روزنامه هفت صبح، علی غفوری| برای نیروی هوایی ایران جنگ با عراق نه در 31 شهریور 59 بلکه از نیمههای تیر ماه همان سال آغاز شد.یعنی درست زمانیکه کشور درگیر اتفاقات سیاسی متعدد از جمله طرح نافرجام کودتای نقاب بود. جنگ بین هواپیماهای ایران و عراق اگرچه بیشتر به شکل جنگ و گریز بود اما این همه ماجرا نبود. هواپیماهای عراقی بارها اقدام به بمباران شهرها و روستاهای مرزی میکردند و به محض بلند شدن اسکرمبلهای ایرانی به مرزهای خود باز میگشتند.
این اتفاقات سبب شد تا نیروی هوایی تصمیم بگیرد از سلاح بزرگ و گران خود یعنی اف 14 کمک بگیرد. اف 14 ها در آن زمان سلاحی ناشناخته برای بیشتر کشورهای دنیا محسوب شده و حتی شایع شده بود که ایران قادر به عملیاتی کردن آنها نیست.اما چند فرمانده بزرگ نیروی هوایی با کمک حدود 100 خلبان و کمک خلبان تصمیم گرفتند تا این هواپیماها یا حداقل بخشی از این هواپیماها را عملیاتی کرده و برای نبرد آماده کنند.اتفاقی که 19 شهریور 1359 منجر به اولین پیروزی هوایی این هواپیما،12 روز قبل از آغاز جنگ شد.خلبان این هواپیما هم کسی نبود جز سرگرد با سابقه گردانهای اف 14 (و با بیش از 2000ساعت پرواز با اف 5)محمدرضا عطایی.
محمدرضا عطاییزاده 1324 در تهران یکی از معدود خلبانان با درجه بالا و دارای آمادگی پرواز در سالهای جنگ بود.این خلبان اف 14 برخلاف بسیاری از خلبانان دیگر هم دوره خود، نه از ایران خارج شد و نه به دلیل رسیدن به درجه سرهنگی پرواز را در جنگ کنار گذاشت. وی افسری بسیار با شخصیت، بدون تکبر و با دیسیپلین نظامی بود که اگرچه از فرماندهان زمان جنگ خود مسنتر و با تجربهتر بود اما به دلیل عشق به ایران و لزوم مراقبت از آسمانهای کشور تا روز آخر جنگ سختترین پروازها را انجام داد.
عطایی سال 1344 پس از گرفتن دیپلم، داوطلب رشته خلبانی شد اما به دلیل مشکل بینایی پشت سد معاینات پزشکی باقی ماند و در نتیجه به بخش فنی نیروی هوایی پیوست اما 4سال بعد به شکلی عجیب ضعف بینایی او رفع شده و توانست در سال 48 وارد دانشکده خلبانی شود و به این ترتیب در 24سالگی بهعنوان دانشجوی خلبانی پس از گذراندن دورههای ابتدایی برای تکمیل دوره به آمریکا رفت و پس از طی 17 ماه دوره پرواز با انواع جنگندههای آموزشی به ایران بازگشت و در مهرآباد برای پرواز با اف 5 انتخاب شد.
عطایی به دلیل تسلط بالا به هواپیمای اف 5 یکی از خلبانان پرکار و با ساعت پرواز بالای گردانهای اف 5 دزفول بود و ظرف 6 سال 2هزار ساعت با این شکاری تیزرو و کوچک پرواز کرد تا آنکه در سال 54 با ورود اف 14 ها به ایران خلبانان به تدریج برای پرواز با این هواپیما به آمریکا اعزام شدند.عطایی جزو اولین خلبانان منتخب برای پرواز با این هواپیمای پیشرفته به پایگاه اوشینا در ایالت ویرجینیا بود.نسل اول خلبانان اعزامی به آمریکا برای طی دوره اف 14 عمدتا خلبانانی با سابقه نظیر محمد فرحآور، محمدهاشم آلآقا و شهرام رستمی بودند. خلبانانی که قبلا هم برای طی دورههای دیگری به آمریکا رفته بودند.
عطایی در خاطرات خود از زمانی یاد میکند که افسران آمریکایی گمان میکردند که خلبانان ایرانی بهخاطر پول فراوان دولتشان برای پرواز با این هواپیما به آمریکا اعزام شدهاند. او میگوید در یک شب که برای هواخوری به محوطه پایگاه رفته بود دید که در سالنی خلبانهای آمریکایی جمع شدهاند و یک استاد خلبان درباره اف 5 به آنها توضیحاتی میدهد.
