روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | اینجا برایتان از‌۹۰ خاطره می‌نویسم. از آدم‌ها، فیلم‌ها، بازی‌ها و… یادها. تا آخر تابستان .

اولین ترم دانشگاه با شور و شوق فراوان شروع شد. دانشگاه خوبی قبول شده بودم، رشته خوبی انتخاب کرده بودم،‌زحمت کیف سامسونت را هم که یکی از خاله‌ها کشیده بود (!) و خلاصه از همه لحاظ احساس اغنا شدگی می‌کردم. برنامه درسی‌ها را که دادند چشممان رفت دنبال چهار واحد ریاضی یک و چهار واحد فیزیک پایه. دو واحد نقشه‌کشی و یک یا دو واحد تربیت بدنی هم در برنامه بود و چند واحد عمومی مثل زبان یک و تاریخ اسلام و…

خب قاعدتا خودمان را آماده کرده بودیم که از پس ریاضی و فیزیک پایه بربیاییم و بقیه واحدها به نظرمان خوراک می‌آمدند. اما مشخص شد که انتظاراتمان اشتباه است. نقشه‌کشی همان ابتدا یقه‌مان را گرفت. خود نویسنده کتاب نقشه کشی ، استاد ما بود و چنان بلایی سر ما آورد که تا آخر ترم نقشه‌کشی به‌عنوان یکی از کابوس‌های ما به شمار بیاید. اما از همه سخت‌تر و نفسگیر تر تربیت بدنی یک بود. دکتر جباری،‌مرد سپیدموی کوچک اندامی استاد ما بود و از همان دقیقه اول کاری کرد که ما بفهمیم این درس با زنگ ورزش مدرسه کاملا فرق دارد.

او دو ساعت بی‌وقفه ما را می‌دواند و انواع و اقسام ورزش‌های کششی و پرشی را روی ما امتحان می‌کرد. در چند جلسه اول زمان کلاس که از نصف می‌گذشت با زبان‌های آویزان و دست‌ها روی زانو با چشمانی ملتمسانه از او انتظار ذره‌ای رافت و شفقت داشتیم اما مرد سپیدموی کوچک اندام با هیچ‌کس قصد شوخی نداشت. بدن‌های وارفته ما را زیر شلاق تمرینات شدید خود می‌گرفت. او همان جلسه اول جزئیات آزمون انتهای ترم و شیوه نمره دادنش را اعلام کرد. ۲۸۰۰ متر در ۱۲دقیقه،‌دوی سرعت در مسافت‌های کوتاه،‌سه دقیقه طناب زدن،‌پرش زیگزاگ،۱۰ بار بارفیکس رفتن البته به شکلی که میله را از جلو بگیریم و نه از پشت! و چند آزمون دیگر.

او رکوردها را هم اعلام کرد. در همان جلسه اول متوجه شدیم که با وضعیت آن موقع بدنی‌مان حداکثر نمره‌ای که در این آزمون بگیریم ۵ خواهد بود ! و بلافاصله همه متوجه شدیم درسی که باید از افتادن درآن بترسیم نه ریاضی است و نه فیزیک. به این ترتیب تربیت‌بدنی یک به جدی‌ترین درس ما در ترم اول بدل شد و تلاشی بی وقفه حتی در خانه و در ساعات بین دروس تا رکوردهای خودمان را بهبود ببخشیم. در انتهای فصل با نمره ۱۴ درس را پاس کردم. از دوی استقامت نمره کامل گرفته بودم. و ۷ تا بارفیکس هم رفته بودم (در ابتدای فصل یکی هم نمی‌توانستم بروم).

پروژه‌ای که در چهار ماه دکتر جباری روی ما دانشجویان پرمدعا پیاده کرد نشانه‌ای از وسواس،‌دلسوزی،‌دقت و کنترل پروژه بود. بعد از ترم یک همه ما بدن‌های بهتری داشتیم. بسیار بهتر.دو سال قبل برای یک سخنرانی سینمایی به دانشگاه شریف رفته بودم و ناامیدانه ‌خواستم سراغ دکتر جباری را بگیرم که دیدم اسم سالن ورزش اصلی دانشگاه شده دکتر جباری. خب ماجرا دستم آمد و دیگر پرس و جو نکردم. خدایش بیامرزد. مرد نازنین بدبدنی بود!

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - تک نگاریاینجا کلیک کنید.