روزنامه هفت صبح، ‌‌‌محمد صابری| شاید تقصیر خودمان است که گاهی نمی‌توانیم انتظارات‌مان را کنترل کنیم! فصل اول «زخم کاری»‌ دوست‌داشتنی و سرگرم‌کننده بود اما واقعا آیا آنقدر باکیفیت بود که این اندازه انتظارمان را برای دنباله آن بالا برده بودیم؟! ماجرای محمدحسین مهدویان البته کمی متفاوت‌تر است و به‌عنوان یک کارگردان جوان، آنقدر در سینما موفق عمل کرده بود که در عرصه سریال‌سازی از او توقع کاری با حداقل استانداردها را داشته باشیم.

او اما بعد از ورود به شبکه خانگی و پرکاری در این حوزه، ناگهان در سینما هم «شیشلیک» و «مرد بازنده» را رو کرد تا با تصویری متفاوت نسبت به آنچه از او به‌عنوان یک کارگردان خلاق و فراری از کلیشه‌ها در ذهن ساخته بودیم، مواجه شویم. حالا هم مهدویان و هم «زخم کاری»‌ دارند یک ناامیدی تمام‌عیار را در مقابل چشم‌مان رقم می‌زنند. «زخم‌کاری2؛ بازگشت» به‌طرز عجیبی نسبت به فصل اول این سریال افت داشته و هر‌چه در 8 قسمت ابتدایی با خودمان کلنجار رفتیم که شاید در قسمت بعدی فرجی حاصل شود، نشد که نشد!

ما که همزمان با قسمت اول این فصل با پرونده‌‌ای مفصل درباره کاراکترهای اصلی، به استقبالش رفته بودیم، حالا می‌خواهیم در این پرونده از ناامیدی‌های‌مان بنویسیم! باز هم سراغ شخصیت‌های اصلی رفته‌ایم که گویی دیگر درباره سرنوشت هیچ‌کدام‌شان کنجکاو نیستیم! تجربه «زخم کاری2» حالا تبدیل به مثال دیگری برای این گزاره شده است که دنباله‌سازی برای هر تجربه موفقی، الزاما منتهی به موفقیت دیگر نمی‌شود.

مالک مالکی/ جواد عزتی
جواد عزتی که تاکنون در پنج پروژه مختلف تجربه همکاری با محمدحسین مهدویان را به‌عنوان بازیگر داشته است، در سریال «زخم‌کاری» ایفاگر نقش «مالک مالکی» است.

از این شخصیت چه می‌دانستیم؟
سکانسي از فصل اول را به‌یاد دارید؟ کاراکتری به‌ظاهر مغموم که در هوایی بارانی به خانه صاحب‌کار خود آمده تا گزارشی از کارش ارائه دهد اما از سوی خدمتکار آن خانه هم کنایه می‌شنود و تحقیر می‌شود. بعدها این کاراکتر را بهتر شناختیم. مالک مالکی که گویی تمام فصل اول سریال، روایت تلاشش برای جبران همان تحقیری بود که سال‌ها از سوی خاندان ریزآبادی طعمش را چشیده بود. مالک از این منظر محور اصلی داستان بود و تقابل و رویارویی‌اش با وارثان ریزآبادی بزرگ، او را تا سرحد مرگ کشاند.

در فصل دوم چه می‌کند؟
قصه در فصل دوم «زخم کاری» دقیقا از جایی آغاز شد که در فصل اول به پایان رسیده بود، از همان ساحلی که پیش‌تر منصوره، پیکر غرق خون مالک را در آن رها کرده بود. مالک اما زنده بود و اتفاقا همه جذابیت فصل دوم هم می‌توانست به بازگشت او و تلاشش برای انتقام گره بخورد. برخلاف انتظارات اما هر‌چه داستان در فصل دوم بیشتر پیش‌ رفت، کمتر ردپایی از مالک در روایت دیدیم! او در گوشه‌ای خلوت کرده و مشغول بازی با لگوهایی است که دستمالچی پیش رویش ریخته است!

