال ۵۵ صدهزار تومان از تاج می‌‌خواهد تا از شهباز به تیم سابقش برگردد اما باشگاه شهباز با پرداخت نودهزارتومان، سر‌و‌ته ماجرا را هم می‌‌آورد. این در‌حالی است که تراکتور قبلا صدهزار تومان به ناصر پیشنهاد داده بود و او نپذیرفته بود.

این در حالی است که برخی بازیکنان همین تیم تاج، علنا از اینکه نمی‌‌توانند تمرینات حرفه‌‌ای مربیان خارجی را تاب بیاورند قصد جدایی دارند؛ «سعید باغوردانی مدافع میانی این تیم که یک‌سال در لباس محرومیت بود، مورد غضب مربی تاج قرار گرفت و به حالت قهر از جمع بازیکنان خارج شد. او وقتی فشار تمرین و انضباط سخت جانشین رایکوف را دید به او اعتراض کرد و گفت: من نمی‌‌توانم این همه فشار سنگین را تحمل کنم. ما که حرفه‌‌ای نیستیم».

دو: در چنین شرایطی البته اوضاع قرمزها هم دست‌کمی از آبی‌‌ها ندارد؛ رستاخیز می‌‌نویسد «پرسپولیس هم مثل تاج اوضاع آشفته‌‌ای دارد. در اینجا هم شورش چند تن از بازیکنان قدیمی موجب این آشفتگی شده. پس از بهرام مودت که به سپاهان رفت، مشکل محمود خوردبین و صفر ایرانپاک هم حل نشده. برخلاف اینکه می‌‌گفتند خوردبین با پرسپولیس قرارداد امضا کرده، این بازیکن با حالتی برافروخته و چهره‌‌ای ناراحت در فدراسیون فوتبال جیغ‌اش درآمده بود که چرا بدون اطلاعش قراردادی تنظیم و در پرونده بازیکنان پرسپولیس قرار داده‌‌اند؟ او می‌‌گفت: من که در این چندین سال، با پرسپولیس هیچ قراردادی امضا نکرده‌‌ام و از این بابت پولی هم دریافت نداشته‌‌ام.

حالا که می‌‌خواهم نظیر دیگر بازیکنان قرارداد ببندم به من می‌‌گویند یک‌سال دیگر از قراردادم مانده. وقتی این قرارداد صوری را دیدم از تعجب شاخ درآوردم. از باشگاه با عجله به فدراسیون آمدم. در اینجا قراردادی دیدم که بدون امضا بود و فدراسیون در جوابم گفت که قرارداد بدون امضا ارزشی ندارد.» خوردبین می‌‌گفت «مگر حراجی شده که با قیمت ۲۵هزار تومان قرارداد ببندم؟ من ناسلامتی بهترین بازیکن این تیم بودم و تا وقتی که پایم آسیب ندیده بود بهترین گلزن جام بودم. اگر باشگاه مرا نمی‌‌پسندد رضایتنامه بدهد تا به باشگاه دیگری بروم.»

سه: برای درک هرچه بهتر اوضاع تیم قرمز در فصل نقل‌وانتقالات بهتر است به سخنان منصور امیرآصفی مربی اخلاق‌‌گرای پرسپولیس در روزنامه رستاخیز توجه کنیم: «ما به هیچ‌چیز به‌جز همراهی اعضای شایسته و قدیمی تیم اعتقاد نداریم اما این دوستان و یاران سابقه‌‌دار علاقه‌ای به حمایت از تیم خود نشان ندادند.

من شخصا با آقایان مودت و ایرانپاک بسیار صمیمانه به گفت‌وگو نشستم و ضمن تشریح مشکلات واقعی تیم به آنها پیشنهاد دادم که برای یک‌سال قرارداد ۲۵هزارتومانی امضا کنند و ماهانه نیز حقوق دو هزار تومانی بگیرند و بدون‌شک هم پاداش‌‌هایی در طول سال خواهند گرفت که در مجموع برای یک‌سال حدود شصت هزار تومان می‌‌شود. اما آنان نپذیرفتند و ما در نهایت صفا و صمیمیت از هم جدا شدیم. در حالی‌که خود این دوستان ما خودشان بهتر از هر کس باور دارند که با فرم عالی و دلخواه قبلی‌‌شان بی‌‌اندازه فاصله دارند».

