روزنامه هفت صبح، آرزو رمضانی| یاسمن خلیلی‌فرد، نویسنده جوانی است که شاید بسیاری از مخاطبان او را با نقدهای سینمایی‌اش بشناسند. او که متولد تهران است، فعالیتش را با نوشتن نقد سینمایی آغاز کرد و تحصیلاتش را تا مقطع فوق‌لیسانس کارگردانی سینما در دانشگاه هنر تهران ادامه داد. پنج کتاب در کارنامه ادبی‌اش دارد، شامل «یادت نرود که…»، «نقش جنگ بر سینمای غیرجنگی ایران»، «انگار خودم نیستم»، «فکرهای خصوصی» و «بنفش مایل به لیمویی». آثار داستانی او در زمره پرفروش‌های ادبیات فارسی قرار دارند. به مناسبت تجدیدچاپ اثر تازه او، گفت‌وگویی انجام داده‌ام که در ادامه می‌خوانید.

*می‌دانم که کتاب‌هایت را با نکته‌سنجی و وسواس می‌نویسی و برای انتشارشان عجله نمی‌کنی اما به‌نظر می‌رسد این نکته‌سنجی در «بنفش مایل به لیمویی»، جدیدترین کتابت، به اوج خود رسیده است. با من هم‌نظری؟
فکر می‌کنم این فرایندی ا‌ست که برای هر داستان‌نویسی به مرور زمان و کتاب‌به‌کتاب اتفاق می‌افتد. با بیشتر شدن تجربه و دریافت بازخوردها پس از هر کتاب نویسنده خود را ملزم به رعایت مواردی می‌کند که شاید در کتاب قبل نسبت به آن‌ها بی‌توجه بوده است. این اتفاق برای من هم در جدیدترین کتابم رخ داده و خوشحالم که این نتیجه از نظر شما هم مشهود است.

*در «بنفش مایل به لیمویی» همان‌قدر که شخصیت‌ها برجسته و حائز اهمیت‌ هستند، داستان هم پرقدرت جلو می‌رود. برای این‌که این دو پا‌به‌پای هم پیش بروند چه کردی؟
شخصاً چه در ادبیات و چه در سینما، آثار شخصیت‌محور را بسیار می‌پسندم. در عین حال آثار قصه‌گو را هم دوست دارم. تلاشم این بود که برای شخصیت‌ها پیشینه در نظر بگیرم. آن‌ها در ذهنم شناسنامه داشتند. گذشته‌شان برایم روشن بود و آن میزان از گذشته و داده‌ها و جزئیاتش که ضرورت داشت نیز در داستان آمده است .

اما طبیعتاً این داستان چارچوبی کاملاً مشخص و از پیش تعیین‌شده نیز در ذهنم داشت. به این معنا که اسکلت داستان در ذهنم بنا شده بود و سپس آن را نوشتم. برای من نقاط آغاز، میانه و پایان داستانم روشن بود و داستانک‌ها و شخصیت‌های مکمل نیز حین نگارش در مسیر داستان اصلی قرار گرفتند. به‌طور کلی همیشه تصویری مشخص و مبرهن از داستان و ساختارش در ذهنم مجسم است و حین نوشتن آن را می‌سازم و به آن شاخ و برگ می‌دهم.

*این‌بار شخصیت‌های داستانت متعلق به فضایی هستند که خودت به نحوی آن را زندگی کرده‌ای. این آدم‌ها از اهالی تئاتر و سینما هستند. چه شد که این فضا را برای نوشتن داستانت انتخاب کردی؟
ادبیات، سینما و اساساً دنیایی که در آن درام شکل می‌گیرد برای من یک ویژگی بسیار خوشایند دارد و آن این‌که مرزی در آن وجود ندارد. دنیای داستان و داستان‌پردازی بی‌انتهاست. تو می‌توانی نزدیک‌ترین تا دورترین موقعیت‌ها را خلق کنی. فضاهایی را تجربه و زندگی کنی که شاید در زندگی واقعی هرگز امکان ورود و تجربه‌ آن‌ها را نداشته باشی و این یک ویژگی ناب و مثبت داستان‌نویسی ا‌ست.