چرا از او ناامید شده‌ایم؟
هر آشی هرچقدر هم که خوش‌طعم و مزه باشد، اگر از دهان بيفتد، دیگر به دل نمی‌نشیند! حالا هم مهدویان هر طرح و ایده‌ای برای مالک در ذهن خود داشته باشد و هر بازگشتی بخواهد برای او رقم بزند، دیگر حکم همان آش از دهان‌افتاده را دارد! آخر 8 قسمت انتظار برای ورود کاراکتر اصلی به عرصه کمی زیاد نیست؟ چرا با وجودی که نام جواد عزتی در ابتدای تیتراژ درج می‌شود و مخاطبان با امید به تماشای نقش‌آفرینی او پای هر قسمت می‌نشینند، مالک همچنان باید در حاشیه باشد؟

جایگاه نقش در کارنامه بازیگر؛
جواد عزتی در فصل اول «زخم کاری» چنان حضور درخشانی داشت که بی‌انصافی است اگر سهم او را از موفقیت این سریال در برقراری ارتباط با مخاطب نادیده بگیریم. به همین دلیل هم خیلی‌ها به بازگشت او در فصل دوم امید بسته بودند اما آنچه در فصل دوم دیده‌ایم، چنان ناامیدمان کرده که ترجیح می‌دادیم کاراکتر مالک در همان ویلای ناصر کارش تمام می‌شد!

سمیرا بخشی/ رعنا آزادی‌ور
رعنا آزادی‌ور که تاکنون در سه پروژه مختلف تجربه همکاری با محمدحسین مهدویان را به‌عنوان بازیگر داشته است، در سریال «زخم‌کاری2» همچنان ایفاگر نقش «سمیرا بخشی» است.

از این شخصیت چه می‌دانستیم؟
یکی از بهترین مکمل‌ها در شکل‌گیری کاراکتر مالک، در فصل اول سریال «زخم کاری» همین سمیرا بود. شخصیتی پیچیده که در یک چیز با مالک اشتراک کامل داشت و همین ویژگی آن‌ها را بسیار به‌هم نزدیک کرده بود. سمیرا هم مانند مالک فردی تحقیرشده در دستگاه عریض خاندان ریزآبادی بود. او که زمانی همسر صیغه‌ای ریزآبادی بزرگ بوده است، با نقشه او برای دور کردن مالک از دخترش، به عقد او درآمد و حالا در همدستی با همسر اجباری‌اش، همسر صیغه‌اي‌اش قبلي‌اش را به قتل رسانده است!

در فصل دوم چه می‌کند؟
در پایان فصل اول و به‌واسطه تصادفی که منجر به مرگ دختر کوچک سمیرا و مالک شد، سميرا تا مرز جنون پیش رفت. او راننده بود و احساس می‌کرد به دست خودش دخترش را به کام مرگ فرستاده است. با این‌همه اما در ابتدای فصل جدید و بعد از دیدن او در چند جلسه روان‌درمانی، شاهد بازگشت تمام‌قد او به میدان بودیم. نقطه عطف داستان در فصل دوم در جایی رقم خورد که با وجود زنده بودن مالک، سميرا با پیشنهاد ازدواج از سوی دشمن او یعنی طلوعی مواجه شد.

چرا از او ناامید شده‌ایم؟
بزرگ‌ترین آسیبی که شخصیت سمیرا را در فصل جدید سریال «زخم کاری» با تهدید جدی مواجه کرده، تکرار است. این کاراکتر در همان فصل ابتدایی فرازهایی درخشان داشت که حالا در فصل دوم، فیلمنامه‌نویسان گویی تعمدی در بازتولید همان موقعیت‌ها داشته‌اند تا شاید به‌واسطه اجرای رعنا آزادی‌ور بار دیگر بتوانند همان انرژی را به روایت سریال تزریق کنند، اما این تمهید نتیجه‌ای کاملا معکوس داشته است. سمیرا با تمام داد و فریادهایش دیگر شمایل هراسناک فصل اول را ندارد و به همین دلیل منتظر اتفاق ویژه‌ای ناشی از رفتارهای غیرمنتظره‌اش نیستیم!

جایگاه نقش در کارنامه بازیگر؛
حتما کاراکتر «سمیرا» باید به‌عنوان یکی از تجربه‌های موفق در کارنامه رعنا آزادی‌ور ثبت شود. کاراکتری که در همان فصل ابتدایی، بسیاری آن را با کاراکتر لیدی مکبث در نمایشنامه ماندگار شکسپیر مقایسه کردند و ظرفیت بسیار بالایی هم در داستان داشت. این کاراکتر در فیلمنامه فصل دوم حرام شده و آزادی‌ور هم در مقام اجرا، ایده تازه‌ای برای احیای آن نداشته است.