با ورود او استاد توضیحات را متوقف میکند و میگوید این مدل از اف 5 با نام اف 5 ای، بسیار جدید است و شما با آنها آشنایی ندارید.من هم گفتم حدود 2هزار ساعت سابقه پرواز با اف 5 دارم که بخش بزرگی از آن با اف 5 های جدید از جمله مدل ای بوده است! در حقیقت مردانی نظیر عطایی با آن سطح از دانش و تجربه و البته شخصیت ویژه، آمریکاییها را تحت تاثیر خود قرار داده بودند.
عطایی سال 57 به ایران بازگشت و به دلیل پیروزی انقلاب و ناتمام ماندن آموزشهای پرواز با اف 14 توسط کارمندان و استاد خلبانان حرفهای سازنده این هواپیما ( شرکت گرومان)، مجبور شد به همراه فرحآور،دهنادی و بابایی خلبانهای جوانتر را آموزش دهد.او با درجه سرگردی یکی از خلبانان فعال گردان شکاری پایگاه هفتم شکاری اصفهان بود و عمدتا یکی از معدود خلبانانی بود که در سالهای اولیه پیروزی انقلاب این هواپیما را بر فراز ایران به حرکت درمیآورد.به همین دلیل 30 دی 1359 پس از برخاستن هواپیمای حامل گروگانهای آزاد شده آمریکایی و همراهی فانتومها با این هواپیماها او جزو تاپ کاورهای این عملیات بود.
اولین شلیک عملیاتی موشک فونیکس
چند هفته مانده به آغاز رسمی جنگ درحالیکه تعداد محدودی اف 14 کاملا عملیاتی بودند، خلبانان با تجربه میدانستند که حمله عراق قطعی است و اکنون زمان استفاده کشور از این هواگرد پیشرفته است.درگیری هواپیماهای عراقی با شکاریهای اف 4 و اف 5 آغاز شده و تعدادی از جنگندههای طرفین به دست پدافندها یا شکاریهای الرت از بین رفته بود.
فرماندهان پایگاههای شیراز و اصفهان بهعنوان میزبان تامکتها به خلبانان با سابقه بالاتر اجازه داده بودند که هواپیماهای مهاجم عراقی را بدون اخطار منهدم کنند. هنوز هیچ خلبانی از فونیکس استفاده نکرده و عملا آنها نمیدانستند آیا این موشک از فواصل بسیار دور(یا به اصطلاح فراتر از میدان دید)عمل میکنند یا نه.تا آن زمان شلیکهای موشک فونیکس در ایران و آمریکا آزمایشی بوده و علیه اهدافی بدون سرنشین مانند پهپادها بوده است.
19 شهریور سرگرد عطایی به همراه کابین عقب سروان بهروز پاشاپور در حال پرواز بر فراز بستان در جنوب غرب ایران بودند که رادار سوباشی همدان به آنها نزدیک شدن یک شکاری عراقی را اطلاع داد و پرسید آیا قصد درگیری دارید؟عطایی که میدید فاصله با شکاری عراقی زیاد است و او احتمالا پس از قفل راداری به سمت خاک خود گردش میکند اعلام کرد که پاسخ مثبت است اما چون سوخت کافی ندارد به سمت او نمیرود.
آن زمان هنوز جنگندههای ایرانی اجازه تعقیب شکاری دشمن در داخل خاک عراق را نداشتند.دقایقی بعد جنگنده عراقی به سمت خاک کشورش تغییر مسیر داد و درحالیکه خلبانان ایران در نزدیکی اصفهان بودند سوباشی مجددا هشدار داد که 4 هواپیمای دشمن پشت سر شما هستند…درگیر میشوید؟مجددا عطاپور اعلام آمادگی کرد.سروان پاشاپور کابین عقب فاصله آنها با جنگندههای دشمن را 25 مایل اعلام کرد و با چرخش ناگهانی اف 14 ،جنگندههای عراقی نیز بهسرعت به سمت غرب گریختند.
این درحالی بود که یک سوخو 22 با سرعتی بسیار بالا در ارتفاع پایین با هدف غافلگیری تامکت ایرانی خود را به نزدیکی اف 14 رساند.همه این اتفاقات خیلی سریع اتفاق افتاد و در همان حال پاشاپور موشک فونیکس را بر روی جنگنده دشمن قفل کرد.عطایی که موقعیت برای شلیک را بسیار مناسب میدید به پاشاپور گفت شما موشک را شلیک کنید که پاشاپور این درخواست را به خلبان جلو واگذار کرد و سرگرد عطایی درنگ نکرد.موشک از آویزگاه کنده شده و ابتدا به سمت پایین رفت.