چهار: اگر درباره پچ‌پچه‌‌های نقل‌و‌انتقالاتی در دوران مربیگری کی‌‌روش و اسکوچیچ در تیم ملی ایران چیزهایی شنیده‌‌اید لطفا آن را با گزارش خبرنگار رستاخیز مقایسه کنید که درباره سختگیری‌‌های وحشتناک حشمت مهاجرانی درباره حضور دلالان در اطراف تیم ملی در اردوی بندرعباس نوشته است. از قول حشمت‌‌خان تیتر زده که «اگر چشمم به‌چشم واسطه‌‌ها بخورد آنها را به دریا خواهم انداخت تا طعمه کوسه‌‌ها شوند». حشمت تهدید کرده که «من در فرودگاه مهرآباد در حین اعزام تیم‌ملی به اردوی بندرعباس با چشم خود چند بازیکن را دیدم که قرارداد سفید به همراه می‌‌بردند. این یعنی آنکه باشگاه به بازیکن خود ماموریت داده تا همبازیانش را در تیم‌ملی غُر بزند.» رستاخیز نوشته «معلوم نیست حشمت مهاجرانی چگونه می‌‌تواند مانع این کار شود؟ وقتی هم‌‌اتاقی‌‌ها ماموریتی اینچنینی را انجام دهند، دیگر چه کاری از دست مربی ملی ساخته است؟»

پنج: داستان انتقال ایرج دانایی‌‌فرد ستاره تیم ملی و تاج در روزنامه رستاخیز، خود یک قصه سوررئال است. خجالتی‌‌ترین بازیکن تاریخ فوتبال ایران نیز در فصل برّه‌‌کشی نقل‌و‌انتقالات، وجه دیگری از خصوصیات تیز و بز بودن خود را رو کرده بود: «بشنوید از ایرج که با همه سکوت و سر به‌زیری‌اش چه آتش‌پاره‌‌ای است. او چند روز پیش در اهواز با باشگاه پرسپولیس مذاکره کرد و به این تیم پیوست. حتی قرارداد هم امضا کرد. اما یک روز قبل از عزیمت به بندرعباس سرو‌کله‌‌اش در باشگاه پاس آفتابی شد و قراردادی دیگر را به امضا رساند.

گرچه به‌نظر می‌‌رسد که بازیکن دوامضایی، بار دیگر روابط دو باشگاه پایتخت را تیره سازد ولی مدیر باشگاه تاج گفت که او از ابتدا در باشگاه ما فوتبالش را آغاز کرده و پدرش نیز در باشگاه ما سال‌‌هاست فعالیت دارد. قراردادی که با باشگاه پرسپولیس در اهواز بسته فاقد اعتبار است، چون روی فرم‌‌هایی منعقد شده که فدراسیون آن را باطل اعلام نموده و این قرارداد نمی‌‌تواند مشکلی برای دانایی‌‌فرد ایجاد نماید. دانایی‌‌فرد با همان مبلغی که با پرسپولیس امضا کرده بود با تاج امضا کرد.»

شش: به نوشته رستاخیز، درگیری‌‌های نقل‌و‌انتقالاتی چنان پیچیده شده بود که حتی خرخره باشگاه آرام و بازیکن‌‌سازی مثل بانک‌‌ملی را هم ‌‌گرفت «گرچه رجب فرامرزی با خاطرجمعی و قاطعیت می‌‌گفت که در این تیم آب از آب تکان نمی‌‌خورد و ما هیچ بازیکن غریبه‌‌ای را به خدمت نخواهیم گرفت و آنقدر جوان پرمایه داریم که محتاج دیگران نشویم ولی بازیکنان این تیم به‌خاطر بدقولی مسئولان، طرح کودتای ناگهانی را پی‌‌ریزی کردند.»