میثم مالکی/ مرتضی امینی‌تبار
مرتضی امینی‌تبار که در قالب همکاری با محمدحسین مهدویان در فصل اول «زخم کاری» وارد دنیای بازیگری شد، در فصل دوم همین سریال با ایفای نقش‌ «میثم مالکی» تبدیل به شخصیت اصلی شده است.

از این شخصیت چه می‌دانستیم؟
آنچه از میثم و هانیه به‌عنوان فرزندان مالک و سمیرا در فصل اول دیده بودیم، آنقدر فرعی و حاشیه‌ای بود که گویی آن‌ها صرفا به این دلیل در متن داستان گنجانده شده بودند که در مقاطعی تبدیل به مهره‌هایی فرعی برای پیشرفت روایت شوند. البته در همان فصل هم عشق ناپخته میان میثم و مائده که دختر رقیب مالک بود، یکی از نچسب‌ترین بخش‌های داستان بود. میثم پسری بی‌دست و پا بود که از دنیای پیچیده پدر و مادرش هیچ اطلاعی نداشت و به‌واسطه مرگ پدر، به عمق این دنیا پرتاب شد!

در فصل دوم چه می‌کند؟
میثم در فصل دوم «زخم کاری» تبدیل به کاراکتر اصلی شده است! براساس آنچه در تیتراژ سریال درج شده است، اگر بپذیریم که روایت این فصل اقتباسی از متن‌ نمایشنامه «هملت» بوده، احتمالا باید بپذیریم که حالا میثم در جایگاه هملت قرار گرفته و در مسیر رمزگشایی از قتل پدر، قرار است با واقعیت‌هایی از گذشته مادرش مواجه شود! میثم اما تا اینجای روایت فصل دوم، همچنان همان کاراکتر بی‌دست و پای فصل اول است که گویی هیچ‌کس او را جدی نمی‌گیرد و همین به چالش اصلی او تبدیل شده است.

چرا از او ناامید شده‌ایم؟
اگر در همین هشت قسمت ابتدایی فصل دوم، مخاطب سریال بوده‌اید، چندان نیاز به دلیل و توضیح ندارید که چرا نمی‌توان به کاراکتر میثم، برای نجات سریال در وضعیتی که گرفتارش شده است، امید داشته باشیم! این کاراکتر هیچ نسبتی با شخصیت پیچیده و چندلایه هملت در روایت شکسپیر ندارد که بخواهیم حتی در مقام اقتباس، درباره توفیق یا عدم توفیق آن صحبت کنیم. پسر ناپخته‌ای که وارد بازی بزرگان شده اما هیچ قدرتی برای اثرگذاری بر تعاملات خود با اطرافیانش ندارد؛ چرا باید او را تهدیدی برای طلوعی بدانیم؟

جایگاه نقش در کارنامه بازیگر؛
مرتضی امینی‌تبار در همان فصل ابتدایی «زخم کاری» جزو گزینه‌های نه‌چندان مناسب مهدویان برای ترکیب بازیگرانش محسوب می‌شد و دلیل این نکته هم ضعف مشهود او در نقش‌آفرینی بود. هرچند تلاش‌های او برای رسیدن به استانداردهای بالاتر در بازیگری در فصل دوم مشهود است اما گویی هنوز ایفای نقش اصلی برایش زود بوده و منجر به ناکامی شده است!

مسعود طلوعی/ کامبیز دیرباز
کامبیز دیرباز که پیش‌تر تجربه نقش‌آفرینی در سریال «آقازاده» را در شبکه خانگی داشت، در اولین همکاری خود با محمدحسین مهدویان در «زخم‌کاری2» نقش «مسعود طلوعی» را ایفا کرده است.

از این شخصیت چه می‌دانستیم؟
«طلوعی» در فصل اول سریال «زخم کاری» صرفا یک اسم بود و هیچ ارجاع مستقیمی به هویت و نسبتش با خط اصلی داستان وجود نداشت. یک ایده حاشیه‌ای که احتمالا زمانی که بحث فصل دوم سریال به میان کشیده شده است، توجه فیلمنامه‌نویسان را به سمت خود جلب کرده است. او روی کاغذ شخصیتی قدرتمند، پرنفوذ و در عین حال بی‌رحم است که برای رسیدن به مقاصد خود از هیچ تصمیم و دستوری چشم‌پوشی نمی‌کند و به تعبیری همه زندگی‌اش، حتی روابط عاطفی‌اش متأثر از فضای کاری‌اش است.

