روزنامه هفت صبح، اشکان عقیلیپور | آقا در دوران دبیرستان، یک دبیر زیستشناسیای داشتیم که بسیار احساس باحال بودن و بانمک بودن داشت… خودش رو کلی عالِم میدونست و ماها رو به چشم گلهای از گوسفندان میدید که باید تربیت کنه و هر جور شده کلیه علوم رو بکنه تو مغزمون… از مواردی که در مورد این معلم عزیز گفته میشد و همه هم میدونستن و فقط خودش فکر میکرد کسی نمیدونه، این بود که اولین جلسهای که وارد هر کلاسی میشد، مثلا برای اینکه نشون بده چقدر باحال و خاصه، میگفت:
- «یه برگه درآرین… همین الان امتحان ثلث اول رو میگیرم…» اینکه از این آزار روحی چه لذتی میبرده رو نمیدونم ولی بعد از گذشت سالها، دیگه کسی باهاش بحث نمیکرد و برگهها رو در میآوردن… دو سه تا از نُنُرهای کلاس هم برای اینکه خودشون رو تا آخر سال بیمه کنن، خودشون رو به غش و ضعف میزدن که مثلا ترسیدن از کلمه امتحان و معلممون هم کیف میکرد که یه شوک حسابی وارد کرده…
بنده خدا خبر نداشت که کل مدرسه، حتی تنها سوال برگه امتحانی رو هم میدونن: - «اول مرغ بوده یا تخممرغ. با ذکر دلیل، توضیح کامل بدهید.» بعد از قرائت سوال، اون دو سه تا بچه اضافی کلاس، باد به باد معلم طنزپرداز میدادند که: «ای وای… چقدر سخت… آقا این سوالها رو از کجا میارین شما آخه…» و ایشون هم در طول کلاس قدم میزد و لذت میبرد که هیچکس جواب درستی برای سوال اول نداره… یه چند دقیقهای که میگذشت، معلم عزیزمون میفرمود که:
- «خب… هیچکس به سوال اول جواب نداد… پس سراغ سوال دوم نمیرم و من به همه صفر میدم… حالا در طول سال تحصیلی، سعی کنین این صفر رو به بیست تبدیل کنین…» البته معمولا ما برعکسش رو شنیده بودیم که اصل بر برائته و این حرفها… ولی این معلم عزیزم، با سوال مرغ و تخممرغش، همون جلسه اول به همه صفر میداد… و این موضوع زبانزد کل مدرسه بود و یکی از افتخارات این عزیز مهربان، این بود که به همه شاگردان مدرسه، حداقل یکبار صفر داده… بگذریم حالا…
در خبرها آمده بود دانشمندان نظریهای دارند که اول مرغ بوده… به این شکل که مرغ، ژن اصلاح یافتهای است از دایناسورهایی بهنام «تیرکس»… آقا راستش و بخواین اصلا برام مهم نیست که این نظریه درسته یا نه، فقط این برام مهمه که برای این سوال، یک جواب پرطمطراق وجود داره و مشت محکمیست بر دهان کسانی که قصد نمکپاشی و مچگیری علمی دارند… البته من آدم عقدهایی نیستم… اینکه امروز از رفقا و همکلاسیهای سابقم سراغ دبیر زیستشناسی ۲۰سال پیش رو گرفتم، صرفا بابت تجدید دیدار بود… حالا احیانا صحبتی هم پیش میاومد، تو چشماش نگاه میکردم و میگفتم:
- « استاد… بزرگوار… عزیز… باحال… اینکاره… مسلط به همه علوم… اول مرغ بوده. خدافظ.» البته متاسفانه باخبر شدم که به رحمت خدا رفتن… فردا صبح علیالطلوع عازم بهشت زهرا هستم و بعد از قرائت فاتحه، حتما این نظریه جدید دانشمندان را به اطلاعشون میرسونم… بالاخره هیچی نباشه، یک عمر از همه دانشآموزان سوال میکرده… خب، شاید برای خدابیامرز مهم بوده واقعا…



