روزنامه هفت صبح، علی غفوری| 43 سال از آغاز حمله گسترده عراق به ایران در 31 شهریور 1359 میگذرد و مانند اکثر اتفاقات دیگر تاریخ ایران، هنوز اجماعی بر سر پاسخ به پرسشهای اصلی این واقعه بزرگ تاریخی نداریم. آیا غافلگیر شدیم یا خیر؟ آیا ارتش غافلگیر شد؟ آیا نیروی هوایی غافلگیر شد؟ این مطلب کوتاه نتیجه 11 سال تحقیق نگارنده درباره اتفاقات روزهای منتهی به 31شهریور از منظر آمادگی نیروی هوایی است.
70 روز قبل از آغاز جنگ
نیروی هوایی ایران در زمان پهلوی دوم نهتنها برای مقابله با مهاجمین احتمالی منطقهای شکل گرفته بود بلکه با طراحی افسرانی نظیر ربیعی، خاتمی، طوفانیان، جهانبانی و آذربرزین با ایجاد ستاد قرارگاه عملیات استراتژیک (که بعدها تغییر نام داد) بهدنبال آن بود که با کمک هواپیماهای سوخترسان، هواپیماهای اطلاعاتی موسوم به خفاش، آواکسها (که هنوز وارد ایران نشده بود) و اف 14ها مبدل به یک نیروی فرامرزی شود.
با پیروزی انقلاب در سال 57، فشار منتقدین ارتش که آن را بسیار بزرگ و بیفایده میدانستند سبب شد تا در کنار اعدام و یا اخراج فرماندهان اصلی این نیرو، موجی از تصفیهها گریبان نیروی هوایی را بگیرد مضافا اینکه بسیاری از نیروهای فنی و همافران ارتش و حتی خلبانان ترجیح دادند از این نیرو جدا شوند. کودتای مشکوک و نافرجام نقاب در 18 تیر 1359 نیز این روند را تشدید کرد و کار به آنجا رسید که بیشتر خلبانان خوب و نفرات فنی، گرفتار زندان، اخراج و یا بازنشستگی پیش از موعد شوند. اما این نیرو هنوز آنقدر بزرگ و قوی بود که از هم نپاشد.
این 5 فرمانده
ارتش مطابق اسناد منتشر شده توسط مرکز مطالعات و پژوهشهای راهبردی نیروی هوایی، از 17 بهمن 58 به شکل رسمی خطر دشمن را گوشزد کرده و در جلسه شورایعالی دفاع سرلشکر باقری فرمانده وقت نیروی هوایی و سرتیپ فلاحی فرمانده نیروی زمینی مشکلات این نیروها را اعلام کرده بودند که متاسفانه چارهاندیشی نشد. باقری پس از آنکه عدم تحرک کافی از سوی مقامات سیاسی را میبیند دستور بازبینی و بهروز کردن «طرح زاگرس» را به معاون عملیات نیرو سرهنگ محمود قیدیان میدهد.
طرح زاگرس که زمان شاه تهیه شده بود بر مبنای حمله 300 هواپیما به عراق و نابودسازی 7 پایگاه اصلی این کشور در ساعت اول جنگ و درصورت عدم تسلیم عراق حمله به پایگاههای دیگر، صنایع انرژی و بغداد بود. قیدیان با بروز کردن این طرح آن را به باقری بازمیگرداند اما روند اتفاقات سیاسی، جلسه شورای عالی دفاع را به تاخیر میاندازد تا آنکه در 27 تیر 1359 (5ماه بعد!) طرح برای اجرا توسط تیمسار فلاحی ابلاغ میشود. تمامی اسناد ارتش نشان میدهد که حتی در ردههای دوم و سوم این نیرو برای کسی شکی نبود که عراق قصد حمله دارد اما مقامهای سیاسی کشور هنوز نمیخواستند نیت شوم صدام را باور کنند.
