روزنامه هفت صبح| ماجرا به دوازده سال قبل بازميگردد، دقيقا اواسط مردادماه وقتي يك چوپان حوالي حصارك (اطراف تهران) گوسفندهايش را براي چرا به كنار آب برده بود، با جسد يك مرد مواجه شد كه كنارش يك دستگاه موتورسيكلت قرار داشت. وقتي خوب نگاه كرد متوجه شد جسد مربوط به برادرزاده 35سالهاش هرمز است كه انگار كشته شده باشد! ماجرا را به ماموران خبر داد و اين موضوع آغاز يك پرونده جنايي بود كه دوازده سال طول كشيد و همچنان هم به سرانجام نرسيده است!
طبق گزارش پزشكي قانوني در آن وقت، مرد به دليل شكستگي جمجمه و برش عميق روي گلو مانند حالت بريدن سر به قتل رسيده است. اما مرد كشته شده كه بود؟ هرمز 35ساله، معروف بود در زمينه خريد و فروش مواد مخدر فعاليت دارد. آخرينبار هم با مردي بهنام سعيد تماس گرفته كه هرچقدر ماموران رديابي كردند اثري از اين مرد نيافتند. حدود 11 سال گذشت تا اينكه بالاخره اثري از سعيد، كسي كه آخرين بار از تلفن او به هرمز زنگ زده بودند، در روستاهاي گرگان پيدا شد.
برادرم قاتل است
سعيد بعد از بازداشت اعتراف كرد من قاتل نيستم، برادرم قاتل است! وحيد برادر او كه به جرمي ديگر مدتها بود در زندان گرگان بهسر ميبرد گفت: «من هرمز را به دليل جرم ناموسي به قتل رساندم. او دوست من بود و با هم در كار خريد و فروش مواد مخدر بوديم.
يك بار خانم برادرم در حاليكه من در خانه بودم با سر و ظاهري آشفته آمد و گفت دوستم به او تعرض كرده است، همين موضوع باعث شد عصباني بشوم.
به بهانه خريد مواد مخدر با هرمز قرار گذاشتم و به او گفتم چرا اين كار را انجام داده است اما او فقط انكار ميكرد و در نهايت من هم از كوره در رفتم بعد هم با چوب به سر او زدم و با چاقو گلويش را بريده در كانال آب انداختمش. آخرين بار هم چون گوشي برادرم دست من بود با او تماس گرفتم كه برادرم مجبور شد 12 سال متواري باشد و مخفيانه زندگي كند من هم كه در زندان بودم.»
انكار جرم در دادگاه
برادر اما پاي گفتههاي خود نماند و زماني كه پرونده كامل شد و به شعبه دهم دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد او جور ديگري از خود دفاع كرد! در واقع وقتي اوليايدم درخواست قصاص را مطرح كردند پرونده شكل ديگري گرفت. وحيد دوباره ماجرا را به اين شكل تعريف كرد، 12 سال قبل من در خانه نشسته بودم كه همسر برادرم با ظاهري آشفته آمد و گفت هرمز دوست من او را مورد آزار و اذيت قرار داده است، من از او خواستم فعلا به برادرم سعيد چيزي نگويد تا خودم مشكل را حل كنم.
اما همسر برادرم طاقت نياورده و يك ماه بعد ماجرا را به برادرم گفت كه او هم به من زنگ زد و گلايه كرد چرا موضوع به اين مهمي را از او پنهان كردهام. او از من خواست به بهانه خريد مواد مخدر، دوستم هرمز را به كنار كانال آب بكشانم تا ادبش كند. من اصلا خبر نداشتم ماجرا به قتل منجر شود برادرم فقط ميخواست ادبش كند وقتي به هم رسيديم برادرم با چوب به هرمز زد و بعد هم با چاقو چند ضربه به او زد و گلويش را بريد.
من فقط براي حفاظت از برادرم ماجرا را گردن گرفتم اگرنه اصلا در قتل نقشي نداشتم اما حالا كه در دادگاه خانواده مقتول دنبال قصاص هستند، حقيقت را گفتم.» با ادعاي تازه متهم دوباره پرونده براي پيگيري بيشتر به دادسرا بازگردانده شد.



