روزنامه هفت صبح، ساعد برقی | این داستان هر محرم است. در کنار داغ شدن بحث بازپخش مختار، پرداختن به روز واقعه هم به عنوان تنها اثر سینمایی درخور ایرانی درباره روز عاشورا در بورس قرار می‌گیرد. راستش حداقل به غیر از مختار و روز واقعه دو سه اثر مهم سینمایی دیگر درباره روز عاشورا و قیام سیدالشهدا تولید شده است. یکی فیلم سفیر ساخته فریبرز صالح و دیگری فیلم پرهزینه روزرستاخیز ساخته احمدرضا درویش و یا سریال معصومیت از دست رفته.

اما سفیر تولید کوچکی دارد و چندان به چشم نمی‌آید، هرچند امسال یک کار خبری ویژه برای مطرح شدن آن شکل گرفت. روز رستاخیز هم سال‌هاست که به خاطر ممیزی و برخی اختلاف سلیقه‌ها در نمایاندن چهره حضرت ابوالفضل عباس دچار توقیف ناگفته شده تا آنجا که وزارت ارشاد شخصا متقبل هزینه‌های فیلم شد تا سرمایه‌گذاران ایرانی و کویتی آن از این عدم نمایش ضربه نخورند. به این ترتیب همچنان روز واقعه و مختار مهم‌ترین آثار سینمایی و تلویزیونی پیرامون روز عاشورا باقی مانده‌اند.

یکی را شهرام اسدی بر مبنای فیلمنامه بهرام بیضایی ساخته و دیگری را داوود میرباقری. هردو اثر از شالوده و استخوان‌بندی محکمی برخوردارند و هردو در هربار پخش با استقبال مخاطبان روبه‌رو می‌شوند. به هرحال اگر مختار به لحاظ روایت و شخص مختار ثقفی با انتقادات برخی از تاریخ نگاران و شخصیت‌های مذهبی روبه‌رو است و مختار را در حد یک قهرمان شیعی قلمداد نمی‌کنند در مورد روز واقعه ماجرا پیچیده‌تر است حتی.

انتساب فیلمنامه فیلم به بهرام بیضایی که سال‌هاست کشور را در قواره یک هنرمند ناراضی ترک کرده است و بخشی از تئوریسین‌های اصولگرا با اصرار او را پرورش یافته در خانواده‌ای بهایی می‌دانند، موجب شده تا هربار پخش فیلم به بحث‌هایی دامن بزند که در نهایت سود و فایده چندانی ندارد جز آنکه مارا گیج تر از قبل سازد.

بگذارید ابتدا حرف‌های عبدالله اسفندیاری را در مورد چگونه متولد شدن داستان روز واقعه را مرور کنیم. اسفندیاری سه سال قبل در این باره گفت:‌ « طرح اولیه را آقای داریوش فرهنگ وقتی ما تلویزیون بودیم آوردند. طرحی که ۵ صفحه بود. در فاصله سال‌های ۵۹ تا ۶۲ دوبار من مدیر گروه بودم و یکبار هم آقای بهشتی بودند. زمانی بود که آقای رهگذار(کیهان) رفت و آمد داشت و «سربداران» داشت ساخته می‌شد. ما قصه مسیحی‌ای که به کربلا می‌آید و مسلمان می‌شود را شنیده بودیم. این را مطرح کردیم.

من در روضه‌ها شنیده بودم این را. آن زمان به آقای فرهنگ (داریوش) گفتیم. آقای فرهنگ در ابتدا طرحی ۵ صفحه‌ای به نام خودش آورد و ما گفتیم طرح خوبی است به یک فیلمنامه نویس بدهیم تا بنویسد. به آقای رهگذار پیشنهاد شد و او گفت موضوع مهیبی است و من جرات نمی‌کنم. بعد محسن مخملباف مطرح شد و او هم گفت جرات نمی‌کنم. آقای فرهنگ رفت و کاندیداهای مختلفی که مطرح شد، یک ماه پیدایش نشد.