در فصل دوم چه می‌کند؟
از همان ابتدای «زخم کاری2» شاهد ورودش به داستان بودیم. او با انتشار خبر درگذشت مالک، برای مایملک هلدینگ ریزآبادی دندان تیز کرده و همین انگیزه باعث حضور پررنگترش در فضای داستان شد. شخصیت طلوعی که احتمالا در فرآیند نگارش فیلمنامه شمایلی «پدرخوانده»طور برایش در نظر گرفته بوده‌اند، آدمی به‌ظاهر پیچیده و مقتدر است که تنها عامل تعیین‌کننده در تصمیماتش «منفعت» است. او همه‌چیز را در خدمت منافع خود می‌خواهد. بهره‌گیری از نشانه‌هایی مانند نگهداری مرغ و خروس در باغ شخصی هم کمکی به چندوجهی شدن آن نکرده است.

چرا از او ناامید شده‌ایم؟
آنچه در 8 قسمت ابتدایی فصل دوم «زخم کاری» دیده‌ایم، هیچ نقطه روشنی برای امیدوار بودن به شخصیت مسعود طلوعی پیش روی‌مان نمی‌گذارد! شخصیتی که نه اقتدارش به‌درستی در قاب به تصویر درآمده و نه دلبستگی ظاهری‌اش به سمیرا، توانست تبدیل به نقطه عطفی در روایت شود. روابط ترسیم شده میان او و مشاور ارشدش یعنی رضا شفاعت هم چیزی فراتر از کلیشه‌ها ندارد. طلوعی به معنای واقعی، تبدیل به بزرگ‌تری پاشنه آشیل فصل دوم «زخم کاری» شده است. کاراکتری که نه باورپذیر است، نه درگیرکننده و نه حتی سرگرم‌کننده!

جایگاه نقش در کارنامه بازیگر؛
کامبیز دیرباز بعد از نقش‌آفرینی در سریال «آقازاده» در یک مصاحبه رادیویی تلاش کرد اینگونه القا کند که حضور در آن پروژه و نتیجه آن چندان باب‌میلش نبوده و انتظاری متفاوت درباره سهم خود از روایت آن سریال خانگی داشته است. او حالا عهده‌دار ایفای یکی از اصلی‌ترین نقش‌ها در «زخم کاری2» است و به‌شدت در اجرای آن ناموفق عمل کرده است!

رضا شفاعت/ مهران غفوریان
مهران غفوریان که پیش‌تر با ایفای نقشی کوتاه در‌ سریال خانگی «قورباغه» خوش درخشیده بود، در اولین همکاری خود با محمدحسین مهدویان در «زخم‌کاری2» ایفاگر نقش «رضا شفاعت» است.

از این شخصیت چه می‌دانستیم؟
رضا شفاعت از کاراکترهایی است که در فصل اول «زخم کاری»‌ حضور نداشت و با پررنگتر شدن نقش مسعود طلوعی در ماجراهای هلدینگ ریزآبادی، از ابتدای فصل دوم شاهد حضور او در داستان هستیم. آنچه تا به اینجا از این شخصیت می‌دانیم، این است که زندگی‌اش به‌شدت در سایه حمایت‌های طلوعی پیش رفته و شکل گرفته است تا جایی‌که حتی ازدواج دوم او با منشی‌اش هم متأثر از فعالیت‌های مجموعه اقتصادی او بوده است. رضا شفاعت، به‌ظاهر قدرت بالایی دارد اما همه این قدرت در گرو وابستگی‌اش به طلوعی است.

در فصل دوم چه می‌کند؟
در همان قسمت ابتدایی «زخم‌کاری2» با کاراکتر شفاعت آشنا شدیم. او دست راست طلوعی است و در راستای تحقق اهداف او هیچ خط قرمزی برای خود قائل نیست. او در خلوت دو نفره‌اش با مسعود، ابایی از انتقاد از او ندارد اما همچنان تمام دغدغه‌اش حفاظت از حریم اربابش است. او که به ظاهر رابطه خوبی با فرزندانش دارد، به نظر می‌رسد از سوی همسر دومش در معرض تهدید است. شفاعت تا اینجای داستان دو بار تا مرحله طراحی قتل رفته و دستش به خون سه نفر هم آلوده است!