روزنامه رستاخیز در شماره ۷ بهمن ۱۳۵۵ نوشت: «دیشب صدای انفجار بانک به گوش رسید. این صدا که در راهروهای فدراسیون فوتبال پیچید خیلی‌‌ها را تکان داد. تعداد زیادی از بازیکنان بانک‌‌ملی در فدراسیون به کمیته جام تخت‌‌جمشید رفته و استعفاهایشان را روی میز مسئول مربوطه گذاشتند. آتش اختلاف در آغاز نیمه‌دوم جام تخت‌‌جمشید شروع شد و علت اصلی نفاق و تیرگی، پول بود. در هفته‌های آخر لیگ، آنها در رقابت با آرارات برای رهایی از سقوط چنان از ته جان می‌‌جنگیدند که لقب «به‌جان‌زده‌‌ها» را به اینان دادند. این تغییر ناگهانی بی‌‌علت نبود و معلوم شد که مدیران بانکی مدام به رختکن می‌‌آمده و قول‌‌هایی درباره شارژ بازیکنان می‌‌دادند. به‌طوری که آنها هم فکر می‌‌کردند اگر تیم‌‌شان سقوط نکند لابد هر کدام صاحب شعبه‌‌ای از بانک خواهند شد.

اما به محض اینکه بانکی‌‌ها به خواسته‌‌شان رسیدند و تیم در لیگ ماند بازیکنان هر چه انتظار کشیدند کسی به سراغ‌شان نیامد و همه راه‌‌ها برای بازیکنان بسته ماند.» رستاخیز هشدار داد که پس از به‌هم ریختن بانک ملی، اوضاع آرارات نیز این روزها سخت به‌هم پیچیده است «گویی وبا در بین بازیکنان شیوع کرده و هر کس به سمتی می‌‌گریزد. سه بازیکن نخبه‌‌شان به هما رفتند. باغدیک می‌‌گفت «هما حاضر شده برای یک سال سی هزار تومان بدهد». هما که برای چند ارمنی دستچین آغوش گشاده، خود با مشکلات دامنگیری دست و پا می‌‌زند؛ آنها به‌طور دسته‌‌جمعی- البته بدون ملی‌‌پوشان خود- مربی این تیم عسگرزاده را از کار برکنار کردند».

هفت: کار نقل‌و‌انتقالات چنان بی‌ریخت شده که روزنامه رستاخیز در شماره ۷ بهمن ۱۳۵۵ طی گزارش از سیلی یک مربی در گوش یک دلال سخن می‌‌گوید: «بی‌سر‌و‌سامانی‌‌ها و سردرگمی‌هایی که در بخش اجرایی جام تخت‌‌جمشید وجود دارد در فصل نقل‌و‌انتقالات موجب می‌‌شود یک مربی به گوش واسطه‌‌ای بزند و یک بازیکن موافقت‌‌نامه خود را پاره کند». منظور این روزنامه از این بازیکن، حیدر اهری است که در نیم‌‌فصل از ذوب‌‌آهن به تاج آمده بود و در پایان فصل برای افزایش قیمت قرارداد خود علنا برگ قراردادش را از ناحیه امضا پاره کرد و بلعید و گفت: «حالا بیایید از نو قرارداد ببندیم»!