عطایی میگوید گمان کردیم موشک از دست رفته اما بعد از طی مدتی کوتاه فونیکس ارتفاع گرفته و با سرعت به سمت هدف رفت.وی میگوید:چون فاصله زیاد بود من و پاشاپور به صفحه رادار نگاه میکردیم که فاصله را به شکل شماره نشان میداد و بهسرعت رو به کم شدن میرفت تا آنکه نمایشگر صفر را نشان داد و متوجه شدیم هواپیمای دشمن منفجر شده است.پایگاه نیز تایید کرد.آنها به دلیل کمبود سوخت مجبور شدند در پایگاه دزفول فرود بیایند و چون شیلتری مناسب اف 14 در پایگاه وحدتی نبود آنها نگران بمباران اف 14 توسط عراق بودند که خوشبختانه اتفاقی نیفتاد.
13شکار
سرگرد عطایی به دلیل تجربه پرواز با اف 5، تسلط مناسبی به نبردهای نزدیک هوایی داشت و به همین دلیل بارها هواپیماهای دشمن را با سایدوایندر و اسپارو شکار کرد.مجموع پیروزیهای تایید شده و تایید نشده او را تا 13 فروند هم تخمین میزنند.عطایی همچنین بارها با رساندن سریع خود به آسمان شمال خلیج فارس مانع حمله هواپیماهای دشمن به خارک و یا کشتیهای ایرانی شد و در یک مورد در اواسط سالهای جنگ پس از آنکه مانع نزدیک شدن یک میراژ به نفتکش ایرانی شد مشاهده کرد که هواپیمای دشمن از همان فاصله دور اقدام به شلیک یک موشک هوا به دریای اگزوست کرد.
موشکهای اگزوست به دلیل سرجنگی بزرگ و ضد کشتی میتوانستند ضربات ویران کنندهای به نفتکشها وارد کنند و عطایی اگرچه میدانست که نیروی هوایی با کمبود فونیکس روبهرو است این موشک را بر روی اگزوست قفل کرده و این نیزه فرانسوی را از کار انداخت.عطایی از جمله طراحان عملیاتهای اف 14 بود و به دلیل ارتباط خوب با سرهنگ بابایی عامل اصلی همبستگی خلبانان اف 14 با فرماندهی بود.
عطایی با درجه سرهنگی نیز از پروازها کنار نکشید و در 40 سالگی و بیشتر همچنان یک خلبان آماده جنگی بود و البته همزمان در ستاد و دفاتر فرماندهی به طراحی عملیات و حتی آموزش خلبانان میپرداخت. گفته میشود که اولین گروه خلبانهای سپاه پاسداران از جمله محمد باقر قالیباف توسط عطایی آموزش پرواز دیدند. با پایان جنگ، عطایی به دلیل خدمات بیوقفه به کشور سوم خرداد ۶۹ مدال فتح ۲ را از دست رهبر انقلاب دریافت کرد.
وی تا سال ۷۶ مسئولیتهای زیادی را عهده دار بود که در اینسال، با درجه سرتیپ دومی بازنشسته شد اگر چه تا سال 1379 در دانشکده خلبانی نیرو هوایی به آموزش خلبانهای جوان مشغول بود.وی در این زمان 6هزار ساعت پرواز با اف 5 و اف 14 را در کارنامه خود داشت که رکوردی کم نظیر محسوب میشود. وی سرانجام در سال 79 پس از 35 سال خدمت برای همیشه از نیروی هوایی کنار کشید.
عطایی در میزگردهای نقش نیروی هوایی در دفاع مقدس بارها شرکت کرد و هنگام توضیحات اتفاقات جنگ و نقش خودش در آن چنان فروتنانه و بیمبالغه سخن میگوید که گویی «سربازی ساده در گوشهای از یک پایگاه» بوده است.اما بیشک او مردی است از نسلی که نباید هرگز فراموش شوند.افسرانی فنی، بی ادعا و وطن پرست که نه تنها بار 8 سال جنگ را بر دوش کشیدند و از این کشور نرفتند بلکه با تربیت صدها شاگرد به آنها نیز درس «از خود گذشتن و ماندن» را آموزش دادند.