چرا از او ناامید شده‌ایم؟
شفاعت هم در روایت محمدحسین مهدویان یکی از شخصیت‌های پا در هوا‌ست. هر چند تا اینجای داستان گزاره‌هایی مبهم درباره گذشته او و روابطش با مسعود طلوعی مطرح شده اما دریغ از حتی یک ایده‌ متفاوت که بتواند او را به شخصیتی تعیین‌کننده برای ادامه روایت تبدیل کند! او جایی بسیار جلوتر از طلوعی، تصمیم می‌گیرد و عمل می‌کند و در جایی دیگر نقش ترمز را برای او ایفا می‌کند. اینکه او فردی است که از حذف آدم‌ها هیچ ابایی ندارد، هم خیلی با کاراکتر غیرمستقل و وابسته‌اش همخوانی ندارد!

جایگاه نقش در کارنامه بازیگر؛
مهران غفوریان پیش‌تر ثابت کرده بود که در ایفای نقش‌های جدی می‌تواند به اندازه کارهای طنزش موفق باشد و شاهد مثال این توفیق هم حضور کوتاه اما تأثیرگذارش در سریال «قورباغه» بود اما آنچه تا به اینجا از او در «زخم کاری2» دیده‌ایم، بیشتر ناامیدکننده بوده است. او البته بازیگر توانمندی است که در حال مچ انداختن با کاراکتری ناقص‌الخلقه در فیلمنامه است!

سیما/ الناز ملک
الناز ملک که پیش‌تر به‌واسطه مشاوره محمدحسین مهدویان در سریال «سقوط» به کارگردانی سجاد پهلوان‌زاده ایفاگر نقش اصلی بود، در دومین تجربه بازیگری خود در «زخم‌کاری2» با نقش «سیما» حضور دارد.

از این شخصیت چه می‌دانستیم؟
یکی از شخصیت‌هایی است که تقریبا هیچ نکته خاصی درباره گذشته‌‌اش نمی‌دانیم جز اینکه زمانی منشی خصوصی رضا شفاعت بوده و از جایی به‌بعد تبدیل به همسر دوم او شده است، البته بعد از درگذشت همسر اول. سیما شخصیتی است که تلاش بسیاری شده است که به‌عنوان یک شخص مرموز در مسیر داستان او را باور کنیم و احتمالا باید در هر قسمت کنجکاو باشیم که او چه تصمیمی در سر دارد، اما همه این تلاش‌ها با طراحی شمایل زنی مدام در حال پخت‌وپز، به باد رفته است!

در فصل دوم چه می‌کند؟
ورود شخصیت سیما به داستان «زخم کاری2» با پلانی صحنه آهسته از خروج او از یک فروشگاه و نگاه مثلا دلبرانه رضا شفاعت به سمت او رقم می‌خورد. او در بخش‌هایی از داستان نقشی پررنگتر به‌خود می‌گیرد و در بخش‌هایی به‌طور کامل به حاشیه می‌رود اما تا اینجا حضورهای بی‌دلیل بسیاری هم در داستان داشته است. به‌نوعی تمرکز روایت بر شخصیت سیما، بدون آنکه نقش چندانی در تعاملات کاراکترهای اصلی و خط محوری روایت داشته باشد، در برخی قسمت‌ها حسابی باعث افت روند پیشرفت داستان شده است.

چرا از او ناامید شده‌ایم؟
اصلی‌ترین مشکل «سیما» که از همان سکانس‌های اولیه، می‌شد نشانه‌هایش را دید، فیک بودن آن است! گویی کاراکتر سیما از ابتدا قرار بوده با نگاهی به کاراکتر سمیرا در روایت وارد شود و حالا تبدیل به نسخه‌‌‌ای جعلی و غیرقابل باور از شخصیت اصلی شده است! تحمل این مسئله هم آنجایی سخت‌تر می‌شود که با تفاوت فاحش در توانایی بازیگر این دو نقش مواجه می‌شویم و معلوم نیست چرا باید بازیگری با مختصات و توانایی الناز ملک را در قامت یک زن مرموز، قدرتمند و در عین حال احتمالا بی‌رحم، باور کنیم!

جایگاه نقش در کارنامه بازیگر؛
اگر عملکرد الناز ملک در دو تجربه اولش را با هم قیاس کنیم، قطعا حضورش در «سقوط» اتفاق بهتری بود. او تلاش کرد فرصت «زخم کاری» را هم از دست ندهد، اما بخشی از سرمایه‌ای که با کار اولش به‌دست آورده بود را هم از دست داده است. او همچنان در آغاز راه است و شاید در آینده شاهد اتفاقات بهتری در کارنامه‌اش باشیم.

