روزنامه هفت صبح، سینا بحیرایی| یک: بعد از فیلم محصول سال 1936 «آقای دیدز به شهر می‌‌رود» که نگاه انتقادی و البته رویاگونه فرانک کاپرا به اختلاف طبقاتی و فقر بود، این فیلمساز در سال 1939 با ساخت «آقای اسمیت به واشنگتن می‌‌رود» تلاش کرد همان الگو را در دنیای سیاست هم به‌کار ببرد.

اصلا هدف، ساخت یک دنباله برای «آقای دیدز به شهر می‌‌رود» بود و قرار بود این‌بار شاهد ماجراهای او در دنیای سیاست باشیم. ولی برنامه‌‌ها عوض شد و جیمز استوارت جای گری کوپر را گرفت. در هر دو فیلم یک آدم ساده وارد سازوکار پیچیده‌‌ای می‌‌شود و قواعد آن را به‌هم می‌‌ریزد. کاپرا البته دو سال بعد با فیلم «ملاقات با جان دو»، این فرمول فیلمسازی را در جهت خلق یک سه‌‌گانه به کار برد.

دو: «آقای اسمیت به واشنگتن می‌‌رود» داستان فردی ساده‌‌لوح به‌نام جفرسون اسمیت است که بعد از مرگ سناتور قبلی ایالت‌‌شان، با اصرار بچه‌‌ها که از طرفداران اصلی هستند، از سوی فرماندار به‌عنوان نماینده این ایالت در سنا انتخاب می‌‌شود. اگرچه نقشه اصلی فرماندار این است که با ارسال یک نماینده بی‌‌عرضه و خام با خیال راحت به دزدی‌‌ها و فسادهای پنهانی خود و دوستانش بپردازد، اما همین سناتور ساده بعدا سد راه او می‌‌شود و مشکلات زیادی برایش ایجاد می‌‌کند.

سه: رویای آمریکایی و عملی شدن آن، یکی از مضامین مهمی بود که کاپرا در فیلم‌‌های خود همیشه مد‌نظر داشت. جان کاساوتیس معتقد بود سینمای کاپرا، سینمای امید به ایده‌‌آل‌‌ترین شکل ممکن است. شخصیت‌‌های فیلم‌‌های او همیشه مربوط به آمریکای پاکی هستند که در جامعه مادی‌‌گرای نوین اثری از آن‌‌ها باقی نمانده است و در اصل حتی فرصتی برای خودنمایی ندارند. این معصومیت و سادگی از‌جمله ویژگی‌‌های متمایزی بودند که در فیلم‌‌های کاپرا به زیباترین شکل ممکن دیده می‌‌شوند.

چهار: یکی از ویژگی‌‌های «آقای اسمیت به واشنگتن می‌‌رود» که جلب توجه می‌‌کند، این است که دنیای سیاست و سازوکار پیچیده آن زمان ایالت متحده هیچ تفاوتی با ساختار فعلی آن ندارد. الان هم مانند زمان ساخت این فیلم، لابی‌‌ها نقش مهمی در اعمال قانون دارند و لابه‌‌لای پیچ و مهره‌‌های چفت‌شده این سازوکار فکر‌شده، راه درروهای زیادی وجود دارد که سیاستمداران با استفاده از آن‌‌ها اهداف خود را پیش می‌‌برند.

پنج: فیلم دشمن کم نداشت. از یک‌‌سو، سیاستمداران آمریکایی بابت نمایش این حجم از فساد در دستگاه حکومت به شدت با آن مخالف بودند، از طرفی دولت‌‌های فاشیستی اروپایی هم نمایش آن در کشورهای خود را ممنوع کردند، چرا که معتقد بودند فیلم به تبلیغ دموکراسی می‌‌پردازد و ظرفیت‌‌های آن برای جلوگیری از بروز فساد را به نمایش می‌‌گذارد (شاید به همین دلیل بود که کاپرا در «ملاقات با جان دو» به انتقاد گسترده از فاشیسم پرداخت).

حتی جوزف کندی، سفیر آمریکا در بریتانیا هم در نامه‌‌ای به کاپرا از او خواست که از نمایش فیلم در اروپا صرف‌نظر کند، چرا که ممکن است به اعتبار آمریکا در این قاره لطمه بزند. آلبرت بارکلی سناتور معتقد بود این فیلم یک اثر احمقانه و ابلهانه است که باور دارد سنا از یک مشت کلاهبردار تشکیل شده است. پیت هریسون روزنامه‌‌نگار معتقد بود سنا باید لایحه‌‌ای تصویب کند که به موجب آن، سالن‌‌های سینما حق داشته باشند از نمایش فیلم‌‌هایی که به ضرر منافع کشور هستند، خودداری کنند. با این اوصاف، فیلم به هر نحو بود اکران شد و اتفاقا مورد تحسین فراوان قرار گرفت. بعدا هم دامنه تاثیرگذاری فیلم ادامه یافت و حتی به زمان حال هم رسید.

شش: خیلی‌‌ها معتقدند «آقای اسمیت به واشنگتن می‌‌رود» یک نقطه عطف در کارنامه کاپراست. گویی با این فیلم، او به نگاهی بدبینانه‌‌تر نسبت به جهان می‌‌رسد. در این فیلم آشکارتر از همیشه به نظر می‌‌رسد که قهرمان کاپرا در چنگال گروهی از کلاهبرداران حریص و کوته‌‌نظر گیر افتاده است. به‌جز اسمیت و کودکان معصوم طرفداراش، بقیه شخصیت‌‌های فیلم دنباله‌‌‌‌‌‌روهای مطیع سیاستمداران کلاهبردار و بخشی از این دستگاه فاسد هستند. با این ‌‌حال، پشتکار اسمیت و آن سخنرانی پایانی مشهور که حمایت تلویحی رئیس سنا و تغییرات بعدی را در پی دارد، نشان می‌‌دهد که کاپرا هنوز آن‌‌قدر از جامعه اطراف خود ناامید نشده است.

هفت: «آقای اسميت به واشنگتن می‌‌رود» در یازده رشته نامزد اسکار شد، اما تنها موفق شد اسکار بهترین فیلمنامه غیراقتباسی را به خانه ببرد. فیلم بارها مورد اقتباس و بازسازی قرار گرفته است. فرانک کاپرا جونیور، پسر فرانک کاپرا هم در سال 1977 یک نسخه بازسازی به‌نام «بیلی جک به واشنگتن می‌‌رود» تولید کرد. آخرین بازسازی مربوط به سریال استرالیایی «کنترل کامل» است که در سال 2019 تولید شده و به شکلی مشابه، داستان یک زن بومی است که موفق می‌‌شود وارد سنای استرالیا شود.

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - فرهنگیرا اینجا بخوانید.