روزنامه هفت صبح، مرتضی کلیلی | با قاب تاریخ به ایران قدیم سفر و یادی از گذشته میکنیم. در تهیه این مجموعه، از تصاویر کمتر دیده شدهای استفاده شده که تماشای آنها خالی از لطف نیست. عکسهایی از مشاهیر تاریخ معاصر ایران، شهرهای ایران، عکسهای فوتبالی، نوستالژیک و… برای دیدن تصاویر و شرح آن ادامه مطلب را بخوانید.
قاب مشاهیر ۱
روایتی از توجه آیتالله خامنهای به خانواده زندانیان سیاسی؛ آیتالله خامنهای یکی از روحانیون شجاع و تاثیرگذار در تشکیلات مبارزاتی یاران امام خمینی بودند. در ادامه با گریزی به کتاب خاطرات حاج سید اصغر رخصفت که تحت عنوان «وکیل تا پای اعدام» چاپ و منتشر شده، به توجه و کمک ایشان نسبت به خانواده شخص زندانی شده است، میپردازیم.« با آیتالله خامنهای بیشتر در تهران ارتباط داشتیم. مشهد وضع خیلی وحشتناکی داشت و ساواکیهای مشهد، خیلی خشن و بد بودند.
من در مشهد یک رفیقی داشتم که تاجر فرش بود و با هم تجارت فرش میکردیم. در عین حالی که مبارزه میکردیم، در کار تجاری هم خیلی فعال بودیم. پایگاه ما در مشهد هم، ابتدای بازار سرشور، در مغازه او بود. با آقای خامنهای هم ارتباط داشت و خیلی صمیمی بود. یک بار وسط روز، به تهران آمد و به من گفت که آقای خامنهای من را مأمور کرده و گفته کسی هم نفهمد. باید به نهاوند برویم. گفتم برای چه کاری؟! گفت یک زندانی در آنجا هست به نام «طالبی» که باید به خانوادهاش سر بزنیم.
خدا رحمتش کند؛ در هفتم تیر شهید شد. این ماجرا مربوط به سال ۱۳۴۷ یا ۱۳۴۸ است. خلاصه سوار ماشین شدیم و با هم تا آنجا رفتیم. وارد نهاوند که شدیم، از سایه خودمان هم میترسیدیم. میخواستیم آدرس خانه او را بگیریم، همه وحشت میکردند. میگفتند که شما با او چه کار دارید؟ اینجا در شهر غربت آمدید برای چه؟ با یک مصیبتی آدرس خانه او را پیدا کردیم. داخل خانهاش نشستیم و غذای مختصری هم خوردیم.
به خانوادهاش گفتیم که از مشهد و از طرف آقای خامنهای آمدهایم. ایشان پیغام دادند که بیاییم خدمت شما و این پول را بدهیم. آقای طالبی دبیر بود. زندانیاش کرده بودند و زن و بچهاش در مضیقه بودند. حالا این خبر را چه کسی به آیتالله خامنهای در مشهد داده بود که ایشان ما را مامور کرده بودند، نمیدانم. ( پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی)
قاب مشاهیر ۲
استقبال متفاوت مصدق؛ در فرودگاه قاهره، زمانی که مصدق و همراهانش از هواپیما پیاده شدند چند تن از وزیران دولت مصر حضور داشتند ولی از نحاس پاشا، نخست وزیر مصر خبری نبود، موضوعی که ناراحتی دکتر مصدق را در پی آورد. غلامحسین مصدق میگوید: «پدرم پس از اطلاع از غیبت او - نحاس پاشا- رنجیده خاطر شد.
در برنامه بازدیدها پیشبینی شده بود که پدرم ابتدا به کاخ سلطنتی عابدین برود و دفتر مخصوص تشریفات را امضا کند ولی پدر امتناع کرد و گفت: ما در کاخ عابدین کاری نداریم، زیرا از سوی شاه (ملک فاروق) دعوت نشدهایم.» با رسیدن مصدق به هتل خبر رسید که نحاس پاشا برای دیدار نخستوزیر و خوشآمدگویی آمده است. مصدق که از غیبت او در فرودگاه آزرده شده بود، به بهانه خستگی و ضعف ناشی از مسافرت طولانی، به استقبال نخستوزیر مصر نرفت و در عوض در اتاق خود، در حالی که دراز کشیده بود، او را پذیرفت.