در اثر تلاطمهای بهمن 57 تا مرداد 59 تعداد پرسنل نیروی هوایی به گفته سرتیپ خلبان علیرضا نمکی از 98هزار نفر به 40 هزار نفر کاهش پیدا کرده و تعداد خلبانان از 3هزار نفر به 707 نفر رسیده بود که مطابق آخرین آمارهای ارائه شده در کتاب تاریخ نبردهای هوایی دفاع مقدس صفحات 389 تا 393 تنها 560 خلبان آماده پرواز بودند. لازم به ذکر است که آمادگی یک خلبان جنگی برای پرواز برونمرزی به فرایندی 7 ساله نیاز دارد و یک خلبان باید هر 15 روز یکبار حداقل یک پرواز داشته باشد و هر 6 ماه تمام آزمایشها و آموزشها را مجددا انجام دهد. فرایندی سخت و پرهزینه. اما همین خلبان میتواند با یک سورتی پرواز مانع مرگ و شهادت صدها شهروند عادی یا سرباز زمینی شود.
اما چنانکه گفته شد نیروی هوایی قویتر از آن بود که با این اتفاقات سقوط کند. چیزی که جهان و صدام باور نمیکرد سطح وطنپرستی، تخصص و فرماندهی در این نیرو بود. 5 فرمانده ستونهای این نیرو را تا 31 شهریور 1359 نگاه داشتند. سرلشکر بهمن باقری که البته تیر 59 برکنار شد، سرهنگ جواد فکوری، سرهنگ محمود قیدیان، سرهنگ بهرام هوشیار و سرهنگ فریدون ایزدستا. این افراد که بهجز فکوری نامشان در تاریخ گم شده همانهایی بودند که ستاد نیروی هوایی را پابرجا نگاه داشتند و با طرحهای مناسب ستون فقرات ارتش و اقتصاد عراق را شکستند.
افسانه غافلگیری ارتش
نظامیان حرفهای پس از آنکه مشاهده کردند حرفهایشان چندان خریدار ندارد خود دست بهکار شدند. ابتدا اف 14ها پس از 16 ماه زمینگیری از اردیبهشت 59 پروازها را آغاز کردند. سپس در خردادماه صدها خلبان جوان که فرصت پروازهای کافی را نداشتند بهعنوان افسر ناظر مقدم به خطوط مرزی اعزام شدند. لازم به ذکر است که یک جنگنده با آن سرعت بالا قادر به بمباران دقیق نیروهای دشمن نیست مگر آنکه از زمین به او اطلاعات کافی، دقیق و به لحظه داده شود.
سرتيپ جوادينيا متخصص در امور ارتباطات هوایی نهاجا درباره آن روزها ميگويد: «ما از 15 خرداد 59 با 12 خلبان به مقر لشكر 92 زرهي اهواز رفته و دسك هوايي را تشكيل داديم. فرمانده لشكر، سرهنگ قاسمي استقبال زيادي از اين كار كرد و براي تسهيل كار، اتاق جنگ خود را در اختيار ما گذاشت. سپس افسران ناظر مقدم (FAC) را به منطقه آورديم و 30 پست را از غرب تا جنوب تاسيس كرديم.» طبیعتا اگر فرمانده لشکر 92 از تحرکات عراق بیخبر بود هرگز اتاق اصلی پایگاه را به افسران نیروی هوایی نمیداد. یک ماه بعد لشکر 92 به اتهامات واهی بیش از 70درصد افسران خود را از دست داد تا آنجا که فرماندهی آن به افسران رسته مخابرات رسید!
