روزنامه هفت صبح‌، یاسر نوروزی | «روسپی بینوایی را سنگسار می‌خواستند کرد. عیسای مسیح رسید و گفت: نخستین سنگ را کسی پرتاب کند که خود شرمسار گناهی نباشد! خلق، سرافکنده دور شدند.»(مقدمه احمد شاملو بر رمان «مرگ کسب و کار من است»)
بار دیگر این ماجرای عبرت‌آموز منسوب به مسیح را بخوانیم که کاش کارگردان مستند «قدیس» هم آن را خوانده بود. می‌دانید؟ سینه‌چاک احمد شاملو نیستم اما شیفته جمله فریدون مشیری هستم در مستند زندگی فروغ، جایی که-نقل به مضمون- گفت پشت رفتگان گفتن، دور از انصاف و جوانمردی‌ست(«جام جان»).

هرچند سال‌هاست هیچ‌کدام‌مان ریه‌ها را از «هوای تازه» پر نکرده‌ایم. ابتذال بالا کشیده‌ایم و در دود و ذرات مه‌آلود معلق زندگی کرده‌ایم. برای همین بهترین‌مان کورکورانه فقط داریم به دور و بر دست می‌کشیم چون آنچه به آن تکیه کرده‌ایم، نه به حکمت‌ پیشینیان‌مان محکم است، نه به هیچ رسم و آیین و مرامی، مستحکم. «قدیس» درباره احمد شاملو هفته گذشته از شبکه سه پخش می‌شود. نه حرف تازه‌ای دارد، نه هدف مشخصی را نشانه رفته است و نه اصولا نسبت دوربین را با سوژه درک می‌کنی.

هرچند جناب آقای لامعی، تهیه‌کننده و کارگردان مستند «قدیس»، شب پخش این مستند از شبکه سه نوشت این فیلم سلاخی شده، قلع و قمع شده، نابود شده و چه و چه. نوشت این فیلم سرشار از عشق به فروغ فرخزاد، ابراهیم گلستان و نیماست. راستش بنده نسخه کامل را هم دیدم جناب! و هرچه گشتم، عشقی در آن نسبت به هیچ‌کس نیافتم. فقط پاره‌ای تاریخ‌های پراکنده از یک زندگی بود و حمله به احمد شاملو. و استناد به پاره‌ای از صحبت‌های دیگران و حذف بخش‌هایی دیگر برای مصادره به مطلوب. مثلا کدورت بین نیما و شاملو در خلاصه‌ترین و ناپخته‌ترین شکلی عرضه می‌شود اما به مصاحبه‌های دیگر اشاره نمی‌شود. چرا از مصاحبه‌هایی که در ادامه می‌آورم، استفاده نشده بود؟

* نباید فراموش کرد که حرمت کلام نیما برای آینده محفوظ است. این اعتقاد من است و این اعتقاد از همان روز اولی که او را دیدم تا امروز در من وجود داشته است.(سندباد در سفر مرگ، گفت‌وگوهای احمد شاملو، ص ۳۵۰)
* حق نیما را ضایع نکنید. نیما به اوزان معتقد بود و این کار را کرد و بزرگ‌ترین قدم را او برداشت.(مصاحبه با بهمن نیرومند)
* نیما به ما نشان داد که شعر چیست. او خود به شعرش مشروعیت داد و کسی هم نتوانست مشروعیت شعر او را انکار کند. نسل جدید نیما را پذیرفت و تا مدتی همه تحت تأثیرش بودیم، خصوصا در آغاز راه‌مان. او نسل جدید را از سنت جدا کرد و درنهایت شعر این نسل نیز مقبول افتاد.(سندباد در…، ص ۳۶۰)

در ماجراهای دیگر هم حق مطلب ادا نمی‌شود. انتقاد شفیعی کدکنی از شاملو نقل می‌شود اما کارگردان مابقی جملات را نمی‌آورد. ماجرا به نامه بحث‌برانگیز شفیعی برمی‌گشت که بعدها در کتاب «با چراغ و آینه» چاپ شد. شفیعی در ابتدای بحث نقل قولی از اخوان ثالث می‌آورد، مبنی ‌بر اینکه: «عزیز جان! این احمد شاملو، خودش خوب است ولی «تالیِ فاسد» دارد.» بعد از آن مقصود از «تالی فاسد» را توضیح می‌دهد و می‌نویسد جوانانی که صرفا با کنار گذاشتن اوزان شعر فارسی، خواب شاعر‌ شدن می‌بینند، در کابوس ناکامی‌شان غرق خواهند شد.

منتها کارگردان سر و ته نامه را می‌زند و فقط از آنچه می‌خواهد استفاده می‌کند. کما اینکه در بحث محبوبیت آلمانی‌ها نزد شاملو هم چنین می‌کند. تمام انتقادهای تند شاملو علیه فاشیسم را که بعدها به آن رسید، کنار می‌گذارد و پاره‌ای صرفا از جوانی او نقل می‌کند که مشخص نیست چه قصدی در آن نهفته است. درباره حملات تند شاملو علیه فردوسی یا شجریان هم، کارگردان طوری صحبت می‌کند انگار خودش به‌تنهایی به اکتشاف این حرف‌های مگو رسیده! درحالی‌که اگر کسی از شاملو «قدیس» ساخته، مشکل شاملو نیست؛ مشکل قدیس‌سازانِ شاملو هستند.

همان کسانی که شاملو درباره آن‌ها می‌گوید: «ما اصولا انتلکتوئل نداریم و اشتباهی که می‌کنیم این است که تصور می‌کنیم هرکسی دوتا کتاب می‌خواند یا هرکسی که سواد دارد و می‌تواند تابلو مغاز‌ه‌ها را بخواند روشنفکر است… متأسفانه توهم روشنفکربودن است که همه کارها را خراب می‌کند و تصور می‌کنم خطرناک‌ترین چیز باشد. مرد و زن هم ندارد. وقتی اینطور شد، سر و ته، یک‌کرباس می‌شویم.» (گفت‌وگوی منصوره پیرنیا با احمد شاملو، ۱۳۵۲).

برای همین به جای حمله و هجمه علیه ب شاعر معاصر، بهتر نیست شخصیت ادبا و هنرمندان را جدا از آثارشان بدانیم؟ در واقع رجوع کنیم به همان کلام حکمت‌آمیز که گفت: «نبین «چه کسی» می‌گوید، بشنو «چه» می‌گوید» چرا که اگر قرار به مؤاخذه از آدمیان باشد، کسی روی زمین زنده نمی‌ماند(سوره فاطر، آیه ۴۵).

آخرین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.