دستمالچی/ سیدجواد هاشمی
بعد از حضوری کوتاه در فصل اول «زخم کاری»، سیدجواد هاشمی در دومین تجربه همکاری خود با محمدحسین مهدویان در «زخم‌کاری2» هم با نقش «دستمالچی»‌ حضور دارد.

از این شخصیت چه می‌دانستیم؟
کاراکتر «دستمالچی» به زبان ساده، نماینده «بچه‌های بالا» در قصه فصل اول «زخم کاری» بود! همان شمایلی که بابک کریمی در فیلم «مرد بازنده» آن را ایفا کرد و البته به همان اندازه هم پیچیده و مرموز است. او هم قدرت نفوذ بالایی برای مدیریت تحولات دارد، هم به‌سادگی افراد قدرتمند را تهدید می‌کند و هم در عین حال در مقاطعی در قامت یک مأمور انتظامی پیگیر حل و فصل پرونده یک قتل می‌شود. مالک مالکی در فصل اول حساب ویژه‌ای روی قدرت دستمالچی برای تقابل با ریزآبادی‌ها باز کرده بود.

در فصل دوم چه می‌کند؟
حضور دستمالچی در فصل دوم کمی شفاف‌تر شده است. حداقل این است که در چند نوبت او را در محیط کاری شبیه به دفتر آگاهی دیده‌ایم و نسبت او با مراکز بالادستی کمی روشن است. او در فصل جدید از همان قسمت اول وارد داستان شد، جایی که مالک از درون تابوتی دفن‌شده با او تماس گرفت و کمک خواست. دستمالچی حالا در دو موقعیت در داستان حضور دارد. او هم تلاش می‌کند مالک را به سکوت و مخفی ماندن فرابخواند و همزمان میثم را برای جاسوسی از دارودسته طلوعی تحریک می‌کند.

چرا از او ناامید شده‌ایم؟
اینکه اجرای سکانس‌های مربوط به کشف تابوت و نجات مالک توسط دستمالچی چقدر کاریکاتوری از آب درآمده بود را چندان به‌دل نگرفتیم اما واقعا کنار آمدن با منطق رفتارها و تصمیمات دستمالچی به‌عنوان نماینده «قانون» در روایت، کمی سخت شده است! او که زمانی چنان قدرتی داشت که در یک استخر می‌توانست گره کور هلدینگی با مختصات ریزآبادی را باز کند، واقعا چرا الان باید نیازمند جاسوسی میثم از پدر دوست‌دخترش شده باشد؟! اصلا کسی متوجه شده مخفی بودن مالک تا اینجا چه کمکی به کشف تخلفات طلوعی کرده است؟

جایگاه نقش در کارنامه بازیگر؛
سیدجواد هاشمی دیگر از این مرحله عبور کرده است که بخواهیم درباره نقاط عطف در کارنامه بازیگری‌اش صحبت کنیم اما نمی‌توان به این نکته اشاره نکرد که او در ایفای نقش دستمالچی، به‌خصوص در فصل اول، حضور موفقی داشت و آنچه در فصل دوم آزاردهنده است هم بیشتر مربوط به پرداخت این کاراکتر در فیلمنامه است و چندان ارتباطی با بازی هاشمی ندارد.

شیدا شفاعت/ نگار نیکدل
نگار نیکدل بازیگر جوانی است که سابقه ایفای نقش بر صحنه تئاتر را هم داشته و حالا در اولین همکاری خود با محمدحسین مهدویان در «زخم کاری2» با نقش «شیدا» حضور دارد.

از این شخصیت چه می‌دانستیم؟
او هیچ نقشی در فصل اول سریال نداشت و طبیعتا وقتی هنوز پای پدرش به ماجراهای هلدینگ ریزآبادی بازنشده بود، از او هم خبری نداشتیم. اما از همان لحظه ورود به داستان، مشخص بود که با شخصیتی به‌شدت ضعیف و متأثر از اطرافیان مواجه هستیم. آنچه تا به اینجا از شیدا شفاعت دیده‌ایم او را به‌عنوان دختری به ما معرفی می‌کند که علاوه‌بر تسلیم غیرمنطقی در برابر احساسات خود، آگاهی و شناخت حداقلی از آنچه در پیرامونش در جریان است، دارد و همین ویژگی هم او را به‌شدت آسیب‌پذیر و البته بی‌خاصیت کرده است!

