روزنامه هفت صبح، سینا بحیرایی| یک: مارلین دیتریش و جوزف فون اشترنبرگ یکی از زوجهای سینمایی معروف سینمای کلاسیک بودند. آنها در طول دوران حرفهای خود شش فیلم با هم کار کردند، دیتریش به عنوان بازیگر و فون اشترنبرگ بهعنوان کارگردان. «شیطان یک زن است»، محصول سال 1935 که اقتباسی از رمانی فرانسوی بهنام «زن و بازیچه او» به قلم پیر لوئی است، آخرین همکاری این دو بود.
دو: داستان فیلم در اوایل قرن بیستم در اسپانیا میگذرد. داستان یک جمهوریخواه تحت تعقیب به نام آنتونیو که در یک شب جشن با دختری زیبا به نام کانچا آشنا میشود و با او قرار میگذارد. بعدا متوجه میشود که پاسکوال، یکی از دوستان نزدیک او سالهاست عاشق این دختر است، اما کانچا با حقه و فریب او را دنبال خود میکشاند و هر بار تحقیرش میکند. نگرانی پاسکوال این است که همین بلا سر آنتونیو هم بیاید.
سه: اصولا در نظر گرفتن زن بهعنوان یک موجود شیطانی ریشهای دیرینه در تاریخ دارد. یکی از قدیمیترین موارد آن هم به اسطورههای یونان برمیگردد، با داستان معروف جعبه پاندورا. زئوس جعبهای به پاندورا (اولین زن جهان) میدهد تا به انسانها بدهد. او بارها به پاندورا سفارش میکند این جعبه هرگز نباید باز شود. اما پاندورا در برابر وسوسه شکست میخورد و جعبه را که تمام بلاهای جهان در آن قرار داده شده، باز و بشر را به این همه مصیبت دچار میکند.
از آنموقع بهبعد بعضی فرهنگها و اقوام زن را بهعنوان یک موجود شیطانی در نظر میگیرند که عامل بدبختی بشر شده است. در دنیای سینما هم زن همیشه طعمه خوبی برای شیطان بوده است. مخصوصا در فیلمهای ترسناک این موضوع فراوان دیده میشود، در آثاری مثل «جنگیر» ویلیام فریدکین یا «حلقه» از هیدئو ناکاتا. البته کانچای فیلم «شیطان یک زن است» در این حد اهریمنی نیست و اتفاقا در اواخر فیلم چرخشی 180 درجهای را تجربه میکند.
چهار: مشکل زن تصور کردن شیطان این است که در این معادله، زنان یک جامعه به طور کلی حذف میشوند با مجموعهای پیشفرض اشتباه مواجه میشویم. بشر در مردان خلاصه میشود و شیطان هم زنی میشود که به دنبال فریب آنهاست. اما در مورد زنان یک جامعه چه میتوان گفت؟ آیا آنها هم باید نگران برخورد با یک شیطان زن باشند؟ آیا حقههای شیطان زن روی آنها هم جواب میدهد؟ آیا قرار نیست زنان فریب بخورند؟ به نظر میرسد مشکل اصلی این است که جامعههای مردسالار پیشین چندان خود را درگیر جایگاه زنان نمیکردند.
پنج: از رمان لوئی یک اقتباس سینمایی مشهور دیگر هم صورت گرفته است: «میل مبهم هوس»، اثر کلاسیک و تماشایی لوئیس بونوئل، محصول سال 1977. اقتباس فون اشترنبرگ به متن اصلی وفادارتر است، اما بونوئل نگاه آزادانهتری به اثر دارد و خیلی از جاهای آن را تغییر داده است.
دیگر نتیجه جالبی که از مقایسه این دو اقتباس به دست میآوریم، تفاوت فرهنگی گستردهای است که در فاصله این چند دهه صورت گرفته. «شیطان یک زن است» نگاه بسیار محافظهکارانهای دارد و ردپای خودسانسوری در آن کاملا آشکار است. اما نسخه بونوئل جسورانهتر است و بیتوجه به هیچ قید و بندی ساخته شده. جالب این است که اقتباس اشترنبرگ با وجود تمام این محتاطکاریها هفده دقیقه سانسور داشت.
شش: این وسط حکومت اسپانیا هم کلی برای فیلم دردسر درست کرد. آنها تهدید کردند که اگر جلوی اکران جهانی فیلم گرفته نشود، اجازه فعالیت به پارامونت (شرکت سازنده فیلم) در این کشور و دیگر مناطق تحت تسلط خود را نمیدهند. دولت اسپانیا معتقد بود فیلم تصویر بدی از پلیس اسپانیا و مقامات رسمی این کشور به نمایش میگذارد. پارامونت تسلیم شد و جلوی اکران فیلم را گرفت. اما مارلین دیتریش که فیلم را خیلی دوست داشت و سالها بعد در مصاحبهای از «شیطان یک زن است» بهعنوان بهترین فیلم خود یاد کرد، یک نسخه از آن در جایی مخفی کرد تا مانع نابودی آن شود.
هفت: زمانی که فیلم آماده اکران بود، پارامونت با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم میکرد و فروش این فیلم برایش اهمیت زیادی داشت. حتی انتخاب عنوان این فیلم هم تمهیدی از طرف ارنست لوبیچ که مدیر تولید فیلم بود. او امیدوار بود با این نام کنجکاویبرانگیز، مردم به تماشای فیلم راغب شوند.
فیلم کلا اکران بیسروصدایی داشت و بعدتر هم حاشیههای دولت اسپانیا اکرانش را به تعویق انداخت. تا مدتها تصور میشد فیلم از بین رفته است و هیچ نسخهای از آن وجود ندارد. تا این که بالاخره در جشنواره ونیز سال 1959 اشترنبرگ نسخه شخصی خود را اکران کرد. فیلم سپس در سال 1961 یک اکران محدود هم تجربه کرد. «شیطان یک زن است» به اندازهای که شایستگیاش را داشت، قدر ندید. مخصوصا بازی تماشایی مارلین دیتریش و کارگردانی ظریف و زیبای اشترنبرگ باید بیشتر از اینها مورد توجه قرار میگرفت.



