روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | 10 دی ماه 1348 همزمان با جشنهای سال نو مسیحی و بزن و بکوب خارجیها و فرنگی مآبها در هتلها و کابارههای تهران، فیلم قیصر به روی پرده سینماهای تهران رفت. فیلمی که با 210هزار تومان ساخته شده بود و عباس شباویز آن را تهیه کرده بود و 25درصد فیلم هم سهم بهروز وثوقی بازیگر جویای نامی بود که هرکاری میکرد نمیتوانست به قصر ستارگان اول سینمای ایران ورود کند و پس خودش دست به کار شده بود.
در شهریور سال 47 مسعود کیمیایی را که یک تجربه ناموفق بیگانه بیا را با هم داشتند با خود برداشت و رفت در سلطنتآباد در یک رستوران به ملاقات عباس شباویز. معامله جوش میخورد و وثوقی با فروختن اوپل زرد رنگ خود و همچنین گرفتن وام از بانک عمران (با وساطت پوری بنایی نامزد وفادارش) 25درصد فیلم را در اختیار گرفت.
ملک مطیعی برای یک بازی کوتاه 30هزار تومان دریافت کرد و پوری بنایی هم همین رقم را گرفت. براي وثوقی بهرغم آنکه ستاره اصلی فیلم بود عدد 18هزار تومان ثبت شد که نشانه ارزیابی از او به عنوان یک بازیگر درجه دو بود. به هرحال بخشی از ظهور فیلم قیصر مدیون سماجت و ابتکار وثوقی است. نفر بعدی جمشید مشایخی است.
بازیگر پرسابقه تئاتر که اولین تجربه حرفهای خود را در قیصر انجام میدهد (قبل از گاو حتی). مازیار پرتو یکی از بهترین (شاید بهترین) فیلمبرداریهای سیاه و سفید تاریخ سینمای ایران را به یادگار میگذارد و عباس کیارستمی یک تیتراژ ابتکاری برای فیلم خلق میکند و اسفندیار منفردزاده نبوغ موسیقایی خود را بدون هیچ چشمداشت و دریافت دستمزدی، به رفیق قدیمیاش یعنی کیمیایی هدیه میکند (او فقط هشت هزار تومان دستمزد نوازندهها را دریافت کرد و خودش پولی برنداشت)
و البته شهرزاد دختر 19ساله شاعر پیشهای که رقاصه کابارههای تهران بود و بعد از بازی در قیصر و فیلمهای دیگر کیمیایی و همینطور تنگنا از امیر نادری و صبح روز چهارم از کامران شیردل تا کسب جایزه بهترین بازیگر جشنواره سپاس هم پیش رفت. بد نیست بدانید که او در حد فاصل سالهای 48 تا 52 در کارنامه سینماییاش که با همین قیصر شروع شد اسم 25 فیلم ثبت شده است.
یعنی سالی حدودا 6 فیلم. برای دختری که بسیار جوان محسوب میشود. او از سال 52 از بازیگری در سینما کناره گرفت در حالی که تنها 23سال داشت و به تدریج تبدیل شد به یک شاعر و نویسنده و لقب گلی در مرداب و یا نیلوفر مرداب را به دست آورده بود و کاملا از محیط کابارهای فاصله گرفته بود. شهرزاد حتی در سال 1356 فیلمی به نام مانی و مریم را هم کارگردانی کرد که از قرار چند سالی توقیف میشود.
فيلمنامه فیلم شش ماه توقیف بود و بالاخره با حک و اصلاحاتی تصویب و فیلم ساخته شد. بیشتر پلانهای فیلم در امامزاده یحیی فیلمبرداری شده بود. اکران اول فیلم در همان دی ماه 1348، فروش متوسطی داشت اما بعد از گرفتن جایزه جشنواره سپاس در بهار سال 49، قیصر دوباره در تیرماه 49 اکران شد و اینبار فروشش طوفانی بود.
این دو اکران در مجموع بیش از یک میلیون تهرانی را به سینماها کشانده بود. شباویز ادعا میکند اکرانهای متعدد فیلم تا سال 57 منجر به فروش 65 میلیون قطعه بلیت و 200میلیون تومان فروش شده بود. قیصر جامعه روشنفکری ایران را به دو قسمت تبدیل کرد. ابراهیم گلستان و دکتر شریعتی پشت فیلم ایستادند.
گلستان فرم دینامیک فیلم را تشخیص داده بود و شریعتی نشانههای یک جامعه عصیان زده و یاغی را در فیلم جستوجو میکرد. جالب است بدانيد که در زمستان48 وقتی مجله فردوسی، کیمیایی و وثوقی را براي مصاحبهای دعوت کرده بود شما میتوانید تلاش قابل فهم مسعود کیمیایی برای انحصار اعتبار فیلم به خودش به عنوان کارگردان را کاملا احساس کنید و در مقابل بهروز وثوقی که مدام از فیلم به عنوان فیلم ما و اینگونه توصیفات یاد میکند.
مثلا در جایی وثوقی میگوید: میخواهم بگویم با امیراحمد اصلا آشنا نبودم، در «بیگانه بیا» هرچه را که مسعود میگفت انجام میدادم در حالی که در این فیلم علاوهبر رهبری او خودم بودم. قیصر در روح من بود کما اینکه در هر ایرانی هست. حتی پیشنهاد این کاراکتر را من به مسعود دادم گفتم علاقهمندم که در داستانی با این شکل بازی کنم و او سناریو را نوشت… معترف بودم به اینکه قیصری هست و من در قالب او هستم، چون این کاراکتر تلفیق روحی من و مسعود بود.
منظورم این است که استنباط من و مسعود از قیصر یکی بود. کیمیایی آشنایی کاملی به روحیه من و قیصر داشت، این شد که تلفیق سه روح: من، قیصر، کیمیایی توانست شخصیتی واحد بسازد.
قیصر به روح جمعی مردم تهران راه یافت. بهروز وثوقی به ستاره اول سینما بدل شد و فردین و ملک مطیعی را کنار زد.
از شهرت فیلم همین بس که در دهه پنجاه یکی از مشهورترین و پرطرفدارترین انواع آرایش مو مدل قیصری نام داشت. کنایه از شکل آرایش موی بهروز وثوقی در فیلم قیصر. قیصر هنوز هم فیلم زنده و جذابی است و خب شخصا فصل افتتاحیه و حضور ناصر ملک مطیعی را نمیپسندم اما فیلم به تدریج و لحظه به لحظه اوج میگیرد و در فصل پایانی ضربه عاطفی سنگین خودش را بر تماشاگر وارد میسازد.