قاب مشاهیر ۳
چرا شاه با یک مصری ازدواج کرد ؟ محمدرضا پهلوی ولیعهد وقت که هنوز بیش از ۱۹ سال نداشت در نیمه اسفندماه ۱۳۱۷ با یک کشتی نیروی دریایی ایران در راه مصر بود تا با فوزیه فؤاد خواهر ملک فاروق پادشاه آلبانیاییتبار وقت مصر ازدواج کند. عقد نکاح، ۲۴ اسفند ۱۳۱۷ انجام شد. فوزیه یک سال بعد از شاه دارای یک دختر به نام شهناز شد . مورخان، ازدواج محمدرضا و فوزیه را یک ازدواج که انگیزههای سیاسی باعث آن شده بود، ذکر کردهاند.
این نخستین ازدواج شاه بود که دیری نپایید و فوزیه چند سال بعد شاه را ترک کرد و در سال ۱۹۴۵ در قاهره طلاق گرفت. پهلوی دوم پس از نشستن برتخت سلطنت تا ۱۹ سال پس از شاه شدن، پسر نداشت که در زمان بحران بر جای او بنشیند.به باور عوامالناس، انگلیسیها عامل این وصلت بودند! پس از اشغال نظامی ایران، از برخی از رجال ایرانی هوادار آلمان که بازداشت و تبعید شده بودند نقل شده است که گفته بودند:
لندن از آن بیم داشت که اگر ولیعهد وقت با یک شاهزاده خانم افغان ازدواج کند، دو کشور متحد و بهگونهای بار دیگر یکپارچه شوند که خلاف سیاست قدیمی انگلستان بود و چنانچه با دختر یکی از بزرگان ایران پیوند مزاوجت میبست، بعدا قدرت و مدیریت ادارات از دست عوامل قدیمی انگلستان خارج و به این خانواده سپرده میشد که این هم به زیان انگلستان بود که میخواست ایران را در چنگ داشته باشد. ازدواج ولیعهد وقت با یک شاهزاده خانم اروپایی نیز به مدرنیزه شدن ایران کمک میکرد که لندن خواهان آن هم نبود؛ لذا عوامل لندن موضوع ازدواج با فوزیه را مطرح کردند که خاندان او در دست انگلستان بودند.(کافه تاریخ)
قاب تاریخ
فیلمهایی که تماشاچیان را به ستوه آورد! از سالهای ۱۳۲۲ به بعد فعالیتهای فیلمسازی به دلیل تأسیس چند شرکت سینمایی توسط تعدادی سرمایهگذار و همچنین عمومیتر شدن سینما در بین مردم، گسترش یافت اما مجله خواندنیها در سال ۱۳۴۹ از انعکاس این فیلمها در بین مخاطبان چنین میگوید: «مردم معتقد بودند کیفیت فیلمها در سطحی بود که نهتنها از دیدنشان لذتی نمیبردند بلکه چیزی به فرهنگ و اطلاعات جامعه نیز اضافه نمیکرد.
آنها اذعان میداشتند دیدن صحنههای خشن و غیراخلاقی تنها باعث میشد تا در پایان فیلم با اعصابی خسته از سینما خارج شده و مبلغی که بابت بلیت داده بودند دور ریخته شود. با وجود عدم رضایت مردم از محتوای فیلمهای سینمایی، در سال ۱۳۴۹ بیش از ۱۱۰ فیلم نیمهکاره یا آماده نمایش از محصولات مستقل سینمای ایران آماده اکران بود که بنا به دلایل مختلف روی پرده نرفت تا به این ترتیب دهها میلیون تومان سرمایه کشور راکد بماند یا بهتر بگوییم به هدر برود» (موسسه مطالعات تاریخ معاصر) شرح عکس: صحنه فیلمبرداری (دهه ۱۳۲۰)
قاب نوستالژی
اکران فیلم سینمایی مارمولک در تهران - سال ۱۳۸۳٫ عکس از بهروز مهری



