روزنامه هفت صبح، محمد طالبیان | در فوتبال امروز دنیا فقط پول است که حرف اول و آخر را می‌زند. بازیکن‌ها به‌خاطر حقوق بیشتر درخواست انتقال می‌دهند و زمانی‌که قصد دارند باشگاه خود را ترک کنند، گریه می‌کنند. گریه‌ای برای آن دسته از دنبال‌کنندگان کم‌سن‌و‌سال فوتبال که هنوز فکر می‌کنند برای بازیکن‌های امروزی پیراهن‌ها ارزشی دارند. واقعیت ماجرا این است که شاید تنها یک‌درصد انتقال‌های فوتبال این روزهای دنیا به اجبار صورت گیرد و در باقی آنها خواست بازیکن و حقوق مطمئنا نقش کلیدی دارند.

با این حال در طول تاریخ فوتبال بودند جدایی‌هایی که نه طرفداران و نه بازیکن به آنها رضایت داشته‌اند. انتقال‌هایی که معمولا مدیران باشگاه و مشکلات مالی تاثیر مستقیمی در شکل‌گیری آنها داشته. نزدیک‌ترین مثال به این موضوع شاید لیونل مسی باشد که سال گذشته در انتقالی عملا اجباری از بارسا به پاریس سفر کرد. در ابتدا بسیاری بر این تصور بودند که مسی برای دریافت حقوق بیشتر که در حال حاضر به آن رسیده، کاتالان را ترک کرده اما واقعیت ماجرا در مشکلات مالی پیچیده بارسلونا پنهان شده.

باشگاهی که چند سالی با مدیریت فاجعه‌بار بارتموئا هرچند در ظاهر وضعیت پایداری داشت اما در پشت پرده گرفتار بدهی‌های وحشتناکی بود. اگر به‌دنبال مقصری برای انتقال مسی هستید، به احتمال فراوان با دنبال کردن سرنخ‌ها به نیمار و انتقال پرحاشیه او به پاریس می‌رسید. مدیریت آن دوران بارسا برای پوشش خلع به‌وجود آمده صدها میلیون یورو هزینه کرد و نه‌تنها نتوانست ضعف فنی تیم را برطرف کند بلکه برای رهبران بعدی کاتالان بدهی‌های غیرقابل جبرانی را به یادگار گذاشت.

با این حال دیگر بخش پازل انتقال مسی به دست مدیران لالیگا طراحی شد. آنها در ابتدا برای باشگاه‌های حاضر در اسپانیا سقفی را برای مجموع حقوق‌های پرداختی در نظر گرفتند. با این تفاسیر بارسا برای فصل گذشته عملا نمی‌توانست همان حقوق همیشگی مسی را پرداخت کند و باید آن را با کاهش چشم‌گیری روبه‌رو می‌کرد. بارسا و شخص مسی برای این موضوع آماده بودند اما لالیگا به‌نظر علاقه‌ای به ماندن ستاره آرژانتینی نداشت.

آنها قانون دیگری را تنها یک فصل قبل از این اتفاقات معرفی کردند که طی آن یک بازیکن نمی‌تواند قرارداد خود را بیش از ۵۰‌درصد نسبت به فصل گذشته کاهش دهد. موضوعی که تمامی قراردادهای فعال و قدیمی بارسا را تحت‌شعاع قرار داد. مسی حتی اگر حقوق خود را به نصف کاهش می‌داد، باز هم نمی‌توانست در بارسا باقی بماند. اینجا بود که مالک قطری پی‌اس‌جی وارد عمل شد و از فرصتی که در اختیارش قرار گرفته بود به بهترین شکل ممکن استفاده کرد.

لالیگا حالا یکی از بهترین‌های تاریخ را در اختیار ندارد و مطمئنا باید چند دهه‌ای برای پیدا کردن جانشین او صبر کند. در طرف سفیدرنگ اسپانیا اما وضعیتی کاملا متفاوت رقم خورد. رئال در طول سال‌های اخیر هیچگاه با مشکلات مالی دست‌و‌پنجه نرم نکرده و از این دید با ضعف خاصی روبه‌رو نبوده. پروژه کهکشانی پرز شاید بعضا از دید فنی خروجی خوبی نداشته اما همواره از دید مالی با پشتیبانی کامل جلو رفته. با این حال شخص پرز از آن دست چهره‌هایی است که به‌نظر می‌رسد علاقه‌ای به چهره‌های بزرگ‌تر از باشگاه ندارد.

