روزنامه هفت صبح| بعد از رخوت و رکود دوران کرونا تئاتر همچون فنری آماده جهش برای آزادکردن انرژی خود بیتابی میکرد اما آیا این جهش صورت گرفت؟ به دلایل مختلف باید بگویم آنچنان که باید نه.تئاتر به عنوان یک کالای هنری و ضرورت فرهنگی باید وارد سبد خانواده بشود که نشده است.گروه به عنوان رکن اصلی تئاتر اهمیت خود را بیش از پیش از دست داده و فعالان تئاتری صدی نود برای یک نمایش دور هم جمع میشوند و بعد از پایان آن، به سرعت باد تموز پراکنده میشوند.
در روسیه یا اروپا، شهرداریها (بخوانید دولت) تا هفتاد درصد بودجه یک گروه را تامین میکنند.گروه با فروش بلیت موظف است ۳۰درصد حقوق اعضای خود را تامین کند.این عدم حمایت دولت (مرکز هنرهای نمایشی) باعث شده گروهها برای کسب درآمد، فروش یا حتی امکان به صحنهرفتن، سراغ بازیگر چهره (بخوانید اکثر اوقات نازل از لحاظ توانایی بازیگری) بروند و بازیگری که دل در گرو سینما یا سریال دارد تئاتر را به عنوان مفری برای روزهای بیرونق احتمالی خویش میپندارد و قطعاً نه دل میسوزاند، نه وقت کافی میگذارد، نه حاصل این اثر چندان خلاقانه خواهد بود که به غنای این تئاتر بیفزاید، بلکه همهچیز به فروش ختم میشود و در روند به هر قیمتیفروختن، تئاتر از یک هنر فرهیخته و اندیشمند اندکاندک به هنری نازل و صرفاً شغل سوق پیدا میکند.
علاوه بر این، فارغالتحصیلان تئاتر را هم اضافه بکنید که شوق و عطش حضور در عرصه تئاتر حرفهای دارند، با کلی رویای درخشش بر صحنه که البته اکثراً چون ستارههای دنبالهدار زود خاموش میشوند. سالنهای خصوصی هم برای ادامه حیات به تضمین فروش سخت محتاجند و این هم خود دلیلی میشود که کیفیت فدا بشود.در آمار و ارقام، وضعیت تئاتر بد نیست اما ماهیت تئاتر در خطر است! نخبگان تئاتر باید برای اجرای نمایش ترغیب بشوند و خلاقیتهای نمایشی تشویق بشود.
اینروزها به شدت فقدان نمایشهای خلاق و محصور در فرم و عمیق در محتوا را میشود احساس کرد. سالها میگذرد تا یک کارگردان یا نویسنده یا بازیگر به عنوان یک سرمایه معنوی ساخته میشود. پس نباید گفت «حالا اگر فلانی هم نباشد، اتفاقی نمیافتد»، بلکه به قول رودکی:«از شمار چشم یک تن کم/ و ز شمار خرد هزاران بیش».
البته در طول قرنها هر بار خطری تئاتر را تهدید کرده، پوستاندازی کرده و خود را ارتقا داده است.کشورهای دیگر هم وضعیت مشابه ما را داشتند و از این پیچ عبور کردهاند اما آنچه باعث میشود زنگ خطر به صدا دربیاید؛ به حاشیه راندهشدن نویسنده ایرانی است؛ متونی که باید تاریخ و فرهنگ ما را برای نسل آینده به عنوان ریشههای عمیق هویت یک انسان ایرانی منتقل بکنند.
در دسترسبودن،کمهزینهبودن،کمریسکبودن و همه اینها باعث شده تا اینروزها متون ترجمه که اکثراً فاقد هویت زبانی و ارزش زیباییشناسانه در زبان مقصد هستند، روی صحنه بروند و نویسنده و نمایشنامهنویس ایرانی به کنج عزلت برود یا در گوشه رینگ از طریق ممیزی و بیپولی و بیحوصلگی گروههای راحتپسند، سخت چپ و راست بشود. همین یک نکته اگر مورد توجه قرار بگیرد، وضعیت تئاتر ما دگرگون میشود، نمایشنامهنویس ایرانی قدر بیند و در صدر نشیند.باقی بقایتان، دیدن تئاتر خوب صفایتان.
عکس سارا ثقفی از نمایش دوستان کمدی