در فصل دوم چه می‌کند؟
ورود شیدا به «زخم کاری» خیلی دم‌دستی طراحی شده بود. از آن جنس کلیشه‌هایی که زمانی در فیلم‌های تینيجری و عاشقانه در سینما کارکرد داشت. همان ماجرای برخورد در راهرو دانشگاه و برگه‌های پخش‌شده از جزوه روی کف زمین و چشم‌هایی که ناگهان به‌هم قفل می‌شوند! اینجا حالا پای یک ماشین هم به میان آمده و اولین مواجهه ما با شیدا جایی است که نزدیک است میثم در پارکینگ شرکت طلوعی با او تصادف کند. شیشه عطرش می‌شکند و بطری آبی به میثم می‌دهد تا طبق فرمول فوق، عاشق شوند!

چرا از او ناامید شده‌ایم؟
بهتر است بپرسیم چرا باید امیدی به او داشته باشیم؟! شیدا نه فقط تا اینجا هیچ عاملیتی در اتفاقاتی که در داستان رقم خورده نداشته که میزان تأثیرپذیری او از اطرافیانی مانند میثم و بدتر از آن مادرخوانده‌اش یعنی سیما، او را به چیزی شبیه به «هیچ» در قصه تبدیل کرده است! او اساسا پا در هوا خلق شده است. نه علاقه و اعتمادش به پدرش باورپذیر است نه احساسات عاشقانه‌اش نسبت به میثم! کاراکتری که تا این اندازه وابسته و غیرمستقل است، می‌خواهد چه اتفاقی را در داستان رقم بزند؟

جایگاه نقش در کارنامه بازیگر؛
نگار نیکدل که از بازیگران دهه هفتادی محسوب می‌شود و از مسیر تحصیلات دانشگاهی وارد این حوزه شده است، پیش‌تر نقش‌آفرینی در سریال تلویزیونی «رحیل» را تجربه کرده بود اما حالا با حضور در «زخم‌کاری2» بیشتر دارد دیده می‌شود. از این منظر می‌توان همکاری او با محمدحسین مهدویان را نقطه شروع فعالیت جدی‌ترش در عرصه بازیگری به حساب آورد، هرچند به خروجی ایده‌آلی منجر نشده است!

املشی/ محمدهادی قمیشی
محمدهادی قمیشی بازیگر باسابقه‌ای است که در سریال‌های تلویزیونی متعددی هم ایفای نقش داشته و حالا در دومین تجربه همکاری با محمدحسین مهدویان، در فصل دوم «زخم کاری» هم با نقش «املشی» حضور دارد.

از این شخصیت چه می‌دانستیم؟
بخشی از داستان «زخم کاری»‌ در همان فصل اول هم در قالب تعاملات پیچیده مجموعه هلدینگ «ریزآبادی» و آدم‌های موثر آن پیش می‌رفت. هلدینگی که نعمت ریزآبادی با بازی سیاوش طهمورث در رأس آن قرار داشت و چهره‌های سالخورده دیگری همچون مظفر میرلوحی و احمد مظفری هم در تصمیم‌گیری‌های آن نقش داشتند. املشی هم به‌ظاهر یکی از این چهره‌های تأثیرگذار در فعالیت‌های اقتصادی هلدینگ ریزآبادی بود که لااقل تا پایان فصل اول از تسویه‌های خونین در این مجموعه جان سالم به‌در برد و اینگونه پایش به فصل دوم سریال کشیده شد!

در فصل دوم چه می‌کند؟
املشی را می‌توان در فهرست کاراکترهای حاشیه‌ای فصل اول دانست که حالا در فصل دوم و برای بسط بیشتر داستان، نقش پررنگتری پیدا کرده است. او که گویی در جریان بخشی از فعالیت‌های برون‌مرزی مالک بوده است، حالا تبدیل به ابزاری برای تقابل میان طلوعی و میثم شده است و کار تا جایی بالا می‌گیرد که حتی طلوعی مأموریت حذف میثم را به او واگذار می‌کند. البته تعبیر درست‌تر این است که بگوییم با سوءاستفاده از چند فیلم خصوصی، او را مجبور به قبول این مأموریت می‌کند.

چرا از او ناامید شده‌ایم؟
کاراکتر املشی به‌واسطه نقش‌های پنهانی که احتمالا در برخی از اتفاقات فصل نخست داشته، می‌توانست یکی از مهره‌های جذاب برای ارتباط داستانی میان فصل دوم و فصل اول «زخم کاری»‌ باشد اما آنچه تا به اینجا در این فصل از او دیده‌ایم، بیشتر شبیه یک ابزار کناردستی است که زمانی پایش به داستان باز می‌شود که دیگران تصمیم به سوءاستفاده از او می‌گیرند. او مطلقا هیچ عاملیتی در اتفاقاتی که می‌تواند در داستان رقم بزند نداشته و این ویژگی نسبتی با یک شخصیت قدرتمند اقتصادی و احتمالا صاحب‌نفوذ، ندارد!