آنهایی که بالاتر از رئال قرار می‌گیرند باید از این باشگاه بروند. نمونه این امر را می‌توان در رفتار مدیریت مادرید با چهره‌های مهمی همچون رائول، کاسیاس و راموس دید. بازیکن‌هایی که مسلما به بازنشستگی در مادرید علاقه داشته و حتی توان تحمل نیمکت ذخیره را داشتند. آنها اما از نام رئال بالاتر رفتند و پرز بدون هیچ درنگی درهای خروج را به تک‌تک آنها نشان داد. در تمام این سال‌ها معمولا مادرید با چنین خداحافظی‌های اجباری به مشکل نخورده و توانسته بعد از مدتی کوتاه به فرم همیشگی خود برگردد.

آنها بازیکن‌های خود را تبدیل به ستاره می‌کنند و بدون آنها نیز توان رسیدن به قهرمانی را دارند. ایتالیا از آن دست کشورهایی محسوب می‌شود که معمولا فرهنگ فوتبالی‌اش با وفاداری پیوند عمیقی خورده. بازیکن‌ها به ایتالیا آمده، عاشق این کشور و شهرهای مختلف‌اش شده و آن را ترک نمی‌کنند. با این حال ایتالیا هم در سال‌های اخیر دیگر آن تمرکز عجیب روی وفاداری را کنار گذاشته. بهتر است بگوییم ابتدا این موضوع را مدیریت باشگاه‌ها کلید زدند و در ادامه بازیکن‌ها هم با آن همراه شدند.

آندرا پیرلو که بعد از دورانی تاریک از اینتر به میلان منتقل شد، توانست برای سال‌ها خود را به‌عنوان یکی از مهره‌های کلیدی روسونری ثابت کند. او با قهرمان فصل پیش ایتالیا به تمام افتخارات ممکن دست پیدا کرد و همچنان می‌توانست در بالاترین سطح فوتبال اروپا به کار خود ادامه دهد اما زوج کمدی برلوسکونی و گالیانی به این موضوع اعتقادی نداشتند.

آنها قرارداد پیرلو پا به‌سن گذاشته را تمدید نکردند و شماره ۲۱ خود را در جایگاهی قرار دادند که فاصله‌ای تا حضور در فوتبال خاورمیانه نداشت. همه‌چیز برای آندرا آرام تمام شده بود اما در آخرین لحظه مدیران یووه با او تماس گرفته و پیرلو را به تورین آوردند. هنرمند فوتبال ایتالیا برای بار دیگر متولد شد و توانست در سال‌های آخر فوتبال خود یکی از بهترین دوران فوتبالی‌اش را رقم بزند و به فینال اروپا هم برسد. همان‌قدر که یووه در جذب پیرلو موفق بود در رفتار با اسطوره خود شکست خورد.

هنوز هم هیچکس نمی‌داند که آنیلی از محبوبیت دل‌پیرو ترس داشت یا این کونته بود که نمی‌توانست حضور بازیکنی را در زمین ببیند که روزگاری بازوبند کاپیتانی بانوی پیر را از او گرفته بود. الکس دل‌پیرو شاید یکی از آخرین چهره‌های نسلی بود که وارد زمین می‌شد، بهترین عملکرد خود را به نمایش می‌گذاشت و هیچ حاشیه‌ای برای تیم به همراه نداشت.

او در دوران اوجش به سطح دوم فوتبال ایتالیا رفت تا بانوی پیر تنها نماند. اینقدر وفادار بود تا یوونتوس برای بار دیگر در صدر کالچو قرار گیرد. شاید می‌توانست برای یک یا دو فصل دیگر آن‌هم با قراردادی بدون حقوق در یووه باقی بماند اما فوتبال مدرن به او هم رحم نکرد و مجبور شد سال‌های انتهایی فوتبالش را هزاران کیلومتر دورتر از ایتالیا به پایان برساند.

سایر اخبارکاربران ویژه - تک نگاریرا از اینجا دنبال کنید.