البته ارتش ابزارهای دیگری برای کنترل تحرکات دشمن داشت. سامانه راهبردی موسوم به فاشا. فاشا یا فرماندهي اطلاعات و شناسايي الکترونیکی نيز بهعنوان واحدي سرّي در آن زمان با مطالعه بر روي سيگنالها و امواج الكترومغناطيسي به تجزيه و تحليل امور ميپرداخت و پرسنل آن با شنودهاي متعدد از تيرماه 59 دريافتند كه عراق بهدنبال مانور و يا حتي ترساندن ايران نيست، بلكه بهدنبال جنگ است. سرهنگ جواهري كه در ابتداي جنگ ستوان فاشا بود در اينباره ميگويد: «گفتوگوهاي بين فرماندهان عراقي به گونهاي بود كه ما با توجه به آموزشهايمان مطمئن بوديم آنها بهدنبال جنگ هستند. ما قبل از انقلاب در آمريكا توسط کارشناسان حرفهای و نظامی دوره بررسی روندها را دیده بودیم. هواپیماهای فاشا پهنپیکر بوده و به گفته سرتیپ نمکی محقق نیروی هوایی «کمتر از اواکس نبودند».
در 15 شهريور، هواپيمايي از نهاجا براي تاييد آمادگي افسران ناظر مقدم و دسکهاي هوايي (اتاقهایی برای افزایش ارتباط بین نیروهای زمینی و هوایی) از زمين برخواسته و افسران ناظر مقدم از شمال تا جنوب مرز را با ارتباطات راديويي چك ميكنند. از اینجا به بعد جنگ تقریبا آغاز شده و نبردهای هوایی در جریان بود. از جمله در 16 شهریور دو اف 14، 3بالگرد عراقی را ساقط میکنند و 18 و 19 شهریور حداقل یک هواگرد ایرانی ساقط شده و عراق نیز 3هواپیما و 3 بالگرد دیگر را از دست میدهد.در 19 شهريور يك دسته پروازي نيروي هوايي ايران در سلسله جبال غرب کشور، محل اختفاي 20 دستگاه تانك ارتش عراق را مشاهده و آن را منهدم كردند.
هواپیماهای نیروی هوایی که پیشروی نیروهای عراقی را در مرز غربی مشاهده کرده بودند صبح همان روز پلهای مواصلاتی بعقوبه به خانقین را بمباران کرده و ارتباط یگانهای ارتش بعث در زینلکش و خان لیلی را با فرماندهی عراق قطع کردند. در 20 شهريورماه خلبان سیاوش مشيري و خلبان سيروس باهري در پرواز خود در روی مرز و شرقالعماره، علي غربي و علي شرقي مشاهده كردند كه دشمن بهشدت در حال تمركز نيرو است، مشيري ميگويد: من در گزارشهاي خودم نزديك شدن 2 هزار تانك، خودرو و نفربر را گزارش دادم. در همان روزها يكي از خلبانان در حال پرواز احساساتي شد و فرياد زد، چرا مسئولان نميخواهند حمله دشمن را باور كنند؟ (عنوان شده در ميزگرد تحليلي نقش نهاجا در دفاع مقدس 31 خرداد 92).
در 22 شهریور خلبان فرجالله براتپور از طرف شهید فکوری به پادگان ابوذر اعزام و به او ماموریت بمباران نیروهای پیش آمده عراق به ارتفاعات بین تنگ تکاب نو و کهنه ابلاغ شد . او در گفتوگو با نگارنده میگوید: بعد از ظهر همان روز بهعنوان لیدر یک دسته 6 فروندی منطقه مورد نظر را بمباران و خسارات شدیدی به دشمن وارد کردیم اما متاسفانه تلاشی برای تصرف منطقه توسط نیروهای خودی انجام نشد.
سرتيپ عليرضا نمكي محقق جنگ ميگويد:
سرهنگ كتيبه رئيس اداره دوم ارتش (بازوي اصلي اطلاعات ارتش) به اتفاق مرحوم تيمسار ظهيرنژاد و فلاحي و من به مجلس رفتیم و در آنجا آقاي عرفاني مديرعامل كشتيراني ايران را ديدم. به او گفتم جنگ حتمي است كشتيها را از خرمشهر بيرون ببر. او گفت: استاندار نميگذارد، ميگويد: كارگران بيكار ميشوند. چند روز بعد آن كشتيها يا منهدم شدند و يا به دست عراق افتادند.در 23 شهريور در درگيري هوايي شديد در سرپل ذهاب، دو فروند ميگ 21 عراقي سرنگون و خلبانان آن به سردخانه قصرشيرين منتقل شدند.