بعد از یک ماه فیلمنامه را آورد و روی میز من گذاشت. رویش نوشته بود «روز واقعه» نویسنده ع - سالک. وقتی فیلمنامه را خواندیم از سبک و سیاق کار فهمیدیم کار چه کسی است. گفتیم چرا اسم فیلمنامه‌نویس اصلی را ننوشتی؟ گفت: ترسیدم حساسیتی ایجاد شود. دنبال ساختش رفتیم و این همزمان شد با بیرون آمدن ما از تلویزیون و تشکیل فارابی…

اسفندیاری در پاسخ به این پرسش که خود بهرام بیضایی نمی‌خواست فیلمنامه را بسازد گفت: «نه، اصلا مطرح نشد. طرح اول و فیلمنامه اولیه پیشنهاد ما بود. ما تم اصلی قصه را دادیم. آقای فرهنگ طرح دادند و آقای بیضایی فیلمنامه را نوشتند. از زمانی که این طرح مطرح شد تا زمانی که ساخته شد ۱۰سال طول کشید. فیلمنامه بدون صاحب مانده بود و یک‌بار یکی از دوستان سمعی بصری سپاه آقای «آقارب‌پرست» قصد داشت تهیه کننده کار باشد و کارگردان‌های مختلفی از جمله بیضایی و محمدعلی نجفی مطرح بودند.

او تمایل داشت کس دیگری جز بیضایی کار را بسازد، به نجفی راضی‌تر بود. پیشنهاد من شهرام اسدی بود و آقای نجفی می‌خواست فیلمنامه را تغییر بدهد.خب آن سال‌ها بین داریوش فرهنگ و همسرش سوسن تسلیمی و بهرام بیضایی رفاقت نزدیکی شکل گرفته بود که با حضور زوج مهدی هاشمی و گلاب آدینه کامل می‌شدند. این مجموعه را شما در سریال سلطان و شبان و فیلم‌هایی مثل مرگ یزدگرد و یا شاید وقتی دیگر و باشو غریبه کوچک و فیلم طلسم می‌توانستید دنبال کنید. با طلاق و مهاجرت سوسن تسلیمی و سپس مهاجرت کوتاه مدت بهرام بیضایی به سوئد این حلقه فرو پاشید…

آنها که پیگیر کارهای بهرام بیضایی هستند می‌توانند ساختار مشابهی در این درام تاریخی را با دیگر کارهای بیضایی مثل طومار شیخ شرزین و یا مرگ یزدگرد و کارنامه بندار بیدخش و دیباچه شاهنامه ببینند. اما جزئیات دیگری هم وجود دارد. دیروز سایت اصولگرای مشرق نیوز نوشت: «روز واقعه» بهرام بیضایی برگردانی از رمان تاریخی جرجی زیدان (نویسنده‌ای مسیحی) است درباره داستان جوانی مسیحی تازه مسلمان شده که در شب زفاف با دختری مسلمان، با ندایی درونی که او را به یاری فرامی‌خواند مواجه شده و سیر و سلوکی روحانی را آغاز کرده و به دنبال منشأ این ندا، سر از دشت کربلا درمی‌آورد.

البته کمی پس از وقوع واقعه عاشورا، اما او که دلیل مسلمان شدنش را حسین بن علی (ع) معرفی می‌کند، در این انتخاب به یقین می‌رسد.باید این مسئله مهم را در نظر داشت که بهرام بیضایی نه چندان وفادار به اصل رمان جرجی زیدان، عبارت معروف «هَلْ مِنْ ناصِرٍ یَنْصُرُنی» منقول از امام حسین(ع) را تم اصلی فیلمنامه خود قرار داده است.این سایت سپس به یک زیر ژانر جالب در ادبیات و آثار نمایشی ما اشاره کرده و آن حضور یک شخصیت مسیحی در تمام آثاری است که به ماجرای روز عاشورا می‌پردازند.

از روز واقعه تا سریال معصومیت از دست رفته(در قالب شخصیت ماریا ) و حتی«‌در سریال مختارنامه نیز یک روایت ۵۵ دقیقه‌ای از ماجرای عاشورا وجود دارد که بخش اصلی این روایت به ماجرای وهب نصرانی و مواجهه او با سپاه عمر سعد مربوط می‌شود» و همین طور در تئاتر موفق خورشید کاروان. همین طور رمان مجید قیصری در این فرایند قرار دارد و روایت مسیحیان درباره عاشورا است. به هرحال حضور بیضایی پشت پرده این کار موجب شده تا بخشی از جامعه فرهنگی ایران سرکوفت این کار درخشان را به بدنه فرهنگی اصولگرایان بزنند و آنها را به ناتوانی در تولید اثری مشابه متهم کنند.

