روزنامه هفت‌صبح | این صف تکنوکرات‌های در انتظار محاکمه است. سهامداران بانک سرمایه و یا کسانی که به نوعی با این پرونده طول و دراز در ارتباط بوده‌اند. پرونده‌ای که مجموعه‌ای است از فساد بانکی‌،‌فساد در بازار ارز‌، فساد در پتروشیمی، ‌فساد در واردات و صادرات‌، فساد در سینما‌،‌ فساد در واگذاری کارخانه‌ها و…. اما می‌خواهم از این عکس پلی به سمت طرح این سوال بزنم: چرا این‌گونه شده است؟ چرا نظام ما از ایجاد یک بخش خصوصی معتمد ناتوان بوده است؟ مشکل کجاست که نظام و دولت در ارتباط با سرمایه‌سالارهای معتمد‌، درتخصیص اعتبارات‌،‌ در واگذاری‌ها‌،‌ در وام‌ها و تضمین‌ها‌،‌ این‌گونه گشاده دستانه و سخاوتمندانه رفتار می‌کند و در عوض پاسخی که می‌بیند مجموعه‌ای از ناروایی‌ها بوده است‌؟ چرا حاکمیت در عرصه تولید‌، به‌خصوص تولید صنعتی، بورژوازی ملی خود (به تعبیر قوچانی )را پیدا نمی‌کند و مدام با خیانت روبه‌رو می‌شود؟ چرا زنجانی ها ،‌هدایتی ها ،‌امامی ها ،‌ریخته گران ها به رغم استفاده از امکانات دولت و حاکمیت ، می خواهند حاکمیت و مردم را همزمان دور بزنند؟ داستان وقتی دلهره‌آور‌تر می‌شود که مثلا عالیخانی با تمام سوابق سیاه و سفیدش در دهه ۴۰ توانست حلقه‌ای از این سرمایه‌داران معتمد را برای رژیم پهلوی تشکیل دهد. سرمایه‌دارانی که از رانت مالی ایجاد شده توسط عالیخانی سود جستند و در عرصه تولید فعالیت کردند. این‌که نتیجه این رشد صنعتی گلخانه‌ای دهه چهل برای جامعه ما چقدر مضر بوده است خودش بحث دیگری است اما در مفهوم کلی آنها به رژیم پهلوی خیانت نکردند (خیانت به وطن داستانش البته فرق می‌کند). چرا در ایران امروز از میان بخش خصوصی ما حلقه سرمایه‌داران معتمد به وجود نمی‌آید؟ یا اگر هم در ظاهر به وجود بیاید همه در انتظار رو شدن اختلاس‌ها و اشتباهاتشان هستیم و معمولا هم انتظاراتمان درست است‌؟ چرا از این حلقه خصوصی‌های معتمد‌،‌ تولید صنعتی به وجود نمی‌آید‌؟ چرا تسهیلات و رانت‌های ارائه شده به این حلقه‌ها سر از بازار ارز‌،‌ زمین و ملک در می‌آورند‌؟ کجای کار اشتباه بوده‌؟
دنبال جواب این سوالات باید گشت. به این سادگی به پاسخ نمی‌رسیم. آیا حاکمیت در انتخاب سرمایه‌دارهای معتمد انتخاب‌های اشتباهی داشته است‌؟ آیا بازدهی تولید صنعتی بیش از حد طولانی شده است‌؟ آیا واژه سرمایه‌دار معتمد‌،‌کارایی خود را از دست داده است‌؟ایا شرایط سیاسی به این اتفاق دامن زده است ؟
اذعان می‌‌کنیم که فضا کاملا تیره و سیاه نیست. در حوزه مواد غذایی تولید کشور به شکلی باورنکردنی با بزرگ‌ترین تولید‌کنندگان مواد غذایی دنیا قابل مقایسه است. در صنایع لبنی‌،‌ چاشنی‌جات‌، ‌ماکارونی و برنج و نان و شکلات و… دارای یک صنعت واقعی هستیم.
سرمایه گذاران متفاوت بوده‌اند؟ حاکمیت دخالتی نداشته است‌؟ یا شرایط برای رشد آنها مهیا بوده است؟‌
نمونه مهم دیگر استارتاپ‌ها هستند. غول‌‌های بزرگی که در حوزه پرسود و مطمئن خدمات (بر عکس حوزه تاریک و پرازسایه صنعت‌)‌،‌ روی پای خود ایستاده‌اند و بسیاری از آنها ارتباط روشنی با حلقه سرمایه‌داران معتمد نداشته‌اند. به نظر می‌رسد حاکمیت و دولت انتظار چنین شکوفایی غیرمنتظره‌ای را نداشته‌اند و وقت نکرده‌اند با ارائه رانت‌ها و سرمایه‌های بادآورده به بانیان این استارتاپ‌ها و معرفی معتمدین خود‌،‌ آنها را به سرازیری انحطاط بکشانند. خبر دلهره‌آور اما اختصاص بودجه ۳ هزار میلیارد تومانی از طرف دولت برای حمایت از استارتاپ‌هاست. مسابقه برای دریافت این اعداد و ارقام کلان و شرکت‌هایی که تاسیس می‌شوند تا در هرج و مرج این عرصه‌، ‌استفاده‌کنندگان بی‌دردسر بخشی از این مبالغ باشند. این داستان می‌تواند آزمونی دیگر برای بخش خصوصی ما باشد‌. اگر از این آزمون بانیان جوان استارتاپ‌های موفق ما‌، سربلند بیرون بیایند شاید نشانه‌هایی از بورژوازی ملی را نه در بخش صنعت که در بخش خدمات مشاهده کنیم.

آخرین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.