در چنین بلبشویی که جدایی بازیکن‌‌ها از باشگاه متبوع خود، تابع مکانیسم‌‌های اقتصادی و باندی بود البته بازیکنان وفاداری هم بودند که هیچ رقم حاضر به ترک باشگاه خود نبودند: «دیشب تمام بازیکنان ملوان باهم جمع شدند و تمامی‌‌شان قراردادهای سفید را امضا و تحویل بهمن صالح‌‌نیا دادند. مربی ملوان که از کار آنها به‌وجد آمده بود گفت اکنون باشگاه وظیفه‌‌ای بس دشوار در مقابل صداقت این جمع دارد و باید در مقابل این همه اعتماد به نحو شایسته‌‌ای به استقبال‌‌شان رفت و برای آنها مبالغی در نظر گرفت که گمان نکنند از سادگی و خلوص‌‌شان سوءاستفاده شده است.»

هشت: روزی که حسن روشن طفل شیرین حشمت و ستاره بی‌‌بدیل تیم ملی، مشتری چرب و چیلی از شیخ‌‌نشین‌‌ها پیدا کرد و با تاج به مشکل خورد، صفحه ورزشی روزنامه رستاخیز در شماره ۴ مهرماه ۱۳۵۷خود درباره ماجرای او چنین نوشت: «از چهارشنبه هفته گذشته حسن روشن از تمرینات تاج قهر کرده و خود به تنهایی تمرین می‌‌کند. تصمیم باشگاه به‌دنبال تقاضای وی برای اخذ رضایتنامه و خودداری باشگاه از دادن آن می‌‌شود. چندی پیش که تاج به دوبی رفته بود باشگاه الاهلی همان تیمی که سه هیچ از تاج شکست خورد به دو بازیکن تاج (روشن و حسن نظری) پیشنهاد داد که برای مدت سه سال حاضرند مبلغ هشتصدهزار تومان پرداخت کنند.

این مطلب آنچنان جاذب بود که هر دو را به وسوسه انداخت. نظری البته به دلیل اشتغال به سربازی صدایش را درنیاورد و به انتظار نشست. اما روشن وارد مذاکره شد و حتی موافقت خود را کتبا به استحضار ریاست باشگاه عربی اعلام کرد. روشن برای رفتن به دوبی چندان هم آسوده‌‌خاطر نبود زیرا داشتن رضایتنامه از شرایط لازم انتقال بود که همین مسئله تاج و روشن را در مقابل هم قرار می‌‌داد. روشن ابتدا با خواهش و التماس و تراشیدن چند واسطه برای مدیران باشگاه درخواست رضایتنامه را مطرح ساخت اما کمیته فوتبال تاج، نم پس نداد.

سپس روشن حاضر شد دویست هزار تومان از مبلغی را که می‌‌گیرد به باشگاه تاج واگذار کند زیرا سال پیش روشن برای سه سال قرارداد سیصدهزار تومانی امضا کرده بود. بازگرداندن این پول نیز نتوانست تاج را نرم کند. تا اینکه مجادله آرام بازیکن و باشگاه به‌جایی رسید که روشن به حالت اعتراض ساکش را برداشت و از زمین تمرین خارج شد. روشن که حاضر نیست این فرصت خوب و به قول خودش اکازیون را از دست بدهد می‌‌گفت «این ظلم است.

فوتبال ما که هنوز حرفه‌‌ای نشده. در ثانی هیچ حرفه‌‌ای سنگدلی هم راضی به این کار نمی‌‌شود. این ورزش است. برده‌‌داری که نیست. نباید راه ترقی من اینطور مسدود بماند. آیا پول بیشتری را طالبید یا مسئله لجبازی است؟ وقتی سه برابر تاج را به من می‌‌دهند و در سال هم سه ماه فوتبال دارند من چگونه آرام بگیرم؟ مرا زنجیر نکنید و بگذارید منی که زندگی‌‌ام را نثار فوتبال کرده‌‌ام این شانس و اقبال را بیهوده رد نکنم. تاج حتما می‌‌داند که من با چنین وضعی هیچ‌وقت یک حسن روشن واقعی برایشان نخواهم بود جز اینکه از سر سیری کار کنم و اوقات خود و تیم را تا پایان قرارداد سپری نمایم.»

سایر اخبارکاربران ویژه - تک نگاریرا از اینجا دنبال کنید.