روزنامه هفت صبح، کسری ولایی| کسی که خیلی سال قبل به فرزندخواندگی پذیرفته شده بود، به سرزمینش برمی‌گردد تا خانه و خانواده‌اش را پیدا کند و از حقیقت وجودی‌اش سر در بیاورد. مشابه این داستان را بارها و بارها در قالب درام و مستند دیده‌اید و بعید است که حوصله یکی دیگر را هم داشته باشید. قضیه در مورد «بازگشت به سئول» (با عنوان انگلیسی Return to Seoul) فرق می‌کند. نه فقط ماجرا به شکل دیگری پیش می‌رود، بلکه واکنش احساسی متفاوتی را نیز از سوی تماشاگر به دنبال دارد.

دختری جوان با اصالتی کره‌ای که توسط خانواده‌ای فرانسوی بزرگ شده، برای یک سفر تفریحی عازم توکیو است. نقص فنی باعث به‌هم خوردن برنامه پرواز می‌شود. دختر که نمی‌خواهد فرصت تعطیلاتش را از دست بدهد، مقصد را به سئول تغییر می‌دهد؛ زادگاه خودش. حضور در کره به‌عنوان یک خارجی که حتی یک کلمه از حرف‌های هم‌نژادهایش را هم نمی‌فهمد، تجربه‌ای متفاوت را برای او رقم می‌زند.

با اصرار و پرس‌و‌جوی بقیه، کنجکاوی‌اش برای سر درآوردن از گذشته و آشنایی با پدر و مادر حقیقی‌اش سر باز می‌کند. ولی قرار نیست که با او در سفری برای کشف حقیقت همراه شویم، چرا که همان پرده اول رد و نشانی‌ها به نتیجه می‌رسد. این تازه شروع ماجرا و آغاز بحران هویتی است که دختر انتظارش را نداشت چنین ویرانگر باشد.

داوی چو که سال‌ها به ساختن مستند مشغول بوده، بعد از فیلم اولش «الماس» (محصول 2016)، سال گذشته با «بازگشت به سئول» به بخش نوعی نگاه جشنواره کن آمد. استقبال منتقدان باعث شد که فیلم به‌عنوان نماینده کامبوج برای رقابت در بخش بهترین فیلم بین‌المللی به آکادمی معرفی شود و حتی به فهرست اولیه نامزدها هم راه پیدا کند. خیلی از اکران آن نگذشته و به همین دلیل تازه و با کمی تاخیر در آمریکا و طبعا سایر نقاط دنیا مورد توجه قرار گرفته است. داستان مبنایی واقعی دارد و از تجربه شخصی یکی از دوستان نزدیک خود چو می‌آید، اما در فرایند نگارش فراتر رفته و به روایتی در باب هویت تبدیل شده است.

دوست داشتن و دوست داشته شدن؛ تمام تجربیات فردی و اجتماعی آدمیزاد در همین احساس تعلق خلاصه می‌شود. وقتی گره می‌خورد به مفاهیمی مثل نژاد، طبقه و ملیت، ابعاد تازه‌ای پیدا می‌کند ولی در اصل ماجرا فرقی ندارد. تلاش برای جواب دادن به چنین سوالاتی است که هویت ما را بازتعریف می‌کند.

در «بازگشت به سئول»، فردی (جی-مین پارک) سال‌ها فرار کرده از فهمیدن اینکه چرا در کودکی توسط پدر و مادر واقعی‌اش واگذار شده و به جایش از هویت خود به‌عنوان یک فرانسوی سپری ساخته تا پشتش پنهان ‌شود. وقتی به سئول برمی‌گردد و کنار بقیه کره‌ای‌ها قرار می‌گیرد، سپر جواب نمی‌دهد چون ظاهرش از هر تیغی تیزتر می‌بُرد. در نتیجه با داستانی سروکار داریم که به جای یافتن حقیقت، درباره کنار آمدن و پذیرش آن است.

بی‌دلیل نیست که آسیایی‌ها در سینما و ادبیات امروز حضوری پررنگ دارند. بحث مهاجرت و هویت تازه نیست اما تفاوت نژادی در این مورد به قدری چشمگیر است که کار را برای همرنگ شدن با جماعت سخت می‌کند. معمولا مهاجرها روی جنبه‌های غرورآفرین از میراث ملی خود دست می‌گذارند تا شاید راهی باشد برای غلبه بر تفاوت‌های انکارناپذیر با جامعه پیرامون.

«بازگشت به سئول» هیچ حسی را سوا نمی‌کند و شیرجه می‌زند وسط تمام احساسات متناقض. نکته تحسین‌برانگیز درباره اجرای داوی چو همین تاکید روی تناقض‌هاست. برای مثال به نحوه استفاده از قاب‌های باز و بسته دقت کنید که چطور فردی را در برابر جمع قرار می‌دهد و دوگانگی‌ها درباره هویتش را برجسته می‌سازد.

و البته نباید از حضور جی-مین پارک در اولین تجربه بازیگری‌اش غافل شد که بار فیلم را به دوش کشیده و پشت دوربین هم نقش پررنگی در پرداخت شخصیت و سیر درام داشته است. انتظار یک تجربه سینمایی عظیم را نداشته باشید، چون نهایتا با اثری ساده طرفیم. اگر دنبال عمق می‌گردید، ناامید نخواهید شد.

«بازگشت به سئول» فیلم احساسات‌برانگیزی نیست ولی درباره احساسات انسانی ساخته شده. پس دیدنش حوصله و دقت می‌طلبد. چرا که عناصر داستانی‌اش را بدون تاکید و با نمایش جزئیات در صحنه جا می‌اندازد. انگار با داستانی طرفید که صفحات مربوط به توضیحات و توصیفات جهان قصه‌اش گم شده و همه چیز را باید در طول مسیر کشف کنید؛ با سلیقه بصری چشمگیر و اتمسفری که درگیرکننده است.

سایر اخبارکاربران ویژه - فرهنگیرا از اینجا دنبال کنید.