روزنامه هفت صبح، اکرم احمدی| ‌‌ من هیچ وقت در تاکسی‌های اینترنتی صندلی جلو نمی‌نشینم، ولی این بار راننده با شرمندگی خواهش کرد جلو بنشینم چون بچه مسافر قبلی کل صندلی عقب را کثیف کرده بود. راننده حتی گفت اگر دوست ندارید می‌توانید کنسل کنید، ولی این کار را نکردم و نشستم جلو.

راننده مرد جوانی بود حدود 25 ساله. از آن پسرهای شر قدیم که به قول خودش سربه راه شده بود و خواهرانش برایش پراید خریده بودند تا کار کند و دیگر با بچه محل‌های سابقش دنبال شر نرود. اما به قول خودش که می‌گفت من هیچ وقت دنبال شر نمی‌روم این شر است که دنبال من می‌آید، همین را که گفت یکهو شر آمد.

درست وقتی که داشت برای من ماجرای دعوایی که سر به راهش کرده بود را تعریف می‌کرد. داشت می‌گفت: «یک روز با موتور به آینه یک ماشین زدم و از طرف عذرخواهی کردم و رفتم. اما راننده پژو دنبالم آمد و با ماشینش به من زد و چند تا فحش آبدار هم داد. من هم که خیلی روی فحش حساس بودم، یک چاقوی بزرگ از توی جورابم بیرون کشیدم و به سمتش حمله کردم. مرد از ترسش رفت توی ماشین و در را روی خودش بست. من هم با چاقو چند ضربه به شیشه جلو و شاگرد و سقف ماشین زدم و فرار کردم.»

در همین لحظه پسر سر به راه شده تاکسی اینترنتی چاقوی بزرگی از زیر صندلی‌اش بیرون کشیده بود و با عصبانیت و با دقت برای من آن لحظه را بازسازی می‌کرد. چاقوی بزرگ قصابی را تکان می‌داد و با صدای بلند می‌گفت خدا رحمش کرد و اگر نمی‌رفت توی ماشین تکه تکه‌اش می‌کردم.

من هم از ترس خودم را چسبانده بودم به در ماشین و مدام به راننده توضیح می‌دادم حالا این قدرم هم نیاز نیست همه چیز را با جزئیات برای من توضیح بدهد که صدای ترمز آمد. یک ماشین پژو 206 طوری جلوی ما پیچید که راننده با چاقوی بزرگش مجبور شد روی ترمز بزند. بعد داستان شروع شد.

یکی از پسرها با قفل فرمان آمد و آن یکی یک چوب بزرگ دستش گرفته بود. من و راننده هم از همه جا بی‌خبر به آنها زل زده بودیم. من فکر می‌کردم این بار راننده به آینه آنها زده و رفته، اما آن دو پسر برای نجات من آمده بودند. ماجرا که تمام شد و وقتی من داستان را برایشان تعریف کردم،‌آنها گفتند فکر کردیم این آقا شما را دزدیده و حالا دارد با چاقو شما را تهدید می‌کند.

یکی از آنها خیلی زود داستان را باور کرد،‌ ولی یکی از آنها اصلا کوتاه نمی‌آمد و می‌گفت این زن ترسیده از قیافه‌اش معلوم است.مدام می‌گفت خواهرم اگر شوهرت است و به خاطر بچه‌هایت می‌ترسی به ما بگو. مدام می‌گفت اگر دوباره تهدیدت کرد دستت را از ماشین بیرون بیاور و علامت بده و عدد دو را نشان بده تا ما خودمان را برسانیم

. تا راننده مدرک تاکسی اینترنتی‌اش را نشان نداد، آن دو پسر مهربان ما را رها نکردند. البته این پایان ماجرا نبود. من به طور نامحسوس می‌دیدم، یک پژو 206 نقره‌ای خیلی آرام ما را تعقیب می‌کند، البته راننده هم فهمیده بود. می‌گفت اگر شما نبودید با همین چاقو حسابشان را می‌رسیدم، بعد دوباره چاقوی بزرگش را تکان داد …

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - اسلایدراینجا کلیک کنید.