روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری | حتماً تجربه کند شدن حرکت زمان در بعضی موقعیتها را داشتهاید. یکی از آنها وقتی است که تعمیرکاری به خانه میآید تا وسیلهای را شفا دهد و در این بین با حالتی بحرانیاب، چندین مریض دیگر را هم کشف میکند و توی لیست معاینه میگذارد.
«این شیر هم که شکسته، باید همین الان عوضش کنین وگرنه وقتی سمور و کفتارها به خونهتون حمله کردن و شلنگ ماشین لباسشویی رو گاز گرفتن، مجبور میشین برای عوض کردنش آب کل ساختمون رو ببندین.» «این دستگیره چرا لقه؟ در کابینت چرا درست بسته نمیشه؟ چاه گرفته؟ یخچال زیادی صدا نمیده؟ به محافظ برقتون چقدر اطمینان دارین؟
بهنظرم خوب ازتون محافظت نمیکنه. نگران نباش، همهچیز همراهمه، بسپرش به من.» آنها گاهی در حین کار پرسشهایی مطرح میکنند تا نادانیتان را به رختان بکشند. مثلاً یک دفعه بحث مقدار سختی آب منطقه را وسط میکشند و ازتان میخواهند کروکی معدن فلزاتی که در دستگاهتان بهکار رفته را بکشید.
در تمام مدت باید مثل جغدی نسبتاً هوشیار کنارشان باشی و به قابی که هیچ نمیدانی چه اتفاقی دارد در آن میافتد خیره شوی و هر چند دقیقه یکبار برای اثبات اینکه آنقدرها هم از همهجا بیخبر نیستی، در جواب به توضیح یا توصیهای فنی سر تکان دهی و جوری رفتار کنی که انگار کاملاً در جریان ماجرایی. که نیستی و نمیخواهی باشی.
تعمیرکار برای همین آنجاست. که تنهایی مشکل را برطرف و قطعات را تعویض کند و در نهایت فاکتور را جلویت بگذارد و سرت سوت بکشد و جغد از هوشرفته درونت بگوید کاش خودت میتوانستی همه خرابیها را تعمیر کنی و محتاج کسی نبودی.



