روزنامه هفت صبح، نگین باقری| «الو سلام خانم. خواهر من زایمان بچه چهارمش است. تا اومدیم ببریمش بیمارستان کیسه آبش پاره شد، بچه داره زور می‌زنه بیاد بیرون»؛ این صدای مضطرب زن اصفهانی بود که روز سه‌شنبه با اورژانس 115 تماس گرفت. زنی که واقعا در توصیف شرایط اغراق نمی‌کرد. نوزاد در کمتر از 2دقیقه بعد از شروع این مکالمه‌ متولد شد. چطور؟

با کمک‌های پرستاری که آن طرف خط نشسته بود و داشت شمرده شمرده راهنمایی می‌کرد که چگونه زن همان جا در خانه وضع حمل کند. زهرا نقدی، همان پرستار اورژانس اول خیلی سریع کد اورژانس را برای آمبولانس همان منطقه ارسال کرد و بعد در شرایطی که صدای خواهر زن باردار می‌لرزید، مادر از درد فریاد می‌کشید و به نظر می‌رسید که یکی دو کودک آن اطراف جیغ می‌کشیدند مرحله به مرحله کار خودش را تمام کرد تا بچه صحیح و سالم پا به دنیا بگذارد.

ماجرا چه بود؟
آنچه در ادامه شنیده می‌شود این صداست: «پرستار: گوش بده به من. یک پارچه تمیز زیرش بنداز. خواهر: خانم اومد بیرون بچه اومد بیرون. پرستار: سربچه رو بگیر توی دستت.{سر و صدا بالا می‌گیرد. چند نفر جیغ می‌زنند و صدا به صدا نمی‌رسد.} پرستار: گوشی را بگذار روی بلندگو. {پرستار صدایش را کمی بلند می‌کند} کاری که بهت میگم رو بکن. یک نفر کمکت باشه و بقیه بروند بیرون. با دستت سر بچه رو بگیر. فقط سرش رو حفظ کن. خواهر: سر بچه کامل اومده بیرون.

پرستار:سر بچه رو فقط حفظ کن. به خواهرت بگو وقتی فشار می‌آید خودش هم زور بزند. خواهر: زور بزن آجی. زور بزن. مبارکت باشه مبارکت باشه. پرستار: بچه اومد؟ یه پتو بکش دور بچه. {دوباره حواس‌ها از پرستار پرت می‌شود و صداهای دیگری می‌آید.} پرستار با صدای بلند: گوش بده. یه پتو بکش. گریه می‌کنه بچه؟ خواهر: آره آره. بیاین تو رو خدا. پرستار: بچه‌ها توی راه هستند. من میخوام تا اونا برسند کمکت کنم…} و این مکالمه تا آنجا ادامه پیدا می‌کند که پرستار راهنمایی می‌کند که خواهر زائو چگونه جفت را از بدن مادر بیرون بیاورد. اتفاقی که اگر نمی‌افتاد می‌توانست منجر به خونریزی و آسیب به کودک و مادر شود.

روایت روز حادثه از زبان پرستار
حالا زهرا، این پرستار متولد 1373 اهل اصفهان ماجرا را خودش برای روزنامه هفت صبح شرح داده. او بعد از اینکه مدرک پرستاری‌اش را از دانشگاه نجف‌آباد گرفته، طرح خود را در یکی از شهرهای کوچک اصفهان گذرانده و بعد سال 1400 جذب اورژانس شده است. آنچه می‌خوانید روایت اوست از ماجرایی که در چند روز گذشته در شبکه‌های اجتماعی بارها بازنشر و دیده شد.

مجبوریم داد بزنیم؛ البته گاهی
«بیشتر کارشناس‌های اورژانس پرستار هستند و در دانشگاه همه واحدهای قلب، مغر، داخلی و … را گذرانده‌اند. اما چیزی که باعث شد من استرس نگیرم تا اندازه زیادی به واحد آموزش خود اورژانس برمی‌گردد. اینجا ما هر ماه دوره‌های خاص داریم تا بتوانیم با این اعتماد و آرامش پشت سیستم بنشینیم. دلیل دوم هم این است که هر کدام از ما پرستارها که در اورژانس 115 کار می‌کنیم هفته‌ای یکی دو تماس داریم که کیسه آب یک زن باردار پاره شده است.

در این صورت ما دو ساعت وقت داریم و تا آمبولانس برسد، راهنمایی‌هایی برای مادر یا اطرافیانش ارائه می‌کنیم. این‌بار ولی تفاوت این بود که کیسه آب که پاره شده بود هیچ، درد زایمان هم شروع شد. همانطور که از صدا هم پیداست آنها اول ترسیده بودند و گوش نمی‌دادند. وظیفه من پرستار اینجا این است که تن صدایم را کمی بالا ببرم که بتوانم توجه آنها را به سمت خودم جلب کنم. برای همین گاهی مجبور شده‌ام که تندتر و بلندتر حرف بزنم.

