روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری| بچه‌ها از آب بیرون آمده و وسایلشان را از کمدهای کوچک شماره دار بیرون می‌آوردند. عده‌ای عجله داشتند و می‌خواستند در مسابقه‌ای که داور نداشت اول شوند. تند تند حوله‌های خیس و بازوبندهای کم باد را در ساکشان جا می‌دادند و عده‌ای دیگر بی‌توجه به زمان و مکان، آهسته و سر فرصت آماده می‌شدند و آرام آرام دکمه‌ها را می‌بستند و بی‌هیچ عجله‌ای به مرحله بعد می‌رفتند.

یکی از آنهایی که دوست داشت برنده مسابقه‌ای که وجود نداشت باشد، برای خود رقیبی فرضی پیدا کرد؛ دوید، تنه‌ای زد و یکی دو ثانیه قبل از او، خود را به سشوار بزرگ سقفی رساند و با حالتی مغرور و پیروزمندانه نگاهش کرد. رقیب، دخترکی ۴-۵ ساله با موهای بلند خیس بود که با حالت «این دیگه چه کوفتی بود؟» اول به فاتحِ سشوار و بعد به اطراف نگاه کرد. فاتح که بچه ریز نقشی با موهای کوتاه و بازوهای لاغر بود، در تمام مدتی که زیر باد داغ ایستاده بود، چشم از رقیب برنداشت.

انگار داشت در سکوت فریاد می‌زد نگاهم کن! من پیروز این رقابتم. من اولین نفری بودم که در ظهرِ داغِ تیرماه، زیر این سشوار لعنتی ایستادم تا موهای خشکم را خشک‌تر کنم و هرگز اینجا را ترک نخواهم کرد. همین جا زیر این طوفان داغ، بزرگ شدن و دانشگاه رفتن و ازدواج و سفید شدن موهایم را خواهی دید، در حالی که هنوز نوبت تو نرسیده.

بچه لاغر لب‌ها را به هم چسبانده و به رقیب که بی‌توجه به او کلاه حوله‌ایش را بر سر گذاشته و در حال رفتن بود نگاه می‌کرد که دو نوجوان جلو آمدند، تنه‌ای به لاغر زدند، تقریباً از محدوده طوفان به بیرون پرتش کردند و دوتایی زیر سشوار ایستادند. بچه خودش را نباخت. چشم‌ها را ریز کرد تا رقیب فرضی تازه‌ای پیدا کند. طعمه را نشان کرد و به طرف در دوید. می‌خواست قبل از رقیب کفش‌هایش را بگیرد و دمپایی‌های لنگه به لنگه را توی سبد بیندازد و برنده مسابقه باشد.

اما در حین دویدن، با ساک بزرگی تصادف کرد و نقش زمین شد. اَهِ بلندی گفت و رقیب را دید که زودتر از او کفش‌هایش را تحویل گرفته. با لب‌های به هم چسبانده و چشم‌های ریز کرده جلو رفت و لگدی به لنگه کفشش زد. بچه غریبه با تعجب پرسید: «چیکار می‌کنی؟» بچه لاغر جوابی نداد. از باختن در مسابقه‌ای که وجود نداشت عصبانی بود اما احتمالاً به زودی رقیب دیگری پیدا می‌کرد. رقیبی که روحش هم از این مسابقه خبر نداشت!

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.