روزنامه هفت صبح، اکرم احمدی| همزمان که با موبایل به پشت خط می‌گوید: « به فاطی هم بگو بیاد. کارت ملیش رو هم بیاره» با یک دستش هم آستین کت مردی را می‌کشد که با سلام و علیک با مرد جوان پشت شیشه صرافی می‌خواهد از امتیاز آشنایی استفاده کند و از ته صف شلوغ و چند ده نفری به سر صفی برسد که زن آنجاست.

زن آستین کت مرد را رها نمی‌کند و نمی‌گذارد جلوتر از او بایستد. با صدای بلند فریاد می‌زند:« این آقاهه اینجا بود؟ این‌که الان از ته صف اومد. چرا هیچ‌کس حواسش نیست. من نمی‌تونم مراقب همه باشم. اصلا به من چه» مرد که حالا رها شده با یک قدم به سمت در صرافی می‌پرد و یک دست هم او را به داخل می‌کشد و در را می‌بندد و مثل قهرمان المپیک برای زن پشت شیشه و همه کسانی که به او با غیض نگاه می‌کنند، ژست می‌گیرد.

بالا رفتن قیمت دلار در چند روز اخیر و امکان خرید دلار توافقی تا 2 هزار دلار با هر کارت ملی و فروش آن در بازار دلار این صف چند شاخه را جلوی یکی از صرافی‌های خیابان سهروردی جنوبی درست کرده. صفی پر از آدم‌های متفاوت. مردان و دختران جوان و البته چند خانم سالمند بالای 70سال و یک پیرمرد که با صندلی تاشوی آبی‌اش آمده تا دلار بخرد.

از مغازه صرافی تا سر کوچه بالایی مردم در صف خرید دلار توافقی ایستاده‌اند. موتورسوارها هم هستند که کنار خیابان کنار موتورهایشان صف کشیده‌اند. دو نفر با لباس مشکی هم انتهای صف ایستاده‌اند و چند دلار را با ذره‌بین نگاه می‌کنند و با چند نفر قرار می‌گذارند که وقتی دلارهایشان را خریدند فقط به این دو نفر بفروشند و دیگر تا فردوسی نروند. مرد می‌گوید همان سود را ما همین جا می‌دهیم برای چی راهتان را دور می‌کنید و تا فردوسی و منوچهری می‌روید. می‌گویند پول نقد هم دارند.

یکی از داخل صف می‌پرسد:«بپرسین دلارش سفیده یا آبی؟ اگه امروز دلارش سفیده تو صف نمونیم.» زنی که سر صف ایستاده و تا چند دقیقه پیش آستین آن مرد را گرفته بود می‌پرسد:« مگه آبی سفید فرق داره؟ گرون‌تره؟ امروز چه رنگیشو می‌فروشن؟ دلالا چه رنگی رو بهتر می‌خرن؟» زن پشت سر هم حرف می‌زند و سوال می‌پرسد، مرد جوان که یک بغل نان سنگک از نانوایی نزدیک صرافی خریده می‌گوید:« شما هنوز فرق دلار سفید و آبی رو نمی‌دونی اومدی تو صف دلار. اول برو یاد بگیر بعد بیا دلار بخر. الان همه می‌تونن سرت کلاه بذارن.»

زن با عصبانیت سرش را می‌چرخاند:« هیچ‌کس نمی‌تونه سر من کلاه بذاره. شما هم برو اون برکت خدارو بذار تو خونه الان خشک میشه.» زن سرش گرم جواب دادن به مرد جوان است که همان مردی که آستین کتش را می‌کشید از صرافی خارج می‌شود، زن دوباره آستین کت مرد را می‌کشد و می‌گوید:« پارتی بازی کردی و داری میری. من از ساعت 10 صبح تا حالا تو صف وایسادم پاهام خشک شد…» کم کم سر و صدا بالا می‌گیرد. مغازه‌دارها حالا بیرون ایستاده‌اند و به جمعیت نگاه می‌کنند.

یکی از آنها در حالی که نان‌های ساندویچی روی پیشخوان را مرتب می‌کند با صدای بلند می‌گوید:« باز این دلار رفت بالا ما بدبخت شدیم. هی برجام میشه و نمیشه و هی دلار میره بالا و این جوری کار و کاسبی ما هم می‌خوابه. مشتری نمی‌تونه بیاد تو از بس جلوی مغازه شلوغه. کاش حداقل می‌اومدن از ما خرید می‌کردن. میان تو صف می‌مونن غذاشونم میارن. غذا هم نخرن نون سنگک می‌خرن و چند نفری می‌خورن. مگه چقدر سود داره؟

روی هر دلار هزار یا دوهزار تومن سود می‌کنند. چیزی نمیشه‌ها ولی باز برای این مبلغ هم اینجوری شلوغ میشه.» سروصدا هنوز آنقدر زیاد هست که رهگذرها چند ثانیه مکث کنند و دلیل شلوغی را بپرسند و یکی هم زنگ بزند به 110. ماشین نیروی انتظامی که کنار خیابان پارک می‌کند سروصدا هم کمتر می‌شود. زن آستین کت مرد را رها می‌کند و مرد جوان یک تکه نان سنگک می‌کند و می‌خورد و به آسمان زل می‌زند. خبری از دلال‌های مشکی پوش هم نیست، همه در صف آرام ایستاده‌اند که سرباز جوان که تازه از ماشین پلیس پیاده شده از روی جوی آب می‌پرد و آرام می‌گوید:«دوباره شروع شد».

فقط برای اینکه آمار دستتان بیاید و این شلوغی را درک کنید به این آمار روز سه‌شنبه توجه کنید. در بازار متشکل ارزی (اسکناس) روز سه‌شنبه مورخ 10 آبان ماه 21.13 میلیون دلار با میانگین نرخ 31هزار و 526 تومان و 230 هزار یورو با میانگین نرخ 31 هزار و 731 تومان به صورت توافقی معامله انجام شده است. نرخ دلار توافقی روز گذشته حدود 31 هزار و 585 بود‌. دلار در بازار آزاد هم با قیمت 33 هزار و 800 تومان خرید و فروش می‌شد.

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - اقتصادیاینجا کلیک کنید.