جسمی که راه گلوی پسرک را بست
به جز زایمان برای نجات کودکی که چیزی وارد راه تنفسی‌اش شده و در حال خفه شدن است هم زیاد با ما تماس گرفته می‌شود. همچنین تعداد تماس‌ها برای کمک گرفتن در موارد ایست قلبی و احیا هم بالاست. همین دو روز قبل زنی تماس گرفته که متوجه شده بود یک جسمی وارد راه تنفس فرزند 10 ساله‌اش شده است.

این کودک مبتلا به سرطان هم بود و این شرایط را سخت‌تر هم می‌کرد. مادر وقتی کودکش را می‌بیند که کبود و داخل چشمش اشک جمع شده به اورژانس زنگ می‌زند. او فقط جیغ می‌زد و می‌گفت بچه‌ام مرد. آن زمان کاری که از دست من برمی‌آمد این بود که بلندتر از مادر دادی بزنم که به خودش بیاید. در این شرایط اگر ما استرسی از خودمان نشان دهیم دیگر فرد تماس‌گیرنده اعتمادش را به ما از دست می‌دهد. برای همین در تماس دو روز پیش هم باید راهنمایی درستی می‌کردم و هم به خودم مسلط بودم. بعد از 6 دقیقه مکالمه مادر توانست کودکش را نجات دهد.

مادربزرگم نفس نمی‌کشد
یکی از خاطرات دیگر برای سال گذشته و مربوط به ماجرایی است که یک کودک با ما تماس گرفت و با صدای خوشحال و خندان چیزی می‌گفت که ابتدا همکارانم متوجه آن نمی‌شدند. کودکان از این دست تماس‌ها زیاد دارند. همکارانم هم فکر می‌کردند که این هم مزاحمت است. این کودک دوباره زنگ زد و این‌بار من گوشی را برداشتم. اینطور شنیدم که دارد می‌گوید: «اگه یکی سرش درد کنه باید چی کار کرد؟» من از او سوال کردم و گفت:« سر مادربزرگم درد می‌کرد الان هم هرچی صداش می‌کنم دیگه جواب نمیده».

از او خواستم که همسایه را صدا کند و آدرس را از همسایه پرسیدم و با کمک او تا آمدن اورژانس تلاش کردیم مانع مرگ مادربزرگ شویم که خوشبختانه هم همکاران اورژانس رسیدند و بعد از انتقال او به بیمارستان مادربزرگ از مرگ نجات یافت.ما از 6 ساعت شیفتی که داریم ممکن است حدودا روزی 20 تا 30 مزاحم داشته باشیم. حالا که به مزاحمت‌ها اشاره کردم این خاطره را هم تعریف کنم.

مردی یک روز صبح زود در اواخر زمستان سال قبل زنگ زد و به هر کسی وصل می‌شد حرف نمی‌زد. همه همکاران فکر می‌کردند او هم مزاحم است. حق هم داشتند. دوباره که مرد زنگ زد حس کردم دارد گریه می‌کند. متوجه شدم که لکنت دارد. 10دقیقه طول کشید که با لکنت آدرس را به من داد و خوشبختانه با رسیدن فوریت‌ها او و خانواده‌اش نجات پیدا کردند. آنها دچار گازگرفتگی شده و همگی بیهوش شده بودند. فقط پدر هوشیار بود و به خاطر مشکل در سیستم عصبی بابت گازگرفتگی نمی‌توانست با ما حرف بزند.

کمی آهسته‌تر زیبا
شیفت‌های این پرستاران معمولا به ساعت‌های 8 صبح تا 14، 14 تا 20 و 20 تا 8 صبح تقسیم می‌شود که به طور میانگین در این مدت باید به 200 تماس جواب دهند. از این 200 تماس شاید بشود به صورت تخمینی گفت که 40 تا 50 مورد از آنها همراه می‌شود با عصبانیت بیمار یا همراه آن. آنها معمولا انتظار دارند آمبولانس به محض تماس از راه برسد برای همین هم خیلی پیش می‌آید که عصبانیتشان را سر پرستار 115 خالی کنند.

اینطور که زهرا توضیح می‌دهد مردم معمولا در جریان نیستند که آمبولانس‌های اورژانس 115، با اورژانس بیمارستان سر کوچه‌شان تفاوت دارد و پایگاه‌هایشان جدا از همدیگر است. برای همین در کلانشهرها بین 8 تا 12دقیقه طول می‌کشد که اورژانس 115 از راه برسد. به گفته پرستار قصه ما آنها گاهی هم با تماس‌هایی مواجه می‌شوند که بیماری فرد جزو اولویت‌های اورژانس و ارسال آمبولانس نیست. مثلا به خاطر سرگیجه از ما می‌خواهند که نیروی اورژانس ارسال کنیم و اگر نکنیم این موضوع را درک نمی‌کنند و باز از دست ما عصبانی می‌شوند.

آخرین تحولاتکاربران ویژه - اجتماعیرا اینجا بخوانید.