افسانه هواپیماهای رها شده
سالهاست که گفته میشود هواپیماهای شکاری نیروی هوایی در روز آغاز جنگ در روی باندها رها شده بودند.روز 31 شهریور عراق با حمله 192 فروندی خود تنها یک هواپیمای شکاری و یک هواپیمای ترابری را منهدم کرد. منتقدان ارتش به این پرسش کلیدی پاسخ نمیدهند که اگر هواپیماها رها شده بودند چرا در بمبارانهای گسترده پایگاهها، تلفات هوایی ما مشابه جنگ 6 روزه اعراب و اسرائیل در ژوئن 1967 نبود؟ (در آن نبرد در 4 ساعت بیش از 300 هواپیما از اعراب توسط نیروی هوایی اسرائیل بر روی زمین نابود شدند) پاسخ صحیح این است که آن روز تمامی هواپیماها در شیلترهای بتونی پنهان شده و از دسترس جنگندههای عراقی خارج بودند. در یک کلام ارتش آن روز اصلا غافلگیر نشد. فرماندهان حتی انتظار حمله دشمن را در 15 شهریور داشتند.
البته باید اذعان کرد که حمله عراق بسیار حساب شده بود چرا که در آن روز هواپیماهای گشتی ایران پس از چند روز آمادهباش کامل به حداقل ممکن رسیده و عراقیها هم از نقاط کورراداری که احتمالا آمریکا در اختیار آنها گذاشته بود حمله کردند و به همین دلیل خود را تا تهران رساندند. اتفاقی که تا مدتها در دفعات بعد تکرار نشد. اما چه تعداد هواپیما در اولین روز جنگ آماده پرواز بودند؟
آنگونه که سرتیپ زینعلی مدیر با سابقه بخش تعمیر و نگهداری به نگارنده میگوید، در 31 شهريور از 464 شكاري و بمبافكن كشور 11/7 درصد دپو (در اختيار نيروها نبودند) و 88/3 درصد (حدود 400 فروند) در اختيار پايگاهها قرار داشت و از این تعداد 308 هواپيماي جنگي كشور قادر به انجام همه نوع عمليات بودند.اما مشکل اصلی در آن زمان خلبانهای آماده بود که مطابق آمارهای مرکز مطالعات و پژوهشهای راهبردی تعداد خلبانان شکاری آماده 560 نفر بود که در نتیجه به دلیل دو کابینه بودن هواپیماهای اف4 و اف 14، بخشی از هواپیماها قابل استفاده نبودند. طبیعتا این اتفاق را نمیتوان بهعنوان «غافلگیری» نام برد.
عملیات کمان 99
4صبح روز یکم مهر 1359 بیش از 300 هواپیمای نیروی هوایی اعم از ترابری، شکاری و شناسایی از زمین برخاسته و 140 فروند از مرز خارج شدند و دهها نقطه عراق را بمباران کردند. البته بخشی از این جنگندهها تا پایان آن روز دو و سه بار به دشمن حمله کردند. نیروی هوایی این سطح فشار به ارتش عراق را تا مدتها حفظ کرد و تا نیمه آبان ماه دهها هزار سورتی پرواز جنگی انجام شد. آیا این ارقام موید پاسخ به این پرسش تاریخی نیست که «ارتش و نیروی هوایی هرگز غافلگیر نشد؟»
به اعتقاد نگارنده برخی سیاسیون و ارتش عراق تنها غافلگیر شدههای 31 شهریور 1359 بودند. افسانه غافلگیری ارتش خواسته یا ناخواسته حرکتی در جهت تضعیف ارتش است و باید قبول کرد که این ارتش بود که با متوقف کردن ارتش عراق در آبان 59 به بخشهای مردمی و مقامات فرصت آمادهسازی کشور را برای نبردی طولانی داد.

