روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | فکر کنید در محیط رادیو و در بخش موسیقی ناگهان میبینید دو مرد جاافتاده شیکپوش با هم گلاویز شدهاند و به هم بد و بیراه و ناسزا میگویند. خب صحنه عجیبی است. بعد یکی به شما بگوید که آن مرد درشت هیکل شاعر غزلسرای عاشقپیشه است و آن یکی بهترین سولیست ویولن که به نازک خیالی و نبوغ مشهور است. این اتفاقی است که در سال 1351 در ساختمان رادیو رخ میدهد.
وقتی که هوشنگ ابتهاج، پرویز یاحقی را بهخاطر تاخیر نیمساعتهاش بهشکل علنی توبیخ میکند و یاحقی ناگهان از کوره در میرود و میشود آنچه نباید میشد و از آن پس یاحقی دیگر به رادیو نیامد. ابتهاج از سال 1350 با ابتکار رضا قطبی به رادیو آمده بود تا سکان موسیقی را در دست بگیرد. در حساسترین نقطه و شریان اصلی موسیقی ایرانی و خب نسل برگزیده موسیقی ملی ایرانی این داستان را به چشم سوءظن نگاه میکردند.
آنها وارثان و بچههای نازپرورده داوود پیرنیا بودند. وکیلی زبردست از خاندان مشیرالدولهها که زمانی تا معاون اداری قوامالسلطنه هم پیش رفت و بعد کار دولتی را رها کرد و در سال 1334 بر روی ذوق شخصی و حسن سلیقهاش، مسئول بخش موسیقی رادیو شد تا رادیو را از هرجومرج خوانندههای بازاری بیکیفیت نجات دهد.
مردی خوش برخورد و متواضع و خوشسلیقه بود و بلافاصله گروهی از نوابغ موسیقی ایرانی که عموما از شاگردان و رهروان راه کلنل وزیری و ابوالحسن صبا بودند را دور خود جمع کرد و مجموعهای از برنامههای متنوع موسیقی را در رادیو سروسامان داد. گلهای جاویدان،گلهای صحرایی، برگ سبز، یک شاخه گل، گلهای رنگارنگ و… مثلا برگ سبز اصلا برای صدای جواد ذبیحی مداح معروف سامان داده شد. یک مقدمه موزیکال و بعد آواز ذبیحی.
این مرد خوشسلیقه، بنان و ادیب خوانساری را مسئول بخش آواز کرد و به آنها اختیار تام بخشید و مهدی خالدی و وفادار و یاحقی را بهعنوان نوازنده و سولیست ویولن به کار گرفت و نوازندگان سنتور، مجيد نجاحي، رضا ورزنده و جهانگير شنجرفي بودند و یا تارزنهای بنام مثل فرهنگ شریف و جلیل شهناز و البته حسن کسایی در نی و اصغر بهاری در کمانچه و… همچنین موسیقیدانهای بزرگ دیگری مثل محجوبی و معروفی و خالقی.
در همین دوران است که موسیقی رادیو تبدیل به آن چیزی میشود که امروزه بهنام موسیقی فاخر میشناسیم. محصولات یک دهه مدیریت پیرنیا مجموعهای از آواز و تکنوازی و چند نوازی و مهمتر از همه شماری از ترانههای فوقالعاده درخشان را به یادگار میگذارد که هنوز هم کیفیتشان شگفتانگیز است.
خوانندههایی مثل گلپایگانی و عبدالوهاب شهیدی از همین برنامهها معرفی میشوند و البته شمار بیشتری خواننده زن که دیگر خودتان اسمشان را میدانید و میشناسید. این نوع موسیقی بلافاصله مورد توجه مردم قرار گرفت و کارشناسان هم از آن لذت میبردند بهخصوص ترانههایی که با اختلاط سازهای غربی و آلات ایرانی ارائه میشدند. در این میان روحالله خالقی با چراغ سبز پیرنیا ارکستر بزرگ گلها را راهاندازی کرد.
با اضافه شدن رهی معیری و همچنین حضور غلامحسین بنان و مرضیه، ترانههای ارکسترال گلها اعتبار مضاعفی به این برنامه داد. سختگیری پیرنیا آنگونه بود که مثلا به خانم دلکش اجازه حضور در برنامه گلها را نمیداد و او را به لحاظ تکنیکی مناسب اینگونه کارها نمیدانست. بعدها استعدادهای مسلمی مثل همایون خرم، تجویدی، پایور، الهه، بیژن ترقی و معینی کرمانشاهی نیز به این گلها پیوستند.
اما در سال 1344 پیرنیا دچار بیماری شد. مدتی از رادیو کناره گرفت و در بازگشت با خیانت دو تن از خوانندهها روبهرو شد که از هوشنگ انصاری درخواست بازرسی منابع مالی در اختیار پیرنیا را کردند. این بازرسی و این دخالت آنقدر موجب عصبانیت پیرنیا شد که بلافاصله استعفای خود را نوشت و از رادیو کناره گرفت.
او در این زمان 63ساله است و این پایانی بر یکی از درخشانترین دورههای موسیقی ایرانی بود. بهخصوص که همان سال 1344 مرتضی محجوبی و روحالله خالقی فوت کردند. بعد از چند حرکت نصفه و نیمه بالاخره در اواخر سال 1350 هوشنگ ابتهاج وارث گنج پیرنیا میشود. اما ابتهاج نهضت بازگشت را شروع میکند و از اختلاط موسیقی سنتی با قوانین ارکسترال غربی دوری میگزیند و آوای بازگشت به ریشههای موسیقی سنتی و آنچه از دوران قاجار باقیمانده را سر میدهد.
این کار او طبیعی بود که خشم ستارههای دوران پیرنیا را بر انگیخت. او در حرکتی دیگر تمام چهرههایی را که در کابارهها و روی سن برنامه اجرا میکردند از گلها خارج کرد. به این ترتیب گلپایگانی و شهیدی و عقیلی و هایده و مهستی و حمیرا از جرگه خارج شدند و برنامه گلها به یک برنامه تخصصی موسیقی نزدیک شد که در آن سنتهای آوازی قدیمی ایرانی زنده شد و ردیف نوازی به یکی از شاخصههای تکراری این برنامهها تبدیل شد.
دعوای سخت یاحقی با ابتهاج ادامهای بر این تنش بزرگ بود. ابتهاج جوانگرایی را طبق سلیقه خود شروع کرد و محمدرضا لطفی و شجریان و هنگامه اخوان و حسین علیزاده را در رادیو به کار گرفت و این در واقع پایانی بر سنت بزرگ موسیقی ایرانی بود که از دهه سی تا اواخر دهه چهل بهطول انجامیده بود. بقیه داستان را خودتان میدانید.