من همان‌قدر که علاقه‌مند به تجربه فضاهای دور از تجربه زیستی خود هستم، دوست داشتم فضاهایی که در آن زیسته‌ام و با آن آشنایی بیشتری دارم را هم در فضای داستان و فرازهایی که به تو می‌دهد، تجربه کنم. البته داستان «انگار خودم نیستم» من هم در فضایی نسبتاً هنری رخ می‌دهد اما شاید تأثیر مستقیم حرفه افراد بر زندگی‌شان در «بنفش مایل به لیمویی» عینی‌تر و علنی‌تر باشد.

*به‌نظر می‌رسد این رمان ادای دینی به هنرمندان نسل‌های گذشته است که به‌قدر کافی قدر ندیده‌اند؟
همواره پرداختن به هنرمندانی که به‌رغم شایستگی‌های‌شان نتوانسته‌اند به جایگاهی که باید برسند، یا به ناچار جایگاه‌شان را ترک کرده‌اند از دغدغه‌های من بود. نمی‌دانم اسمش را می‌شود ادای دین گذاشت یا خیر اما قطعاً دوست داشتم موشکافانه و البته از نگاه خودم به زندگی آن‌ها بپردازم.

*و در این مسیر ما به‌ازای بیرونی داشتی یا داستان‌ها زاده ذهن خودت هستند؟
داستان،‌ اقتباس کامل یا سرگذشت مطلق و واقعی شخصی خاص نیست بلکه با الهام از واقعیت زندگی این گروه از هنرمندان به‌طور کلی نوشته شده است. من از رازها و بخش‌های شخصی و خصوصی زندگی هیچ فرد خاصی به‌طور کامل اطلاع ندارم، بنابراین مستندنگاری نمی‌کنم، الگوی ثابتی را هم برای نوشتن داستانم در نظر نگرفتم بلکه واقعیتی را که اکثراً از آن آگاه هستیم از منظر خود به دنیای تخیل وارد کرده و از دل آن داستان بیرون می‌کشم.

*این کتاب، مثل دیگر آثارت قابلیت زیادی برای اقتباس سینمایی یا شبکه نمایش خانگی دارد. علت اینکه داستان‌هایت تا این حد دراماتیک و شبیه به فیلمنامه هستند چیست؟
شاید علتش تحصیلات سینمایی من باشد. همواره نوشتن فیلمنامه و فعالیت در حوزه‌ سینما برای من جذابیت بیشتری نسبت به ادبیات داشته. به دلیل همان پیشینه مرتبط با سینما، فضای داستان‌هایم و البته ساختار آن‌ها تا حدودی یادآور فیلمنامه است ‌و ضمناً از نظر خودم هم داستان‌هایم تصویری و عینی هستند. البته این اتفاق تا حد زیادی هم تعمدی رخ می‌دهد.

*در این رمان موفق شده‌ای تفاوت لحن سه راوی را با یکدیگر به‌خوبی نشان دهی. موافقی که در این زمینه نسبت به رمان «انگار خودم نیستم» موفق‌تر بوده‌ای؟
مسئله ایجاد تمایز میان لحن راویان مقوله‌ای بسیار حساس در داستانی ا‌ست که توسط چند راوی روایت می‌شود. بسیاری از داستان‌نویسان این سختی را به‌خود تحمیل نمی‌کنند و شیوه‌های روایی دیگری را برمی‌گزینند اما من این شیوه را دست‌کم برای این دو کتاب خاص مناسب دیدم و از آن استفاده کردم. قطعاً به مرور نویسنده می‌آموزد که چگونه در بهتر درآوردن لحن هر کاراکتر که نشأت‌گرفته از بسیاری المان‌های شخصیتی ا‌ست موفق عمل کند. برخی این انتقاد را به رمان قبلی‌ام داشتند که راویان به سختی از هم تمایز می‌یابند و بنابراین سعی کردم آن اشکال را در این رمان برطرف کنم.