جایگاه نقش در کارنامه بازیگر؛
ایفای نقش کاراکتر «املشی» را می‌توان یکی از اتفاقات خوب در کارنامه محمدهادی قمیشی به حساب آورد. او که پیش‌تر با ایفای نقشی کوتاه در سریال «پس از باران» برای مخاطبان شناخته‌شده بود، این‌بار با نقشی متفاوت مقابل دوربین ظاهر شد، هرچند ضعف فیلمنامه در پرداختن به این کاراکتر، میدان مناسبی را در اختیار او قرار نداد تا در شمایل «املشی»‌ در حافظه مخاطب ماندگار شود.

کیمیا/ الهه حصاری
الهه حصاری در دومین تجربه همکاری خود با محمدحسین مهدویان، بعد از فصل اول سریال «زخم‌کاری» در فصل دوم نیز با ایفای نقش «کیمیا» حضور دارد.

از این شخصیت چه می‌دانستیم؟
«کیمیا» یکی از کاراکترهای فرعی تعیین‌کننده در فصل اول «زخم کاری» بود. کاراکتری که هم به‌قاعده در متن فیلمنامه به آن توجه شده بود و هم در اجرا شاهد حضور به اندازه او در روایت بودیم. او دختر جوان و بلندپروازی بود که در مسیر تحقق آرزوهایش، ناگهان پایش به بازی‌های پیچیده مالک مالکی باز می‌شود و نقطه عطف حضورش در داستان هم جایی شکل می‌گیرد که سمیرا تلاش می‌کند او را تبدیل به مهره‌ای علیه مالک کند. او در میانه تقابل این زوج، تا مرز سوختن کامل پیش می‌رود!

در فصل دوم چه می‌کند؟
آخرین حضور کیمیا در فصل اول «زخم کاری» جایی بود که بعد از مرگ فرزند مالک و بستری شدن سمیرا در بیمارستان، به همراه وکیلش برای گرفتن سهمش از زمین‌های شمال به خانه آن‌ها آمد و مالک او را از خانه بیرون کرد. رابطه میان کیمیا و مالک اما تبدیل به حلقه وصل او به فصل جدید داستان شده است. در تکاپوی میثم برای رمزگشایی از گذشته پدر و ماجرای قتلش، در چند نوبت پای کیمیا به داستان باز شده است. علی‌الظاهر او ناگفته‌هایی را درباره فعالیت‌های اقتصادی ریزآبادی‌ها می‌داند.

چرا از او ناامید شده‌ایم؟
کیمیا برخلاف فصل اول که به‌واسطه سادگی‌ و در عین حال تیزهوشی‌اش تبدیل به مهره‌‌ای جذاب در بازی مالک و سمیرا شده بود، در این فصل به‌طور کامل تغییر ماهیت داده و گویی اصرار بر این است که خودش تبدیل به شخصیتی مرموز در داستان شود. قدوقواره او در فصل اول، هیچ‌گاه به گونه‌‌ای نبود که حالا به‌واسطه دانسته‌هایش بخواهد تبدیل به تهدیدی برای مسعود طلوعی شود! همین بی‌تناسبی‌ها هم باعث شده کیمیا از داستان بیرون بزند و به خدمت فیلمنامه‌نویس برای چفت و بست برخی موقعیت‌ها دربیاید!

جایگاه نقش در کارنامه بازیگر؛
پیش‌تر هم در پرونده‌ای که به افتتاحیه فصل دوم سریال «زخم کاری» اختصاص داده بودیم، نوشتیم که نقش‌آفرینی الهه حصاری در این سریال، اتفاقی قابل‌توجه در کارنامه‌اش محسوب می‌شود. او لااقل در فصل اول اجرایی به‌قاعده از شخصیت کیمیا داشت اما در فصل دوم به دلیل تغییر بی‌منطقی که به هویت این کاراکتر در فیلمنامه‌ تحمیل شده، طبیعتا ایفای نقش بازیگرش هم کمتر محل توجه است.

سایر اخبارکاربران ویژه - فرهنگیرا از اینجا دنبال کنید.