در آخرین مورد وقتی عزت‌الله ضرغامی در یک توئیت بخشی از دیالوگ روزواقعه را منتشر کرد پوریا ذوالفقاری این گونه به او حمله کرده است: ‌ضرغامی حالا سراغ دیالوگ‌های بهرام بیضایی رفته. مدیری را تصور کنید که در پیشینه‌اش هم معاونت سینمایی در دو دوره وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی هست و هم نزدیک یک دهه ریاست صدا و سیمایی که بنا به قوانین نوشته و نانوشته‌اش باید اولویت را به تولید آثاری با مضامین و موضوعات مذهبی بدهد.

بعد او در چنین مناسبتی به آگاهی از دیالوگ‌های بهرام بیضایی تفاخر کند. اتفاق دلچسب و معناداری‌ست. چرا که رابطه هنرمند با صاحبان قدرت درونمایه چند نوشته مهم و ماندگار بیضایی‌ست؛ …. هنرمندی که در کوتاه مدت قربانی حقارت‌ها و حسادت‌های اهل قدرت شده اما در نهایت همان‌ها برای برکشیدن خود به نام و اثرش آویخته‌اند..!»

سایت‌های اصولگرا بلافاصله وارد میدان شدند تا با گروه سرکوفت زنان تسویه حساب کنند: «بهرام بیضایی چند سالی است که از ایران کوچ کرده و در آمریکا زندگی می‌کند. در کنار این‌ها همکاری سال‌های اخیر او با عباس میلانی و آشکار شدن برخی عقاید این فیلمساز در آمریکا نشان می‌دهد که جریانی که تلاش می‌کند نقش بهرام بیضایی را در روز واقعه برجسته کند چه مقاصدی را دنبال می‌کند.

این جریان طی سال‌های اخیر تلاش می‌کند بیضایی را از مهمترین و مولف‌ترین عوامل دخیل در یکی از مهمترین‌ فیلم‌های عاشورایی تاریخ سینمای ایران تصویر کند تا در وضعیتی تحقیر آمیز مهمترین محتوای سینمایی به نگارش درآمده درباره عاشورا به نویسنده‌ای نسبت داده شود که در خانواده یک بهایی رشد یافته و با این دستاویز جریان مقاصد دیگری دنبال شود.»

و یا این گونه:« با مرور آثار بیضایی به سادگی می‌توان تشخیص داد که آثارش برخلاف پروپاگاندا و هیاهوی رسانه‌های داخلی دارای شاخصه‌های سینمایی نیست و بیشتر به تله تئاتر شباهت دارد و آنچه به روز واقعه منزلت سینمایی بخشیده کارگردانی متبحرانه شهرام اسدی است. و بالاخره: اگر تاریخ و جریانات تاثیر گذار بر ساخت فیلم روز واقعه را دنبال کنیم درخواهیم یافت که نقش بیضایی در تالیف فیلمنامه بسیار کمرنگ است و خروجی اثر در فرآیند ساخت روز واقعه توسط افراد واجد صلاحیتی حفاظت شده است.

آنها در ادامه نقش یک روحانی فقید به نام آیت‌الله علی صفایی حائری که نه به عنوان مشاور که به عنوان مراد معنوی مشاور مذهبی فیلم حضور داشته را در موفقیت روزواقعه پررنگ می‌کنند. در واقع مشاور فیلم آقای سید مهدی حسینی بوده که او خودش از مریدان آیت‌الله صفایی حائری بوده است. صفایی حائری درآن دوران قطب فکری برخی از سینماگران ایرانی بوده.

مثل رضا میرکریمی که به صراحت زیرنورماه را مدیون دانسته‌هایش از او می‌داند و یا علیرضا داوودنژاد و رسول ملاقلی‌پور که با مجالس صفایی حائری موانست داشته‌اند. از نظر این سایت اصولگرا حضور آیت‌الله صفایی حائری موجب شده تا روزواقعه از انحراف نجات پیدا کند.آیت‌الله صفایی حائری در سال ۱۳۸۷ در یک سانحه اتومبیل درگذشت. می‌بینید؟ چه داستان غریبی است. این فقط یک روایت بود که می‌توان نتایج فراوانی را ازآن استنتاج کرد. چه نتایجی؟ ‌به ما چه اصلا! خودتان بگردید و پیدا کنید.

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - فرهنگیرا اینجا بخوانید.