*البته در «انگار خودم نیستم»، هفت راوی داشتی که برای نویسنده‌ای جوان، انتخاب این تعداد راوی ریسکی بزرگ محسوب می‌شود و اتفاقاً از نظر من از عهده‌اش به‌خوبی برآمدی.
من همیشه برای نوشتن نهایت تلاشم را به کار می‌گیرم و در انتها اگر کار در سطح کیفی مد نظر خودم نباشد یا اصطلاحاً درنیامده باشد آن را کنار می‌گذارم. الزامی بر این نمی‌بینم که هر نوشته‌ای خروجی داشته باشد و حتماً منتشر شود. هنگام نوشتن «انگار خودم نیستم» نیز نهایت تلاشم را کردم که بین راویان و لحن‌هایشان تمایز ایجاد شود. این‌که این اتفاق افتاده یا نه را مخاطب و منتقد باید اعلام کند. خوشحالم که از نظر شما اتفاق افتاده.

*داستان «بنفش مایل به لیمویی» در پاریس می‌گذرد. چطور فضای کشوری دیگر را این‌چنین ملموس خلق کردی؟
اگر بنا باشد داستان‌هایم را به موقعیت مکانی و جغرافیایی دیگری ببرم بی‌شک باید در آن فضا بوده باشم. هرگز دوست نداشته‌ام به شکل تخیلی درباره مکانی که وجود خارجی دارد بنویسم چراکه سبک من در نوشتن رئالیستی است و این بدان معناست که همه‌چیز باید مطابق با واقعیت جلو برود. ضمناً وقتی قرار باشد داستانم را به مکانی ببرم که محل زندگی‌ام نیست سعی می‌کنم جزئیات و ریزه‌کاری‌هایی را از آن محیط ثبت کنم و به یاد داشته باشم. برای آن‌که تلفظ‌ نام‌های فرانسوی و برخی اطلاعات مربوط به کشور فرانسه دقیق و درست باشند و گاف ندهم، از دوستی فرانسوی نیز کمک گرفتم که از او بسیار ممنونم.

*خودت زبان فرانسه می‌دانی؟
من به دو زبان انگلیسی و اسپانیایی مسلط هستم اما چندین سال هم به کلاس فرانسه رفته‌ام. می‌دانی که فرانسه زبان آسانی نیست و بی‌شک برای بهتر شدن زبان فرانسه‌ام باید دوباره درس‌های قدیمی را مرور کنم و زبانم را تقویت.

*نوشتن از نسلی که با خودت تفاوت دارد کم‌کم به مولفه کتاب‌های تو تبدیل شده و در عین حال می‌تواند خطر به تکرار افتادن برایت داشته باشد. چگونه این توازن را برقرار می‌کنی که در عین پایبندی به مولفه‌هایت به ورطه تکرار نیفتی؟
سعی می‌کنم داستان‌های جدیدی خلق کنم. من از تکرار فرار می‌کنم و اگر سوژه‌ای تکراری به ذهنم برسد از آن عبور می‌کنم. بارها داستان‌هایی را نیمه‌کاره رها کرده‌ام چراکه احساس کرده‌ام ممکن است تکراری باشند. ضمناً بنا نیست داستان‌های بعدی‌ام حتما در این سبک و سیاق نوشته شوند. گرچه در ساختار و تکنیک به نقطه‌ای رسیده‌ام که دوست دارم از همان روش‌ها استفاده کنم.

*با توجه به رشته تحصیلی‌ات چرا کتاب‌هایت را به فیلم تبدیل نمی‌کنی؟
در این مورد ما ملزم هستیم طبق قراردادی پیش برویم که با ناشر می‌بندیم و طبق همین قرارداد کتاب‌های یک نویسنده کلاً متعلق به ناشر است. نویسنده تقریباً مالک معنوی آثارش به شمار می‌رود اما حقی در قبال آن‌ها ندارد. گاهی ناشرین برای اقتباس‌های سینمایی یا انتشار آثار صوتی با نویسنده همفکری می‌کنند و گاهی نه. چندین بار موقعیت‌هایی برای ترجمه کتاب‌هایم و اقتباس سینمایی از آن‌ها پیش آمد که با ناشر به توافق نرسیدند. شخصاً فیلمنامه هم می‌نویسم و اگر موقعیت مناسبی پیش بیاید و توافقات لازم با ناشرینم صورت بگیرد بی‌شک از همکاری برای تبدیل کتاب‌هایم به آثار‌ تصویری استقبال می‌کنم.

سایر اخبارکاربران ویژه - فرهنگیرا از اینجا دنبال کنید.