روزنامه هفت صبح، فاطمه شیخ علیزاده| پیرمرد با چهره‌ای تکیده و خسته وارد شعبه سوم دادسرای جنایی تهران می‌شود.حرف که می‌زند در صدایش اندوه موج می‌زند و بی‌اختیار اشکش روی گونه سرازیر می‌شود: «7سال گذشته اما داغ آمنه برای من هنوز هم تازه است. داماد بی‌رحمم دختر مثل دسته گلم را کشت و نوه‌ام هلیا را بی‌مادر کرد. بعد هم آب شد و در زمین فرو رفت. تنها چیزی که بر قلب داغدارم مرهمی می‌شود این است که این مرد جنایتکار پیدا شود و تاوان کارش را پس دهد.»

فلش بک به 7سال قبل
ساعت حدود 9 صبح روز 16بهمن سال 95 بود که صدای فریادهای پدر آمنه در خانه دخترش واقع در محله مرزداران تهران بلند شد و لحظاتی بعد صدای آژیر ماشین پلیس در کوچه پیچید. پیرمرد در تماس با ماموران پلیس، قتل فجیع دختر خود را گزارش کرده بود و همین کافی بود که بلافاصله تیم جنایی برای رسیدگی به موضوع در محل جنایت حاضر شود.

پدر آمنه که در مواجهه با جسد غرق در خون دخترش به شدت شوکه شده بود در کلام بریده‌بریده خود به ماموران جنایی گفت: «داماد من در شهریار یک کارگاه بتن‌سازی داشت، برای همین صبح خیلی زود سرکار می‌رفت. من هم هر روز صبح بعد از رفتنش دنبال آمنه می‌آمدم تا او را به محل کارش برسانم. صبح امروز هم مطابق معمول مقابل خانه دخترم آمدم و زنگ در خانه را زدم اما او در را باز نکرد. خیلی تعجب کردم چون امکان نداشت من را بی‌خبر بگذارد و جایی برود.

اگر قرار بود سرکارش نرود یا گاهی که می‌خواست خودش برود حتما به من اطلاع می‌داد. وقتی با تلفن خانه‌شان و موبایلش هم تماس گرفتم و جواب نداد دیگر مطمئن شدم که اتفاق تلخی برای او افتاده و از شدت نگرانی به مدرسه نوه‌ام مراجعه کردم تا کلید خانه‌شان را از او بگیرم.

هلیا به من گفت صبح امروز مثل همیشه پدرش او را به مدرسه رسانده است و مادرش هنوز در خانه بوده. من کلید را از او گرفتم و به سرعت دوباره به خانه دخترم برگشتم. وقتی در آپارتمان را باز کردم و وارد اتاق خواب دخترم شدم با جسد غرق در خونش مواجه شدم که یک کارد بزرگ آشپزخانه هنوز وسط قفسه سینه‌اش بود.»

تحقیقات برای یافتن عامل جنایت آغاز و مشخص شد شوهر آمنه روز حادثه به محل کار خود نرفته است و متواری شده بود. همچنین همسایه‌ها در پاسخ به بازجویی‌های ماموران جنایی گفتند که این زن و شوهر جوان همیشه با هم اختلاف داشتند و صدای جر و بحث و درگیری آنها اغلب مواقع به گوش همسایه‌ها می‌رسید.

یکی از همسایه‌های آمنه به ماموران گفت: «از سر و صدای دعوای آمنه و شوهرش خسته شده بودیم. آسایش ما را گرفته بودند چون این دعواها تمامی نداشت. حتی چندباری خود من و بقیه همسایه‌ها به آنها تذکر داده و خواهش کرده بودیم که مراعات حال بقیه ساکنان ساختمان را هم کنند. اما در میان این جر و بحث‌ها چند باری شنیده بودیم که شوهر آمنه او را تهدید می‌کرد و می‌گفت بالاخره روزی تو را خواهم کشت. همین یکی دو شب قبل بود که آنها باز هم دعوایشان شد و سر و صدایشان را شنیدیم.»

هلیا از مرگ مادرش چه می‌دانست؟
وقتی دختر خردسال از مدرسه به خانه آمد در مورد آنچه می‌دانست به ماموران جنایی گفت: «صبح امروز مادرم من را آماده کرد تا مثل هر روز با پدرم به مدرسه بروم. پدرم به من گفت که به پارکینگ رفته و سوار خودروی پرشیای پدرم شوم تا او بیاید. پنج دقیقه‌ای طول کشید ولی پدرم نیامد. یکدفعه یادم آمد که توپ تنیسم را جا گذاشته‌ام و دوباره به آپارتمان برگشتم.

مادرم آن موقع روی کاناپه نشسته بود و در حال چک کردن موبایل خود بود. پدرم هم در اتاق مشغول کاری بود. بعد با هم از آپارتمان خارج شده و به سمت مدرسه راه افتادیم. در طول مسیر پدرم چند بار به من گفت خیلی مراقب خودت باش و این جمله را هرگز اینقدر تاکید نمی‌کرد.

این اولین‌بار بود که پدرم از من می‌خواست مراقب خودم باشم.» با اطلاعات و شواهد به دست آمده شوهر آمنه به عنوان تنها متهم به قتل او تحت تعقیب قرار گرفت اما این مرد جنایتکار هیچ ردی از خود برجای نگذاشته و از مهلکه گریخته بود. تاکنون که 7 سال از این جنایت خونین می‌گذرد، ردی از شوهر آمنه پیدا نشده است.

به این ترتیب تصویر بدون پوشش متهم به قتل فراری با دستور بازپرس جنایی منتشر می‌شود.
در صورتی که از محل اختفای این متهم اطلاعی دارید با شماره 51055510 -021 تماس گرفته و اطلاعات خود را در اختیار کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی تهران قرار دهید.

سایر اخبارکاربران ویژه - اسلایدررا از اینجا دنبال کنید.